-
ای ماه :الیاس امیرحسنی
شنبه 18 مهر 1405 08:47
ای ماه من ای ماه من ای ماه روشن بود از نور تو این راه من رهگذری خسته ی خوابم ترسم که روم راست ته چاه دستم به تو هرگز نرسد حیف هی میروم ومیکشم هی آه می خواستمت از بن جانم ای درنظرم خوب ترین شاه لطفی کن و یک گو شه چشمی بنما به من غافل گمراه دارم زتو امید که آیی باشی به کنارم چویک همراه الیاس تو را دوست ندارد دیوانه ی بی...
-
گل نیلوفر :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 15 مهر 1405 11:44
گل نیلوفرم همراهی ام کن بسوی آسمانم راهی ام کن بیا بالم بده پرواز گیرم اگر خواهی کبوتر چاهی ام کن بیا سرّ خلوص و وحدتم بخش بیا،لالم کن وچون ماهی ام کن ببر تا اوج ها تا قله ی قاف مرا شاهین دوش شاهی ام کن بیا دستم بگیر وکن هدایت به دور از این همه گمراهی ام کن گرفتارم گرفتار رذایل رها از فکرهای واهی ام کن گل نیلوفرم...
-
زیارت :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 12 مهر 1405 10:45
قبل مردن آمدم خودرا زیارت می کنم شاعری ایرانی ام دل را عمارت می کنم دل همان عرش خداوند جلیل قادراست قلب ها را باهمین اشعار غارت می کنم قلب من مانند یک آیینه صد قطعه شد ظلم وآزارم ببخشا گراشارت می کنم حرف هاراکلمه هاراجملگی بستم به هم خون دل را در دوبیتی ها عبارت می کنم تاکنون دیوانگی هایم تحمل کرده ای عذر می خواهم که...
-
تو که از این ها نداری : الیاس امیرحسنی
سهشنبه 7 مهر 1405 06:09
قیجی گوزیه باشماقوم قیجی گوزیه بویماقوم قیجی گوزیه یاشماقوم سنده کی یوخ بولاردان قیجی گوزیه داش قاشوم قیجی گوزیه گوی قاشوم قیجی گوزیه آغ قاشوم سنده کی یوخ بولاردان قیجی گوزیه قیزیلیم قوی بیر آزجا ازیلیم حرصیم نن ده جیزیلیم سنده کی یوخ بولاردان قیجی گوزیه اوزوگوم قیچی گوزیه دودوگوم قیجی گوزیه سولوگوم سنده کی یوخ...
-
پاییز :الیاس امیرحسنی
شنبه 4 مهر 1405 08:07
بامهر ووفا قرار دارد پاییز با رنگ حنا قرار دارد پاییز پاییز که شاهنشه دیگرفصل است با یادخدا قرار دارد پاییز مهرش همه عشق وعاشقی می باشد باصلح وصفا قرار دارد پاییز آبان همه ابر وباد وباران دارد بارعد سما قراردارد پاییز آذر بود آن دختر خوب پاییز با زرد طلا قرار دارد پاییز کرد است به سر روسری خوشرنگش درکوچه ی ما قرار...
-
فی امان الله برو:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 31 شهریور 1405 19:07
دلخوشم کردی به عکسی فی امان الله برو می زنم زنگی به تاکسی فی امان الله برو می روم دیگر از این شهر وبه تهران می رسم خانه می گیرم کانکسی فی امان الله برو می روم در مترو دایره می زنم دف می زنم می خرم گوشی گلکسی فی امان الله برو می برم ازیاد کم کم بی وفایی تورا چون بدون من ریلکسی فی امان الله برو می کنم پیدادر اینجا چند...
