-
نقل و چایی:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 21 دی 1404 09:42
آهوی قشنگ من کجایی دلتنگ توام چه بی وفایی سرگرم چرا نمی کنی باز مارا به نگاه با صفایی جنگ است میان کوی وبرزن حق داری اگر دگر نیایی دیدی که چه سان پدر در آورد فریاد بلند آریایی برخیز و بیا عزیز جانم باهم بخوریم نقل وچایی زنگی بزن و بپرس حالی از خویش خودت عمو و دایی الیاس بیا درانتظارم ای آنکه به دردم آشنایی
-
هوای شهر :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 17 دی 1404 09:40
مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی هوای شهر... خندیدن... دی ماه... برف و سرما... می زند این... هوای شهر ما غمگینِ غمگین مصیبت های ما سنگینِ سنگین الا ای آن که هستی مست قدرت حیا کن کار تو ننگینِ ننگین
-
خندیدن :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 16 دی 1404 07:03
مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی خندیدن... دی ماه... برف و سرما... می زند این... کافه... خندیدن تو مزه ی خوبی دارد شرینی آبنبات چوبی دارد بایدچه کنم که توبخندی گل من شادیِّ تو گرمای جنوبی دارد
-
دی ماه : الیاس امیرحسنی
یکشنبه 14 دی 1404 06:56
عشق نوع شعر رباعی ارسال شده در تاریخ ۱۷ ساعت پیش شماره ثبت ۱۴۳۵۲۹ بازدید : ۷ | نظرات : ۱ مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی دی ماه... برف و سرما... می زند این... کافه... عدالت... دی آمد و سبزه وچمن زار گریست یاس و گل نرگس و سمن زار گریست سرما به...
-
برف وسرما :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 11 دی 1404 11:18
مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی برف و سرما... می زند این... کافه... عدالت... ای عمر... برف آمد وشد عروس ایران عزیز گردید هوا خوب و خوش وپاک و تمیز یارب وطن از شر شیاطین برهان دائم سرما، برف بریز برف بریز برف آمد و بر روی دماوند نشست سرمای هوا کاسه...
-
می زند این :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 10 دی 1404 07:56
مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی می زند این... کافه... عدالت... ای عمر... آرزو... چه قدر آشنا می زند این با نگاهش صدا می زنداین دکترای غزل گمان ،دارد به رفیق خدا می زنداین درخیابان کبک های خوشخوان چه نوایی بجامی زند این می رساند مرا به باغ امید باز...
-
کافه : الیاس امیرحسنی
سهشنبه 9 دی 1404 08:00
ارسال شده در تاریخ ۲۳ ساعت پیش شماره ثبت ۱۴۳۳۸۴ بازدید : ۱۴ | نظرات : ۷ مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی کافه... عدالت... ای عمر... آرزو... کوه... دلم خواهد بیایم با توکافه چه شانسی ای خدایم باتو کافه بخندی وبگویی قهوه قهوه بپرسندم کجایم باتو کافه
-
عدالت :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 8 دی 1404 10:40
مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی عدالت... ای عمر... آرزو... کوه... شرمنده... دادی به یکی نعمت بسیار خدایا ما لیک شدیم میثم تمار خدایا کاری به عدالتت نداریم اما انگارنه انگار نه انگار خدایا
-
آرزو:الیاس امیرحسنی
شنبه 6 دی 1404 09:14
اعر الیاس امیرحسنی / شعرِ آرزو آرزو شعری از الیاس امیرحسنی از دفتر تمرین عشق نوع شعر دوبیتی ارسال شده در تاریخ دیروز شماره ثبت ۱۴۳۲۷۷ بازدید : ۱۳ | نظرات : ۳ مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی آرزو... کوه... شرمنده... جو... سلخ... آرزو دارم تو خوش...
