ای در حرم نشسته
من هم دلم شکسته
دلم به غیر از خودت
دل بر کسی نبسته
ای در حرم نشسته
من خسته ام تو خسته
یارب دلم دلی کن
پاک از غم وخجسته
ای درحرم نشسته
از ما و من گسسته
تقدیم بر شما باد
گل دسته دسته دسته
ای درحرم نشسته
در روی غیر بسته
ای مومن و خدایی
از هرچه هست رسته
ای در حرم نشسته
ای از زمانه جسته
روییدنت مبارک
ای عشق را توهسته
ای در حرم نشسته
ای از غم گریسته
ماراهم دعاکن
ای انسان شایسته
چونکه دیدم شمارا من
خستگی از تنم در رفت
شاد وشنگول گردیدم
عشق آمد و غم در رفت
تو از آن دور هم زیبایی
مثل سروی و رعنایی
تو گلی و فریبایی
نور آمد ظُلم در رفت
تو صدایم نموده ای دانم
تو دعایم نموده ای دانم
از همین دور من تورا خوانم
آمدی و اِلم در رفت
کجا بودی که دل تنگ تو بودم
به فکر شعر و آهنگ تو بودم
گمان کردی که دیگر رفتی از یاد
به یاد روی گلرنگ تو بودم
کنار حضرت حافظ که بودم
دعایی با دل خسته نمودم
خدایا مهربانم را نگه دار
و اشک چشم هایم را زدودم
برایت می نویسم این دعارا
تو هم بشنو زجانم این ندارا
همیشه سالم و خوشبخت باشی
خداوندا توهم بشنو صدارا
خوشا آن کوچه های خاکی عشق
خوشا زیبایی و غمناکی عشق
خوشا دستت به دست یار باشد
خوشا گلواژه های پاکی عشق
خوشحالی تو مایه ی خوشحالی ماست
شادابی تو دلیل شادابی ماست
همیشه بخند و شادمان باش ای دل
دل شادی تو مایه ی دلشادی ماست