-
برای جناب آقای مهدی فرقانی پور فعال محیط زیست :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 31 شهریور 1405 03:27
دلش بر برگ می سوزد۱ هوای مور هم دارد دلش می خواهد اینجا سبز باشد ،پاک وپاکیزه دلش می خواهد آهوها خرامان ،پشت سرهم در صفی آیند ونوشندآب از چشمه دلش می خواهد اینجا مملو از لطف وصفا باشد دل مردم ،پسرها ،دختران سرشار شادی وخوشی باشد قلم در دست دارد تا که بنویسد بیا تا قدر کوه و باغ و رود و آب را دانیم نگهبان گل و پروانه...
-
عشق تویی :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 29 شهریور 1405 03:37
در میان فصلها پاییز، فصلِ عشق است؛ در میان گلها گل سرخ،گل عشق است در میان پرندگان بلبل، ترانهخوانِ عشق است؛ در میان زبانها زبان فارسی، زبانِ عشق وغزل است؛ در میان انسانها مولانا، مردیست که عشق را تا آسمان برده است. در میان لباسها لباس کردی، با رنگ و نقش و دامنِ رقصانش، قصهای از عشق بر تن دارد. اما در میان...
-
پاییز رنگی:الیاس امیرحسنی
شنبه 28 شهریور 1405 08:23
پاییزدوباره نغمه خوان می آید با بارش ابر ازآسمان می آید پاییز که عید عاشقان می باشد با ناز وادا وبا خزان می آید پاییز همیشه با صدا می آید با ساز وسرود وبا ادا می آید گلبانگ وغریو بچه ها را بنگر پاییز پراز رنگ وردا می آید پاییز که سوزانده مرا می آید با صاعقه ورعد سما می آید درخویش نشسته ام خراب وزخمی پیوسته صدای یاخدا...
-
ای دوست :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 24 شهریور 1405 16:03
کجا دنبال من می گردی ای دوست مرا دیوانه ی خود کردی ای دوست تو می گفتی که گرمی مثل آتش ولی دیدم که با ما سردی ای دوست ندارم فکر بد در باورخود که تو مردی نه که نامردی ای دوست گمان می کردمت درمان دردی تو خود مستوجب سردردی ای دوست مراکشتی ، رها کردی و رفتی نیافکندی نسیج زردی ای دوست ندارم دیگر از تو انتظاری تو در رفق و...
-
ای صنوبر :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 24 شهریور 1405 15:37
-
خواب :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 23 شهریور 1405 09:54
وچه خوابی قشنگ می دیدم همه را شوخ وشنگ می دیدم آهویی چست وچابک وچالاک در پی اش یک پلنگ می دیدم بارش برف بود واین زیبا پویه برصخره سنگ می دیدم صلح باید که صلح آبادی است حاسدان را به جنگ می دیدم رفته بودم به قهوه سویی سرعین همه جا را فرنگ می دیدم در شورابیل و پارک ودریایش کوسه با چند نهنگ می دیدم خور وخوابت به خیر وخوبی...
-
سردار قالیباف :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 23 شهریور 1405 06:32
-
پاییز عشق است :الیاس امیرحسنی
جمعه 20 شهریور 1405 16:27
از تابستان عصرانه اش را دوست دارم از زمستان شب نشینی وشب چره اش را انار و سیب وپرتقال توت خشک وکشمش و نخودچی اش را از بهار عید و آجیل و شیرینی ولباس نواش را دوست دارم و از پاییز مهر وآبان و آذرش را درختان را با برگ های رنگارنگ کوچه ها را با غوغای شاگرد مدرسه ای ها کلاس را با برپا گفتن و بفرمایید معلم پاییز در یک کلمه...
-
باران ۸:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 17 شهریور 1405 15:42
می روم در زیر باران تاکه خیس وتر شوم شامل الطاف ورحمت گشته صاحب فرشوم بهترین هنگام می باشد که هرچه شیخ گفت مثل پیران نود ساله تماما کر شوم ابله واحمق شو و از هرچه برخوردار شو ترسم ازدزدی ولی خواهم به اقران سر شوم من آنیموسم به آنیما فشار آورده است بعد از این باید چو دیوان نر شوم عاشق باران وابرم عاشق پروانه گل سودی از...
