کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

چشمان تو :الیاس امیرحسنی

چشم تو هوسناک ترین چشم جهان است
در مردمک چشم تو صد  راز نهان است
ای کاش که یک گوشه ی چشمی به منت بود
در چشم تو چشما ن خلایق نگران است
چشمان تو دریای عسل فام شراب است
مستان تو افتاده چنان برگ خزان است
باقهوه ی چشم توکسی خواب ندارد
این قهوه ی ایرانی چشم تو گران است
 ای جذبه ی چشمان تو زیباتر از آهو
افتاده به دنبال تو ماهی که چمان است
چشم تو چنان برد قرار از کف شاعر
قاشق به گریبان زده باشد که دهان است
الیاس تو کارت شده از چشم سرودن
ترست نبود فعلا که وطن امن و امان است

دیدنی است :الیاس امیرحسنی


الهی شادمان باشی همیشه
مراد عاشقان باشی همیشه
به هرجا می روی خوش بگذرانی
چوماه آسمان باشی همیشه



من اصلا نیستم اهل نمایش
خدا را می کنم هردم نیایش
مرا عشق تو عمق وژرفناداد
توراهم می نمایم من ستایش

خیال انگیز: الیاس امیرحسنی

پس از این شعر من باید خیال انگیز باشد
خیال انگیز یعنی سیب شعرم
نه شیرین نه ملس نه ترش باشد
پس از این طعم سیب شعرمن
باید که طعم شیر باشد .
خیال انگیز یعنی این که بارانی ببارد
به رنگ سبز و آبی
زرد وقرمز
خیال انگیز یعنی ماه باشد توپِ بازی
وخورشید و زحل
مریخ وناهید
و سیارات منظومه همه بازیکنانش
خیال انگیز یعنی هرستاره
یک تماشاچی
خیال انگیز یعنی این که باشد
 سرم کوه دماوند
وسیمرغی در آن خوابیده راحت
خیال انگیز یعنی من درختم و روی شاخه هایم
صد پرنده لانه کرده
خیال انگیز یعنی که خدا هم اشتباهی مرتکب گردد
ونسل ما نمیرد بلکه برگردد جوان گردد
خیال انگیز یعنی بهترین ؛زیباترینِ آرزوها را برآورده کند الله
خیال انگیز یعنی  این که نه فقر باشد
نه جنگ باشد
نه گریه نه غم ، غصه
خیال انگیز یعنی این که موشک ها طلا بر شهر ها ریزند
وتنها خنده باشد
خنده و خنده

صدایت :الیاس امیرحسنی

با صدایت می شود پرواز کرد
جشن برپاکرد ودف راساز کرد
می توان با هرستاره دست داد
قدسیان را در فلک همراز کرد
منطق الطیر الهی را گشود
باکبوتر ها سخن آغاز کرد
با صدایت پیر می گردد جوان
می توان احساس را ابراز کرد
باصدایت غنچه ها گل می شود
می شود بر بلبلان هم ناز کرد
باصدایت مغز گردو می خورد
می توان در صحنه ها اعجاز کرد
باصدایت می توان بی هش نمود
شاعری را که چنین ایجاز کرد

تقدیم توباد :الیاس امیرحسنی

یک دسته گل سلام تقدیم توباد
شیرینی این کلام تقدیم توباد
شاهنشه مملکت توقیع بنمود
یک کاخ پراز غلام تقدیم توباد

تو که آمدی :الیاس امیرحسنی

توکه آمدی قلب من شاد شد
به مانند یک باغ آباد شد
تو که آمدی شوق من شد زیاد
وروحم کبوتر شد،آزاد شد
تو که آمدی خنده آمد لبم
تنم شد جوان تازه داماد شد
تو که آمدی در رگم جان دوید
به علم نظر دیده استادشد
تو که آمدی حال من خوب شد
زمستان جانم چوخردادشد
توکه آمدی شب چه آرام شد
چه زود وسریع صبح بامداد شد
توکه آمدی اخم کردی به من
دگررفت الیاس و صیاد شد

گذر کردم از کوی تو : الیاس امیرحسنی

گذرکردم ازکوی تو
سلامم بدان روی تو
مرا این طرف ها کشید
خم و خط ابروی تو
دلم مانده در لای آن
حنا رنگ گیسوی تو
 کجا می شوم روبرو
برابر به زانوی تو
به آغوشت آیاشوم
میان دو بازوی تو
نمی دانم آیاخورم
به صبحانه نیمروی تو
به الیاس اجازه دهی

مشامش کشد بوی تو



دلتنگ توام :الیاس امیرحسنی

دلتنگ توام
مرحمتی کن
بفرست برایم
سخنی ،عکس و پیامی
حتی شده با حرف دروغی
زمحبت ،گرم کن دل من
مانند چه ؟
مانند همین جمله ی زیبا
که بگویی :
"دوستت دارم عزیزم "

صبر کردم :الیاس امیرحسنی

اگر باد صبا گل را
شکوفا می نماید
مرا موج صدای تو
 شکوفا می نماید
اگر عابد تمام شب
 عبادت می نماید
دلم در خواب وبیداری
شمارا می ستاید
اگر بلبل برای گل
 ترانه می سراید
دوچشمانم به درمانده
 که ماهم کی درآید
اگر چشمان آهو
در جهان زیباترینند
مرا چشمان تو آهوترینند
اگر میخانه باشد خانه ی
رند و قلندر
خم گیسوی تو
کاشانه ی ما گشته یکسر
اگر قو در همان جایی که
عاشق شد بمیرد
مریدت تاسربالین نیایی تو
نمیرد
اگر طالب تبرزین خورد
برای عشق زهره
هزاران زخم دارم از
تبرزین های طعنه
اگر مجنون ره صحرا وگرفت و
برفنا رفت
من اما حبس گردانیدم خودم را
اگر فرهاد زد با تیشه برسر
من اما صبر کردم
صبر کردم
صبر کردم

دروغ: الیاس امیرحسنی

 تو شهزاده ی شعر های منی
تو گیسوکمند منی
تو نیلوفر باغ عشق
تو سیندیرلای منی
تو نرگس تو مریم تویاس
سفید برفی قصه های منی
تو آفتابگردان دشت ودمن
توساری وسوری ؛طلای منی
تو پروین تو نجمه توشید
توماه منی
تو بانوی هفت آسمان منی
چه آبی بپوشی
چه نارنجی و سرمه ای
چه سبز و چه زرد و چه سرخ
اگر قهوه ای پوش باشی
ویا که بنفش
اگر جامه ات ترمه، دیبا بود
اگر اطلسی پوش
باشی ویا که سفید
تو عمروتوجان و توروح منی
تو پاییز و فصل بهارمنی
نگو باز گفتم دروغ
 شوم لال اگرکه بگویم دروغ