-
کوه :الیاس امیرحسنی
شنبه 6 دی 1404 07:54
شماره ثبت ۱۴۳۲۲۹ بازدید : ۳۶ | نظرات : ۱۰ مرا دنبال کنید رنگ شــعــر رنگ زمینه دفاتر شعر الیاس امیرحسنی تمرین عشق آخرین اشعار ناب الیاس امیرحسنی آرزو... کوه... شرمنده... جو... سلخ... تنهایی من شبیه کوه است بی یاوری ام چه باشکوه است می ایستم همچنان به عزت هرچند که برد با گروه است
-
رازقان و خاطراتش۳۴:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 26 آذر 1404 14:30
تقریبا ۳۰ روز مانده بود به شب چله و ما هم منتظر آن شبِ متفاوت طولانی و پر از خاطره بودیم، مادرم کرسی را در انتهای خانه که طاق گنبدی قدیمی داشت، گذاشته بود و یک جاجیم دست بافت رنگا رنگ زیبا هم روی آن کشیده بود و هر روز یک استانبولی پر از آتش گداخته از درخت بادام می سوزاند و روی آن خاکستر می ریخت تا شدت داغی آن را...
-
بافته گیسوان :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 20 آذر 1404 09:53
ای بافته گیسوان درودم به تو باد همیشه بخندی و دلت باشد شاد خواهم زخدا پرنده باشی ،یعنی از هرچه غم است دل تو باشد آزاد
-
برف آمد: الیاس امیرحسنی
سهشنبه 18 آذر 1404 14:23
قارگلدی گلدی گلدی سیچان دلیگی دَلدی یئرآلمانی بیشیر یه بئله سی کلدی کلدی ترجمه: برف آمد و برف آمد موش زمین را سوراخ کرد سیب زمینی را بپز بخور این طوری کال است
-
رازقان و خاطراتش33:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 18 آذر 1404 05:42
روزگاری صحرای کمره بهشت مزرعه های رازقان به حساب می آمد در میانه ی راه که نهر آب به بَند خاکی مزرعه هدایت می شد در کنار نهر درختان سنجد و چنار کاشته شده بود که جلوه ی زیبایی به آن داده بود ، در آن سوی گذرگاه به سوی کمره کشاورزان مزرعه توزلو مشغول فعالیت بودند و گله ای گوسفندهم در بالا دست تپه توزلو مشغول چراء بود،...
-
رازقان و خاطراتش۳۲:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 16 آذر 1404 10:03
در سالهای پایانی حکومت احمد شاه قاجار به دلیل بی کفایتی حاکمان ، اکثر ولایت و آبادی های سرزمین عزیزمان ایران دچار ناامنی شده بود و چپاول سرتاسر کشور رافراگرفته و راهزنان به کاروان ها حمله و اموال مردم راچپاول می کردند مادربزرگم تعریف می کرد :"در زمانی که دختر بچه ی کوچکی بودم خبر دادند که راهزنان قصد حمله به...
-
رازقان و خاطراتش۳۱:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 16 آذر 1404 08:10
آبان چه فصل خوبی بودو هست ،دومین ماه پاییز که باآب وآن عجین است .آن شاید همان نان است که بریده شده وبه رشته تبدیل شده است ،آبان، ماه اریشته کسماخ هم بود و این بار می خواهم شما را با این رسم خوب گذشته آشنا کنم پس سفر می کنیم به دهه های گذشته مخصوصا دهه ی هفتاد در رازقان: در رازقان چند بانوی ماهر واهل فن وجود داشتند که...
-
رازقان و خاطراتش۳۰:الیاس امیرحسنی
جمعه 14 آذر 1404 17:20
یکی از باصفاترین محله های رازقان محله ی بورج بیخی بود .در گذشته در این محل قلعه ای وجود داشته است که هنوزآثاری ازآن باقی مانده است . علت نامگذاری محل هم به همین دلیل است ،بورج بیخی ،دو برج دیده بانی یا نگهبانی داشته است که یکی از برج ها سمت کوچه بود ودیگری به سمت باغچه ها. می خواهم از سمت بالا این کوچه را برا ی شما...
