کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

تصویر پاییز :الیاس امیرحسنی

تصویر پاییز 

برگ درختان ارغوانی ،قهوه ای زرد 

خش خش خِرش خش 

جاروبگر باد 

جاروبگر دستان پینه بسته ی مردان رفتگر

غوغای فرزندان دانش 

صبحگاه ونرمش 

بوی کتاب و دفتر وکیف 

تعطیلی ظهر 

گرمای خورشید بعدازظهر 

پاییز رنگارنگ زیبا 

پاییز رنگارنگ زیبا

چیست لازم :الیاس امیرحسنی

می وزد بادی ملایم 

میکنم من فکر دائم

چیست لازم چیست لازم


کاش بود آن ماه پیشم 

می زدم از بیخ ریشم 

داشت چند ملیارد فیشم


کاش می شد با هر انگشت

یانشد با هر یکی مشت 

پشه ی خونخوار را کشت


امشب اورا بازدیدم 

آهی از این دل کشیدم 

باز از خوابم پریدم 


کار دنیا هست دیگر 

خان والا گفت جیگر

بود باید یک  بازیگر


بس کنم این ژاژخایی

ای گل زیبا کجایی

منتظر هستم بیایی 


شب شغالان زوزه دارند 

روزها دنبال کارند 

با کسی کاری ندارند


این هم از احوالم اینجا

گریه کردم بیر دویونجا

جانسور هم  رفت بونجا

باروشمویانام:الیاس امیرحسنی

گویلوم ایستر سنیلن عالم بالایه گلم

توتام او اللرینی عرش معلایه گلم

هوسیم وار دولاناک روضه ی رضوانی بیله

دیزین اوستونده باشوم جنت رویایه گلم

قوجاقا آل منی تلواسه دن آرامشه سال

بوعبادتدی اوزی  یوخ کی مصلایه گلم

کوسموشم آما داهاسندن وباروشمویانام

اوندا نابوسه وئرن بلکه مگر رایه گلم 

کیم دییب دیر گله بیلمم قوجایام 

ایگید اولام چاقوران طور تجلایه گلم

من سنین قاشلارینی گوردوم وخطاط اولدوم

هنر استادی سنن اذن آلام امضایه گلم

بو گزللیک لر آقا، الیاسی شاعرائله دی 

اوخویا شعرینی منده اونا ماوایه گلم 

ترجمه:

دل من می‌خواهد با تو به عالم بالا  بیایم. دست‌های تو را بگیرم و به عرش معلی برسم. آرزو دارم که حتی در باغ‌های رضوان (بهشت) نیز با تو بگردم. با سرم روی زانوی تو، به بهشت رؤیاها بیایم. مرا در آغوش بگیر و از اضطراب به آرامش برسان. این عمل خود عین عبادت است، نیازی نیست که به مصلا بیایم. قهر کرده‌ام، اما دیگر با تو آشتی نمی‌کنم / مگر اینکه  ده تابوسه‌ام بدهی، شاید آن وقت به رضایت (آشتی) برسم. چه کسی گفته است که نمی‌توانم بیایم، چون پیر هستم؟ / جوانمرد و دلاورم، اگر دعوت کنی به طور تجلی  می‌آیم. این زیبایی‌ها، آقا ، الیاس را شاعر کرد / وقتی شعرش را بخواند، من هم به (مأوا/پناهگاه/خانه) او می‌آیم.

ترجمه با :هوش مصنوعی



اکبر عبدی :الیاس امیرجسنی

مادگر نیستیم شما باشید 

در پناه خود خدا باشید 

از ریا کار و زاهد خودبین

از زمین تا سما جدا باشید 

خواهشی می کنم زمحضرتان

گاه گاهی به یاد ماباشید

غالبا شاد باشید وخنده کنید

یعنی اصلا که ناقلا باشید

از کسانی که اهل غوغایند 

متنفر تر از بلا باشید 

اکبر عبدی  خدا تو را خوانده

متنعم درآن سرا باشید

تسلیت بر به خنده وشادی

یاس الیاس را نوا باشید