کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

شب یلدا شد و دلتنگ یارم:الیاس امیرحسنی

شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شد و چشم انتظارم
بدون تو ندارد هیچ لذت
بدون تو ستاره می شمارم

شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شد و چشم انتظارم
شبی با این بلندی و درازی
بیا یک ساعتی بنشین کنارم

شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شد و چشم انتظارم
بیا امشب انار من شما باش
لبانت می دهد طعم انارم


شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شدو چشم انتظارم
شب یلدا شد و چون آن چنارم
که دیگر هیچ برگی را ندارم

شب یلدا شد ودلتنگ یارم
شب یلدا شد و چشم انتظارم
نمی خواهی اگر پیشم بیایی
بیا بفرست عکسی یادگارم


شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شد و چشم انتظارم
نه از برف ونه ازباران خبرهست
نه از دلبر که بنشیند کنارم

شب یلدا شد ودلتنگ یارم
شب یلدا شد وچشم انتظارم
کجا رفت کشمش وبادام و توتش
برای چه دگر کرسی گذارم

شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شد وچشم انتظارم
شدم پیرش عصای من نگردید
نمی آید نمی آید نگارم

شب یلدا شد ودلتنگ یارم
شب یلداشد و چشم انتظارم
چو می دانم نخواهد آمد اوباز
برایش نامه امشب می نگارم

شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شد و چشم انتظارم
خدا حفظت کند حالت چطور است
تو را بر روی چشمم می گذارم

شب یلدا شد و دلتنگ یارم
شب یلدا شد و چشم انتظارم
خدا پشت و پناهت باشد ای یار
تورا دست خدایت می سپارم

غروب جمعه :الیاس امیرحسنی

فلک آخر چه بازی است
دراین بازی چه رازی است
من اورا دوست دارم
که او انسان نازی است

غروب جمعه دلتنگم همیشه
شبیه صخره ی سنگم همیشه
نه دیداری نه لبخندی نه ذوقی
تو گویی آدمی لنگم همیشه

یلدا که شبی درازباشد
دروازه ی خانه باز باشد
پنهان توبیا به خانه ی ما
بین من و تو چوراز باشد

یلدا که شبی دراز باشد
مخصوص به اهل رازباشد
از سردی شب نترس اینجا
چند جرعه شراب مجاز باشد


می روی دیگر نمی مانی چرا ؟
شعرهایم را نمی خوانی چرا؟
من شدم جن و تو بسم الله من
هرزمان نیستم آنلاینی چرا؟

من مضطربم مضطربم مضطربم من
من بی طربم بی طربم بی طربم من
ترس من از این است که من را نپذیرد
من در طلبم درطلبم در طلبم من

هلاکت:الیاس امیرحسنی

فدای صورت مانند ماهت
به قربان تو وچشم سیاهت
چه گل هایی به دست خود گرفتی
هلاکم من هلاکم من هلاکت


فلانی :الیاس امیرحسنی

با ما نشدی دوست فلانی
این کار نه نیکوست فلانی
دل را که پسندش نمودی
کندی تو از آن پوست فلانی
مارا نخریدی به غلامی
این دل دل دلجوست فلانی
حتی که نگفتی چه کارت؟
دلدار تو کم روست فلانی
ماندیم که سازیم مگر کار
دیدیم به ابرقوست فلانی
بر دیدن شاعر نیایی
شعرش همه ابروست فلانی
الیاس تو دلگیر نگردی
 معشوق تو بدخوست فلانی

توکجایی۲؟:الیاس امیرحسنی


شب می شود اکنون توکجایی؟
ای لیلی مجنون تو کجایی؟
باریده غمت بر سر این کوه
گردیده روان خون تو کجایی؟
اصلا چه خبر؟یا که توخوبی؟
بی علت بی چون تو کجایی؟
رفتی که زنی بر شب دیجور؟
شد حال دگرگون تو کجایی؟
امروز بود جای تو خالی
باید کنم افسون تو کجایی؟
من عاشقم از در به در آیی
با جامه ی زرگون تو کجایی؟
الیاس مخور غم که نباشم
ماییم به هامون تو کجایی؟

سلام علیک:الیاس امیرحسنی

آه ای کبوتر آبی سلام علیک
یک عاشقانه ی نابی سلام علیک
ای پیک صلح بپر تا کنام ما
آنجامگر که بخوابی سلام علیک
بگذار قصه ی ماهم به سررسد
تو قهرمان کتابی سلام علیک
تاریخ باتو برایم شنیدنی است
برهرسوال جوابی سلام علیک
دنیا ی بی تو برایم جهنم است
آبی نه این که سرابی سلام علیک
تاکی لباس ها  همه رزمی بوددلم
ای پیرهن رکابی سلام علیک
الیاس واجب است جواب سلام تو
برآتشم که تو آبی سلام علیک

لذّت لبخند:الیاس امیرحسنی

دیدنت شد آرزویم
از فراقت من چه گویم
خواب هستی یا که بیدار
بغض ماندی در گلویم
ای شبیهی بر گل سرخ
منظری در روبرویم
چون ببینم روی ماهت
خوب گردد خلق وخویم
ملهم شعرم تو هستی
ای که دربستی به رویم
لذّت لبخند خوبت
کرده سرگردان کویم
هان الیاسا چه خواهی
شاعر کم حرف و رویم

ایهاالناس :الیاس امیرحسنی

من او را دوست دارم ایها الناس
برایش جان نثارم ایهاالناس
بود اهل همین اطراف یارم
گلم باغم انارم ایها الناس
بود زیبای زیبایان عالم
از او دست بر ندارم ایها الناس
فلک مارا زهمدیگر جدا کرد
زدوری بی قرارم ایهاالناس
به من گفته صبوری کن صبوری
صبوری گشته کارم ایها الناس
اگر دنیا به کام ما نگردید
به او امیدوارم ایهاالناس
برو الیاس جلادان زیادند
کشم بر دوش دارم ایهاالناس

مشکی نپوش جانم:الیاس امیرحسنی

ای یار همچو ماهم مشکی نپوش جانم
بغضم گرفت و آهم مشکی نپوش جانم
حتی اگر شنیدی الیاس رفته از دست
من شادی تو خواهم مشکی نپوش جانم


ای یار با نجابت مشکی نپوش جانم
کن این دعا اجابت مشکی نپوش جانم
هستی تو با کرامت مشکی نپوش جانم
الیاس هم فدایت مشکی نپوش جانم


تو دریایی و من هم ماهی تو
تو مقصودی و من هم راهی تو
بگویم نکته ای تا شاد گردی
تو ریحانی ومن هم شاهی تو

درخت سنجد :الیاس امیرحسنی

بهار بود و توبودی
درخت سنجد بود
بهار بود و چه بویی
 درخت سنجد داشت
بهار رفت و تو رفتی
 درخت سنجد ماند
کنون که پاییز است
درخت سنجدمان
گوشواره ها به خود دارد
به رنگ نارنجی
درون میوه ی سنجد
سفید چون برف است
شنیده ام که گلم هم
سپید و خوشبخت است
خدای را صد شکر
مرا دوباره هوایی
به باغ آورده
درخت سنجد مان
خوب بار داده
دوباره عطر قشنگش
به یادم افتاده