همیشه سبز باشی گل من
همیشه سرخ باشی دل من
شرابی تو شراب زندگانی
همیشه مست باشی مُل من
خدایا ذهن مارا کن تو خالی
بگردان حال مارا حال عالی
نکن ما را به درد و غم گرفتار
نده سیم نورون را اتصالی
ساده و معمولی وزیبا تویی
آنکه دارد در دلم ماوا تویی
من خیالت را مصور کرده ام
آنکه دارد در دل ماجا تویی
کمی آهسته تر تا من بیایم
شدم گم من نمی دانم کجایم
در اینجایی که دارد طاق هستم
خدایا او رها کردم رهایم
الهی خانه ات روشن همیشه
بنوشی عطر آویشن همیشه
مرا هم در نماز خود دعاکن
بگو جایت بود گلشن همیشه
چه زیبایی توای بانو
رخت زیبا
لبت زیبا
دماغ و غبغبت زیبا
تمام هیکلت زیبا
بگو نامت چه می باشد
بود مریم ویا ناهید
تویی آذر ویا خورشید
تویی رویا ویا مهشید
تویی زهره ویا آوید
بود نام تو نام گل
رزی یا لاله یا سوسن
شقایق یاکه لادن یا که ماهوری
تویی نرگس و یا یاسی
پگاهی یا سحر یا بامدادی تو
فرشته فاطمه صدّیّقه ای یاتو
فروغی ژاله یا پروین و سیمینی
تویی پوپک ویا پونه و یا پروانه ای بانو
تویی مژگان ویا مژده
به هر اسمی که باشی تو
چراغ زندگی هستی
امید زندگی هستی
شراب زندگی هستی
بزرگی
مقصد و مقصود و معبودی
الهه ی ناز
شراب مستی آور
شور و شوق زندگی هستی
دل خانه به تو گرم است
نباشی خانه چون گور است
همیشه باش
شور آور
برقص و خنده کن جاری
تو باید زندگی را مثل قلبت
پاک و گل سازی
خدا همیشه یارت باد
بیافروز عشق راآتش
بگذار نگاهت کنم ای دوست
برخویش پناهت کنم ای دوست
ماه شب تارت کنم ای دوست
خورشید پگاهت کنم ای دوست
الهی جای تو خالی نباشد
دلت درگیر بی حالی نباشد
چونان خورشید همیشه بتابی
وبی تو هیچ سالی نباشد
خدایا برف می خواهد دل من
وبا او حرف می خواهد دل من
بگوید او بگوید او بگوید
برایش ظرف می خواهد دل من
خدایا این گل من مهربان است
ویک پروانه در جانش نهان است
خودش گوید که باشد لاله اما
برای من که جان جان جان است
دسته ای گل ارمغان آورده ام
هدیه از پیر مغان آورده ام
برگ گل دارد سلام دوستی
ازشمال و دامغان آورده ام
دیشب که خواب دیدم
یک خواب ناب دیدم
به به چه خواب خوبی
باران و آب دیدم
دیشب که خواب دیدم
یک چشمه آب دیدم
او را کنار چشمه
در اضطراب دیدم
دیشب که خواب دیدم
من آفتاب دیدم
من شمس ومولوی را
در آب و تاب دیدم
دیشب که خواب دیدم
صدها کتاب دیدم
تا خواستم بخوانم
صفحه سراب دیدم
دیشب که خواب دیدم
جامی شراب دیدم
تا خواستم بنوشم
آن را گلاب دیدم
دیشب که خواب دیدم
ماه و شهاب دیدم
رفتم به سوی آن مه
در ره عذاب دیدم
دیشب که خواب دیدم
ساز و رباب دیدم
رفتم تا برقصم
دل را کباب دیدم
دیشب که خواب دیدم
کاری صواب دیدم
بوسیدم از رخ او
خیر و ثواب دیدم
صدایت می کنم از دور ای عشق
پراز شادی کنم از نور ای عشق
مرا مگذار تنها بی تو مانم
فقط با تو شوم مسرور ای عشق
مرا تا آخر همراهی کن ای عشق
به سوی زندگی راهی کن ای عشق
تمام اختیارم برتو دادم
حکومت کن بیا شاهی کن ای عشق
هرکسی شاعر می شود اندکی دیوانگی در جوهره وجودی اش مستتر است .هنرمندان هم چنین اند .اصلا مگر نه این است که شاعر وهنرمند موضوع فکر وسخن و کارش زیبایی است و کسی که در برابر زیبایی ها هوش از سرش برود می شود شاعر و هنرمند ؛می شود نقاش می شود خوشنویس می شود ......