-
رازقان و خاطراتش۲۹:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 12 آذر 1404 11:51
یکی دو نسل قبل از ما عروسی ها در رازقان با شور و حال و طمطراق بیشتری صورت می گرفته است چنان که می گویند :"هفت شبانه روز طول می کشیده است ."البته در آن زمان هم بین فقیر و غنی فاصله بوده است ،افراد سرشناس و ثروتمند ساز ودهل می آورده اند و فقرا و تهیدستان به همان دایره و بالابان اکتفا می نموده اند . اوّلین رسم...
-
رازقان و خاطراتش۲۸:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 11 آذر 1404 16:32
یکی از خاطره انگیز ترین کارها در رازقان رفتن به نوبت گوسفندچرانی بود .هرکوچه ای یک گله یا دراصطلاح یک سوری داشت ؛کوچه ی آدینه ای ها یک گله ،کوچه ی مرحوم عبدالباقی یک گله ومحله ی بورج بیخی هم گاهی با کوچه ی حمام وگاهی با کوچه ی سکی باشی یک گله تشکیل می دادند کلا می شد چهار ،پنج گله . اگر تعداد گوسفندان یک گله زیاد می...
-
رازقان و خاطراتش۲۷:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 11 آذر 1404 09:01
از در آهنی یک ونیم متری که رد می شدی ،پنج شش پله به پایین می خورد و می رسید به یک محوطه ی بزرگ شش ضلعی که رخت کن حمام خزینه بود . هر کدام از این اضلاع شبیه یک سن تئاتر بود ؛هرکس می آمد به اختیار یکی ازاین اضلاع را انتخاب می کرد و کفش هایش را در می آوردو به بالا می رفت ،بقچه اش را زمین می نهاد و لباسش را در می آورد...
-
جان باران ،جان باران:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 10 آذر 1404 10:52
مقدمت بادا مبارک ای تورا من تشنه باران انتظارت می کشیدند جانداران با درختان آی باران آی باران کوه ها را خیس وترکن رود ها جاری وساری آب هارابیشتر کن سدهامان خالی از آب زندگی ها درتب وتاب استرس از قحطی آب آی باران رحم بر حال بشر کن آی باران ،مقدمت بادا مبارک جان باران ،جان باران
-
رازقان و خاطراتش۲۶:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 9 آذر 1404 19:29
زمانی رازقان سه ،چهار کوچه بیشتر نداشت.سکی باشی کوچاسی،آدینالی کوچاسی(کوچه ی آدینه ای ها)،حامام کوچاسی؛ کوچه ی حمام(حامام کوچاسی) معروف ترین کوچه ی رازقان بود که می توان نامش را کوچه ی خاطره ها گذاشت ،کوچه ای که حمام خزینه با معماری جالبش ،آسیاب آرد(دگیرمان)،مسجد،آهنگری و مغازه داشت .درتابستان غوغای گندم بود...
-
رازقان و خاطراتش۲۵:الیاس امیرحسنی
شنبه 8 آذر 1404 16:04
روزگاری رازقان انسان های شوخ ،طناز و خوش مشرب و باذوق وبه قول امروزی ها باحال ،کم نداشته است .ازاین افراد می توان مرحوم رحمان توسلی ،مرحوم صفر عبدی (تورانلو)،مرحوم اصغرگلرخ و مرحوم نجف زارعی را نام برد که برای هرکدام می شود چند صفحه خاطره نگاشت . این بار به سراغ مرحوم نجف زارعی می روم و الان که دارم می نویسم حس می کنم...
-
رازقان و خاطراتش۲۴:الیاس امیرحسنی
شنبه 8 آذر 1404 14:45
زمانی که ما نوجوان بودیم ،در رازقان جمعمان جمع بود ،من بودم ،حمیدرضا قاری بود،سعید قاری و محسن احمدی مقدم که رفیق گرمابه و گلستان بودیم. چه تیم های خوب فوتبالی درست کرده بودیم و در مکان فعلی منزل آقای نباتعلی قبادی که زمینش شنزارو نرم بود چه بازی هایی که نمی کردیم . دوست عزیزما ،محسن احمدی مقدم یک تفنگ ساچمه ای داشت...