-
نان شعر :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 17 شهریور 1405 06:09
شعر نان نمی شود گرچه همچو آب هم روان شود شعر نان نمی شود دست کم برای شاعرش می کنی قبول ؟ _نه نمی کنم مولوی برای خیل بی شماری از بشر نان خوب پخته است _برای خویشتن چطور؟ من شنیده ام شاعرزمان ما مهدی برادران خانه هم نداشته ،بوده مستاجر تاتمام عمر تازه شعر گاه داده سر به باد فرخی و عشقی هم نمونه اش _هست درست ولی در زمانه...
-
زندگی:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 16 شهریور 1405 18:22
کوزه ام شکست و هرچه آب داشت ریخت بر زمین آبش ،آب زندگی رفت از کفم تمام حال زندگانی ام زندگی که نیست زنده بودن است
-
سینجاوون:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 16 شهریور 1405 04:10
گئدیرم بوسقی دره سینده بیر آز فیکر ائلیه م گلم اوردان کوهوله آلاّهومی ذیکر ائلیه ام گئچم اوردان بویانا یول گئدم ایری قاشا جن چاتام اوردا اوتورام آلاّها چوخ شوکر ائلیه م گئدم اوردان کهکه سنده گل اوردا کمکه کالانادا سنیلن اوت درم ایش بکر ائلیه م سوسوز اولدوم گئدرم چشمه ی زیور بولاغی ایچرم بوز سودان اوردا نه کی بیر مکر...
-
جمالت :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 15 شهریور 1405 10:40
لا حول ولا قوه الا به جمالت مانده است دو چشم بشر حیران به کمالت ای من به فدای نگه وآن رخ ماهت کی می شود آیا که بیایم به شمالت اقتباس از رباعی مهربانو سونیا صادقیان: لاحول ولا قوه الا به نگاهت خوشبخت ترین آینه چسبیده به آهت درمد تمام است و پر از موج خروشان چشمی که تماشا بکند صورت ماهت
-
حرف مردم :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 15 شهریور 1405 10:30
هرچه می گویند در پشت سرم کاین چنین است و چنان از بدی ها و کجی ها و فلان عاقل وبالغ نه اید گرشما حرفشان باورکنید بعد مرگم هم اگر گفتند عارف بود و زاهد خوب بود و مهربان عاقل وبالغ نه اید حرفشان باورکنید
-
رسیدن :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 15 شهریور 1405 10:28
رسیدن من این راه را میروم؛ اگر تو هم میآمدی، خوش میگذشت... خوب، حالا که نیامدی، موسیقی هست، رادیو هست، تنهایی هست، اشک هست... و آخرش هم که رسیدن است
-
اشک وحدت :الیاس امیرحسنی
شنبه 14 شهریور 1405 10:55
گاه گاهی بی دلیل می شود اشکم روان می شوم حیران خدا من که غمگین نیستم موج فکرم می رود می رسد فورا به تو باز یادم کرده ای باز نامم برده ای اشک من پیغام غمناکی توست خنده ام معنای آبادی توست ما جدا کی بوده ایم ؟
-
سنی رازقاندا گوروم:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 9 شهریور 1405 07:34
سنی رازقاندا گوروم گولی گولدانداگوروم او گولر غنچه لری دونوب هریاندا گوروم سویی بوستاندا گوروم غمی تالاندا گوروم دوستی دالاندا گوروم سازی چالاندا گوروم پولی ساتاندا گوروم گونی باتاندا گوروم ناری آتاندا گوروم آیی یاتاندا گوروم یونگی چاپاندا گوروم قیزی آلاندا گوروم طویی سالاندا گوروم گویی یاغاندا گوروم یاری قالاندا...
