نگو از ما گذشته
نگو ساغر شکسته
نگو پیریم وخسته
نگو راهی است بسته
نگو پیمان گسسته
بگو امّیدوارم
بگو دل بی قرارم
بگو طاقت ندارم
بگو یارب خدایا
من و آن با وفا را
به همدیگر رساندی
ببر دیگر زدنیا
اگر حالی ندادی
به لب جان را رساندی
نمیران ما دوتا را
غروب است ومن حال خوبی ندارم
رفیقی که دستم بگیرد
حبیبی که راهم نماید
طبیبی که دردم بداند
عزیزی که قدرم بداند
انیسی که با اوبخندم
شفیقی که صحبت نماید
ندارم ندارم ندارم
فقط یک دل مانده تنها
در آوار غم ها
چه سازم خدایا
تو خود مونس بی کسانی
ذلیلم نخواه یا الهی
چه خوش می شود که رفیقم تو باشی
الهی الهی الهی
اگر تشخیص دادی
من بدم
یا قدر عشقت را نمی دانم
یا که نامردم
برو راحت
اگر تردید داری غیر تو
من دیگران را دوست می دارم
برو راحت
اگر عشق مرا پوشالی و توخالی
وبیهوده می دانی
برو راحت
الهی دلبرم را شاد گردان
مدام اورا دراین دل یاد گردان
اگر بد خواه دارد نازنینم
به ذلت همچو قوم عاد گردان
گل سرخم گل سرخم گل سرخ
تورا بینم همیشه شاد و فرخ
همیشه خنده برلبهات بینم
برای دیده ی من باش گل رخ
دیدم اورا بین راه دهکده
داشت می آمد به سوی میکده
گفتمش تو خود شراب خالصی
گفت دارم می روم آتشکده
تو با من مهربانی می نمایی
دلم را پاسبانی می نمایی
تو عشقی تو شراب محشری یار
که از من باغبانی می نمایی
خدایا ماه من زیباترین است
میان خوبرویان بهترین است
دلش با این دل من خورده پیوند
خدایا او گل است و نازنین است
سلام دلبر زیبا
چطور است احوالت
تو کنج خلوت دنجی
برای خود داری
ومی نویسی و می خوانی
تو یک هنرمندی
وراز دنیا را
چه خوب فهمیدی
خدا نگهدارت
همیشه می خواهم
که همچنین باشی
مانیز زدل شکستگانیم
درخانه ی غم نشستگانیم
درزمره ی عاشقان چشمت
مجروح ترین خستگانیم
بر زلف و کمان ابروانت
دیوانه ترین بستگانیم
با ما نزن حرف سخت وسنگین
ما از همگان گسستگانیم
ما پیرو مکتب وفاییم
از غیر تو ما رستگانیم
درهمهمه ی جهان هستی
ماپله به پله جستگانیم
الیاس بیا به دیدن ما
ما نیز زدل شکستگانیم
سلام دلبر زیبا
چطور است احوالت ؟
تو هم دلت تنگ است
و با خودت جنگ است
منم همین طورم
تو بانوشتن
کنی خودت سرگرم
منم همین طورم
مراقب خود باش
خدا نگهدارت
ای مرگ من آماده ام ای مرگ
بشتاب که افتاده ام ای مرگ
از عشق دگر کنده ام امید
پر کن قدح باده ام ای مرگ
از بس که کلک دیدم و حقه
دریاب مراساده ام ای مرگ
جان را به کف دست نهادم
من رهسپر جاده ام ای مرگ
مقصود من از آمدن اوبود
من عاشق او زاده ام ای مرگ
حالا که دگر کار تمام است
آماده و آزاده ام ای مرگ
الیاس نکن دل نگرانم
رو، رو سرسجاده ام ای مرگ
گوزلریمدن یاش سوزولدی ای گوزل
قلبیمه غملر دوزولدی ای گوزل
سنده یوخ عشقیمه باوربیلمیشم
اللریم الدن اوزولدی ای گوزل
نه خیال لار ایله میشدیم ای گولوم
هاموسی بیخدن پوزولدی ای گوزل
ایسته دیم او مه جمالوندان اوپم
گور دوداقلاروم بوزولدی ای گوزل
وئر منه بیر بوسه وبش دانه آل
قوی دئسینلرکی نوزولدی ای گوزل
باخما مردم آردوموزدا یانشیری
بونلارین چوخی فوزولدی ای گوزل
گل بو الیاسی گوتور گئت اورتادان
گوزلریندن یاش سوزولدی ای گوزل
قهوه ای پوشم تماشایی شدی
مثل یک بانوی پاشایی شدی
من تمام عمر ممنون توام
تو برایم تنگلوشایی شدی
قهوه ای پوشم تو امید منی
سوره ی اخلاص وتوحید منی
باهنرهایت چنان رخشیده ای
هرکجا گویم تو خورشید منی
قهوه ای پوشم تو دنیای منی
ماه من حتی تو عقبای منی
گرچه دوری در خیالم حاضری
دوستت دارم تو مولای منی
قهوه ای پوشم قیامت می کنی
عشق را بر ما کرامت می کنی
با هنرهای بهشتی گونه ات
در دل الیاس اقامت می کنی
قهوه ای پوشم ندایت می کنم
هرکجا باشی صدایت می کنم
آن قدر بامن توهستی مهربان
دائما ذکر و دعایت می کنم
ای به قربان تو و گیلاس تو
من فدای این همه احساس تو
از هر انگشتت هنر باریده است
ای فدای تو شود الیاس تو
دراین قلبم بود جای توای دوست
زنم بوسه برآن پای تو ای دوست
بود وقتم خوش از باران لطفت
فدای آن لب و نای تو ای دوست