-
رازقان و خاطراتش۲۳:الیاس امیرحسنی
شنبه 8 آذر 1404 12:57
درگذشته های رازقان که پاسگاه ژاندارمری در تمام شئونات و کارهای مردم دخالت می کرد و امنیه ها جولان می دادند،امنیه ای بود معروف به لونی .این لونی که مشاعرش دچار اختلال بود باعث هراس همه ،مخصوصا بچه ها می شد شاید بتوان گفت لولو بود نه لونی . کافی بود که بگویند :"لونی گلدی لونی گلدی"یعنی لونی آمدتا همه به خانه...
-
رازقان و خاطراتش۲۲:الیاس امیرحسنی
شنبه 8 آذر 1404 07:20
یکی از انسان های محترم و بزرگوار که درزمان حیاتش بنده از مهربانی ها و محبت هایش نصیب برده ام ودوست دارم خاطره اش را بنویسم مرحوم گنجعلی باقی است . گنجعلی باقی را از زمان جوانی اش به یاد می آورم، زمانی که باچند تن از رفقایش مانند مرحوم حمزه ی مسکین،مرحوم محمد تورانلو ودیگران هرکدام موتوری پرشی خریده بودند ودر خرمنگاه...
-
ماه پیدا شد :الیاس امیرحسنی
جمعه 7 آذر 1404 05:28
در غروب نیزاری ماه پیدا شد زیر پای عاشق نیز راه پیدا شد سوی مه به ره افتاد ،عاشق پریشان حال درمیانه ی راهش چاه پیدا شد از چهی رها می شد درچهی دگر می شد خسته، در دل پاکش آه پیدا شد رفت و چشم او بارید ،درتمام ره نالید ناگهان دراین اوضاع شاه پیدا شد شاه با صفا بخشید سکه و طلا براو حال او به جا آمدجاه پیدا شد رفت و سر...
-
گزیردیم :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 3 آذر 1404 11:53
او گوزلرین آردونا من گزیردیم هر گوزلین گوزونه من باخیردیم سنین گوزون گوز دیی میخانه دی گورنده من نئشه لنیب گو لیردیم سنده منی آختارورای بیلمیشم منیم یادومدا یاتموشای بیلیردیم من گله لی بو درگاها دوشموشم عشقین ایچینده گور نئجه چیمیردیم بو قویو یا نئچه دفعه دوشموشم سنین آدون دییَنده تئزچیخیردیم سن کی منیم یولداشوم...
-
رازقان و خاطراتش۲۱:الیاس امیرحسنی
شنبه 1 آذر 1404 21:43
از جمله کارهایی که کشاورزان رازقان انجام می دادند یونجه و شبدر چینی بودکه البته هنوز هم ادامه دارد .صبح زود راهی مزرعه می شدند،داس هایشان را باسنگ های مخصوص یا سوهان تیز می کردند وبه جان یونجه یا شبدرها می افتادند و هرگاه خسته می شدند ،یک آبی می خوردند و دوباره مشغول کار می شدند.بعضی موقع ها آن ها که قدرتمند تر بودند...
-
رازقان و خاطراتش۲۰:الیاس امیرحسنی
شنبه 1 آذر 1404 20:02
یکی از انسان های پاک نهاد ،ساده ،باایمان ،بی ریا و اهل ذکر رازقان مشهدی شیر محمد امیرحسنی بود . در مزرعه و باغ و هرجا که می رفت همه چیز همراه داشت به قول معروف ازشیر مرغ تا جان آدمیزاد. نخ و سوزن ؛ادویه جات ،نمک و فلفل و زردچوبه ، حتی در شیشه ی کوچکی نفت وهرچه بخواهی را با خود حمل می کرد و هرجا نیاز می شد وهرکه می...