سال گذشته برای دکترای ادبیات از دانشگاه محقق اردبیلی اردبیل دعوت به مصاحبه شدم. صبح روز مصاحبه در دانشگاه حاضر شدم و نزدیک ساعت ۱۱/۵نوبت من شد .
استادان محترم در یک سو نشسته بودند و من هم درا ین سو نشستم .ابتدا از قرآن خواستند بخوانم سپس از لغتی عربی پرسش شد و بعد نوبت رسید به بیهقی و خاقانی و دست و پا شکسته وغلط پاسخ هایی دادم تا نوبت مثنوی شد واستاد محترم که فکرمی کنم دکتر دانش بودند ابیات ۳۱۳و۳۱۴ مثنوی را فرمودند بخوانم ابیات این ها بودند :
نی چنان حیران که پشتش سوی اوست
بل چنین حیران وغرق مست دوست
آن یکی را روی او شد سوی دوست
وان یکی را روی او خودروی اوست
تا رسیدم به نام دوست چنان بغضم گرفت و اشک از چشمانم سرازیر شد که نه چیزی توانستم بگویم ونه چیزی بلد بودم بگویم ؛فقط اشک ریختم .
استاد دکتر دانش برایم آب آوردند و بر جگر تفته ام التیام بخشیدند .
سپس از ادبیات معاصر نیز خانم دکتر مختاری سوالاتی پرسیدند و من هم که از ابتدا قافیه را باخته بودم خدا حافظی کردم و آمدم .
مقصودم این است که بگویم آری من دیوانه ام دیوانه ی دوست دیوانه ی زیبایی دیوانه ی هنر ودیوانه ی عشق
موهای تو یعنی که بیا سمت شقایق
لبهای تو یعنی که نخور گول دقایق
چشمان تو دریاچه ی آرام خلیج است
چشمان تو یعنی که برو تالب قایق
پاهای تو پاهای تو پاهای عجیبی است
پاهای تو یعنی که ببین راه حقایق
ای وا ی که لبخندتوبیچاره امان کرد
رفتی به کدامین طرف ای زهره ی شایق
ابروی تو یک خطّ پرازمعنی و راز است
ابروی تو یعنی که نشو خم به خلایق
دستان تو دستان کریمان جهان است
دستان تو آغوش من و جمله علایق
الیاس تو را می کشد آخر ستم او
قلبت بنما پاک زهر جوشن و عایق
ای ماه چه زیبا و دل انگیز شدی
بسیار قشنگ و طرب آمیز شدی
چشم بد از آن صورت زیبایت دور
به به گل من دختر پاییز شدی
گل نیلوفرم شیرین من باش
همان یار دل و دیرین من باش
نخواه از من که فرهادت نباشم
بگوالیاس جان رامین من باش
گل نیلوفرم خل نیستم من
نگو این حرف را چل نیستم من
تویی عاقل تر از هرکس که دیدم
همه فازم گلم نل نیستم من
ای کرده روشن فشفشه
شکر خدا حالت خوشه
پاییز با تو خوشگل است
لب های تو چون کشمشه
گل من خنده ات را دوست دارم
ببخشی بنده ات را دوست دارم
تو حتی گر که دعوایم نمایی
دل سرزنده ات را دوست دارم