کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

آفتاب زندگی :الیاس امیرحسنی

چشم تو قلب مرا تسخیر کرد
در گلویم لقمه ی تو گیر کرد
تا نگاهم برنگاهت اوفتاد
در کواکب بر زحل تاثیر کرد
تو شدی خورشید من گشتم زمین
روشنانم با تو را تقدیر کرد
خوش بتاب ای آفتاب زندگی
برگ ها را نور تو تفسیر کرد
ای زحل زیبای رویا ی زمین
مشتری خواب مرا تعبیر کرد
تشنگی ها زخم ها و مرگ ها
روح غمگین مرا هم سیر کرد
گرچه الیاست به آرامش رسید
لیکن اندوه تو اورا پیر کرد

سوگند :الیاس امیرحسنی


تو که زیباترین ماه جهانی
مرا بر اوج عشقم می رسانی
همین که برلب خود خنده داری
شبیه آفتاب آسمانی


الهی آسمانت با صفا باد

دلت مملو از عشق و وفا باد
هوایم را توداری نازنینم
لبانت خنده باران خدا باد


تو را مانند یک گل دوست دارم
شبیه یاس وسنبل دوست دارم
تو با گلهای خود خوش باش زیرا
تو را مانند بلبل دوست دارم


قسم بر باد وباران وزمستان
که عشقت کرده مارا هم زمستان
چنان در توفنا گشتیم عزیزم
کجاهستیم؟ایران ارمنستان ؟

مرا با عشق خوبان آفریدند
حبیب پاک رویان آفریدند
شب تقسیم عشق و عقل و دانش
پراز عشق نکویان آفریدند

قشم :الیاس امیرحسنی


کجایی نیست پیدایت عزیزم
نمی بینم هویدایت عزیزم
الهی که سرت گرم هنرباد
منم شیدای شیدایت عزیزم


نمی دانم که در قشمی ویا کیش

به هرجایی بود خیر از شما پیش
همیشه در سفرباشی عزیزم
مواظب باش از گل ها واز خویش


دل دریایی ات را دوست دارم
سر سودایی ات را دوست دارم
کسی این روزها اهل وفا نیست
تم شیدایی ات را دوست دارم

دل تو مثل دریایی بزرگ است
وجودت آسمانی وسترگ است
خدایت حفظ فرماید عزیزم
تو زیبایی ودنیا پرزگرگ است


الهی نازنینم شادباشد
زغم های جهان آزاد باشد
به هرکاری که او مشغول باشد
مرا هم در دل او یاد باشد




دوست دارم : الیاس امیرحسنی

هرکه راتو دوست داری
  من هم دوست دارم
هرچه را تو دوست داری
من هم دوست دارم
چون فقط تنها تو را 

من دوست دارم

ای دوست : الیاس امیرحسنی


تو را خواهم که در برگیرم ای دوست
بلندت کرده بر سر گیرم ای دوست
بچرخانم بچرخانم در آخر
وگاز از لپ دلبرگیرم ای دوست


به هرجاباشی ای گل یارمایی
 رفیق ومونس ودلدارمایی
 ندارددوری ات درعشق تاثیر
تورازوسکرت واسرارمایی

گوزلیم ۲:الیاس امیرحسنی

بیلیرم من سنه چاتمام گوزلیم
الیمی قوینویا چاتمام گوزلیم
اما دنیانی ده وئرسینله منه
بونی بیل کی سنی ساتمام گوزلیم

گل سنه تعریف ائدیم رویامی
کی گتیردیم  باشا بوایامی
اوخودوم شاعیریمز خیامی
 اوزگیه من سنی قاتمام گوزلیم

گوره سن من سنی بیرده گوررم
یاکی یارب او یاناغدان اوپرم
سنی من مین آدام ایچره سئچرم
سن اولان هئچ موقع باتمام گوزلیم

قیش اولا قار گله ده من گلرم
هر قدر ایستی اولا من دوزرم
داش اگر یاغسادا جورون چئکرم
ایسته سن من گئجه یاتمام گوزلیم

عاشقم من سنین او گوزلریوه
سنین او جان یاشاتان سوزلریوه
هم سنین اوتلارووا کوزلریوه
یانام حتی سنی آتمام گوزلیم

حیران توام:الیاس امیرحسنی

دوچشم سوده چشم لطفعلی شد
خودت دیدی که غم ها منجلی شد
بود مارا یقین برقدرت عشق
همین شد ذکر ما هم یاعلی شد


ای گل زیبا که حیران توام

من مطیع امر وفرمان توام
جمله گل های جهان فهمیده اند
عاشق روی تو قربان توام


گل یاس و گل یاس و گل یاس
تویی تنها گل زیبای الیاس
اگر خواهی که اورا شاد سازی
به سویش کن روانه بوس و احساس



ایران :الیاس امیرحسنی

پیروزی ات آرزوی ما می باشد 

بهروزی ات آبروی ما می باشد 

ای مام وطن قبله ی من ایرانم

زردوزی ات آز خوی ما می باشد


آز خو : خوی طمع 

برف آمد :الیاس امیرحسنی

فریاد بزن فریاد برف آمد و برف آمد
آمد زخدا امداد برف آمد وبرف آمد
برفی چه شگرف آمد آرامش صرف آمد
مردم همگی دلشاد برف آمد وبرف آمد

اتمسفر سرد آمد برف آمد وبرف آمد
سرما به نبردآمد برف آمد وبرف آمد
مغرب به شنگرف است گردون به حرف آمد
آزمون گر مرد آمد بر ف آمد و برف آمد

تن پوش دماوندی برف آمد وبرف آمد
برقامت الوند ی برف آمد وبرف آمد
رقصان شوو شادی کن برف آمد وژرف آمد
الطاف خداوندی برف آمد وبرف آمد

هر جا نظر اندازی برف آمد وبرف آمد
رو برسر سُر بازی برف آمد وبرف آمد
برهمدگر اندازید بابرف سراسازید
گویم به شما رازی برف آمد وبرف آمد

شادی کن وشادی کن برف آمد وبرف آمد
تصمیم ارادی کن برف آمد وبرف آمد
بابرف نماشادی این باعث آبادی
پرواز به بادی کن برف آمد وبرف آمد


شد پاره لحاف آبی برف آمد وبرف آمد
پنبه تشک خوابی برف آمد وبرف آمد
به به چه هوا پاکی برف آمد وبرف آمد
پارو بخورد تابی برف آمد وبرف آمد

بسوزان : الیاس امیرحسنی


غروب است و هوا بسیار سرداست
دلم با ذهن و عقلم در نبرد است
نمی دانستم این سان زجر دارد
که عشق وزندگی هم پرزدرداست

غروب است و بگیرم که بخوابم
که افکار بدم داده عذابم
تو پیش یاری وسرمست عشقی
من بیچاره سرگرم کتابم

زلفی چو گل بنفشه داری
درباغ هنر تو پیشه داری
هرگز نکند تو را فراموش
جادر دل ما همیشه داری

آسمان صاف و چو رویا
برف باریده به صحرا
گرچه ما دوریم از آنجا
هست زیبا هست زیبا هست زیبا


صفای آسمان دارد دل ما

وراه کهکشان دارد دل ما
کبوترهای این دل هم شمایید
برایت آشیان دارد دل ما



کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
من اما بلبلی هستم که خوانم
برای کفتران خویش آواز


دو کلمه هم سخن گویم با برف
بگویم با تو ای برف این سخن حرف
خوشا بر حالت ای برف سفیدم
که باتو می کند آن یار وقت صرف