-
سردشت :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 3 شهریور 1405 11:48
دلم تنگ است برای شهر سردشت برای کوه و باغ و رود و گلگشت واوان ،بی شاسب گورانگان زیبا به یاد آغلان اشکم روان گشت نلاس و کوچه ها و کدخدایش برای مسجد و سرسبزی دشت لباس کردی و شال قشنگش به سرچاوم به زور ممنون سرِ گشت به یاران قادری ،صالح ،عزیزی رفیقی هم که بود اوبومی رشت دلم خواهد که روزی باربندم رسم بر شهر زیبا ساعت هشت...
-
کوه بلند زادگاهم :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 1 شهریور 1405 19:23
ای کوه کمرسیاه زیبا آورده ای ام دوباره اینجا من راوی قصه های دردم کبک دری هوای سردم تاریخ نگار صخره و سنگ صراف دلی همیشه دلتنگ ای کوه بزرگ رازقانم ای قلعه و قصر وپادگانم هشت در بودت خفی نهانی سوقی است درآن شکم جهانی دروازه ای از امید داری صد قرن بود که پایداری چون بر تو نظاره می نمایم تازه شود آب وهم هوایم کاکوتی تو...
-
تصویر پاییز :الیاس امیرحسنی
جمعه 30 مرداد 1405 06:11
تصویر پاییز برگ درختان ارغوانی ،قهوه ای زرد خش خش خِرش خش جاروبگر باد جاروبگر دستان پینه بسته ی مردان رفتگر غوغای فرزندان دانش صبحگاه ونرمش بوی کتاب و دفتر وکیف تعطیلی ظهر گرمای خورشید بعدازظهر پاییز رنگارنگ زیبا پاییز رنگارنگ زیبا
-
چیست لازم :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 19 مرداد 1405 16:21
می وزد بادی ملایم میکنم من فکر دائم چیست لازم چیست لازم کاش بود آن ماه پیشم می زدم از بیخ ریشم داشت چند ملیارد فیشم کاش می شد با هر انگشت یانشد با هر یکی مشت پشه ی خونخوار را کشت امشب اورا بازدیدم آهی از این دل کشیدم باز از خوابم پریدم کار دنیا هست دیگر خان والا گفت جیگر بود باید یک بازیگر بس کنم این ژاژخایی ای گل...
-
باروشمویانام:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 19 مرداد 1405 05:04
گویلوم ایستر سنیلن عالم بالایه گلم توتام او اللرینی عرش معلایه گلم هوسیم وار دولاناک روضه ی رضوانی بیله دیزین اوستونده باشوم جنت رویایه گلم قوجاقا آل منی تلواسه دن آرامشه سال بوعبادتدی اوزی یوخ کی مصلایه گلم کوسموشم آما داهاسندن وباروشمویانام اوندا نابوسه وئرن بلکه مگر رایه گلم کیم دییب دیر گله بیلمم قوجایام ایگید...
-
اکبر عبدی :الیاس امیرجسنی
یکشنبه 4 مرداد 1405 11:34
مادگر نیستیم شما باشید در پناه خود خدا باشید از ریا کار و زاهد خودبین از زمین تا سما جدا باشید خواهشی می کنم زمحضرتان گاه گاهی به یاد ماباشید غالبا شاد باشید وخنده کنید یعنی اصلا که ناقلا باشید از کسانی که اهل غوغایند متنفر تر از بلا باشید اکبر عبدی خدا تو را خوانده متنعم درآن سرا باشید تسلیت بر به خنده وشادی یاس...
-
این گونه : الیاس امیرحسنی
سهشنبه 23 تیر 1405 05:13
با یاد گل سرخی آمد غزل این گونه بیهوده چه می جنگی بود از ازل این گونه از هر چمنی یک گل آوردی و بنشاندی شهد وشکر آوردی کردی عسل این گونه دارم زتو خواهش من لطفا بپذیرحتما دور از نگه اغیار بنشین بغل این گونه وقتی که تو می گویی اخلاق بدی دارم این گونه نبودم که گشتم بدل این گونه آه ای دل دیوانه خواهی شوی افسانه گویند چرا...