-
گولوم :الیاس امیرحسنی
جمعه 4 مهر 1404 19:33
قوخلا قیزیل گول گولوم دانوشگونان گول گولوم یالقوز منی بوراخما اول منه سو گول گولوم
-
چشم ها و عینکی :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 3 مهر 1404 14:52
روزگار کودکی شعرهای رودکی بوی جوی مولیان اشتران کولیان نغمه های گیلکی گریه های دزدکی شعرهای شهریار خشکناب و آن دیار گویش کرد ولکی گل های پیچکی سعدی وزیبا رخان حافظ و رسم مغان صائب و بیت تکی اصفهان و پولکی ساوه و باغ انار بهبهان میوه کنار منطق الطیر پوپکی شیخ صنعان اندکی قم حرم سوهان خوب چای و خرمای جنوب پرچم باد بادکی...
-
نشد اما:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 3 مهر 1404 14:49
آرام زدم گام بیایی نشد اما گفتم که بپرسم به کجایی نشداما رفتی به زیارت مگر ای دلبر زیبا شد آرزویم با تو صفایی نشد اما در کوچه به هر سو نظر انداخته بودم بینم که کنی جلوه نمایی نشد اما آن قدر تو زیبایی ومحوم به نگاهت خواهم که کنی رقص وسمایی نشد اما پاییز مگر فصل تو و عشق و وفا نیست گویم که کنم باز ندایی نشد اما از دیدن...
-
شوهر آهو خانم :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 26 شهریور 1404 15:34
بین آهو و هما ماندم عجب این بود حلواو آن دیگر رطب باید امشب قشقرق برپاکنم تاروم پیش همادرنصف شب
-
خاک نشین :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 26 شهریور 1404 15:33
ما خاک نشینان در قصر حسینیم بی باک نشینان جهت نصر حسینیم هرچند که زخمی شدگان ره عشقیم ازقوم به جا مانده ی در عصر حسینیم عمری است که در کشور عشق تو مقیمیم از طایفه ی سینه زن مصر حسینیم دیدیم که بر روی شما آب ببستند ازتیره ی قانون شکن حصر حسینیم ای سوره ی خونین خدا وارث آدم ما نیز تلاوتگر والعصر حسینیم الیاس تو هم...
-
سریاس:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 12 شهریور 1404 06:56
کجایی ای سریاس ای سریاس دوچشمم خون شدازبس ریخت الماس به زیر آخرین دار اناری بیا ،دنبال تو می گردد الیاس دلی داری زشیشه ای محمد تورا باشد چه پیشه ای محمد نبندی دل به شادریاو لاو لاو زنی برشیشه تیشه ای محمد بیا درقصر ای اکرام کوهی منم درحصر ای اکرام کوهی اسیر دست یعقوبم برادر بیا ده نصرای اکرام کوهی
-
هیچ گفتی :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 4 شهریور 1404 19:22
کاش بینم آن دو چشم نازتو یا که باجان بشنوم آوازتو کاش دلدارم شوی دل رام تو ای فدای نت های ساز تو بامن اسرارخودت را فاش کن تا شوم سر رازدار رازتو هیچ گفتی دوستت دارم نخیر منتظر ماندیم بر ابراز تو هرچه را جا می گذارم تازگی بس که مشغولم به زلف بازتو ای پریدخت غزلهایم بگو تا ببوسم ازلب طناز تو داری ازمن چه تقاضایی عبث هیچ...
-
اوگونلر هانی ؛هانی او آداملار:الیاس امیرحسنی
جمعه 24 مرداد 1404 13:44
سانکی یوخی گورمیشم ای بالا لار هارا گئتدی او دئماقلار گولماخلار سونا یئتدی او شوخلوخ ائیله ماخلار اوگونلرهانی؛ هانی او آداملار رحمان عمی قاه قاه وروب گولردی نجف عمی جوابینی وئرردی اصغر عمی خوشگل کلش تیکردی او گونلرهانی ؛ هانی او آداملار کورسی باشوندا شب چره اولاردی جیب لریمیز یئمیشینن دولاردی عمی لریم اوشاقلاری...
-
نگرانی :الیاس امیرحسنی
جمعه 24 مرداد 1404 09:10
شب از نیمه گذشته بود من دراز کشیده بودم و در خلسه های خود رویاهای دور و دراز خود را دنبال می کردم . یک دفعه صدای زنگ تلفن به گوشم رسید گوشی را برداشتم خواهرم با صدایی مضطرب و هراسان گفت :"سلام داداش حال پدر اصلا خوب نیست .اگه می تونی خودت را برسان " من پسر بزرگ خانواده بودم و پدر با خواهرم در تویسرکان زندگی...
-
خدایا:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 13 مرداد 1404 09:22
خدایا اکبر مارا شفاده برای دردهای او دواده خدایا رحمکن بر بچه هایش خدایا حاجت ما رارواده خدایا بنده ی خوبیست اکبر خدایا خون او راهم صفاده خدایا اکبر ما مهربان است خدایا عمراو راهم وفا ده خدایا شوخ وطناز است اکبر خدایا دوری اش از هر بلا ده خدایا قلب ما زنگار دارد خدایا قلب هامان را جلا ده نوشت الیاس ای داداش اکبر...
-
غم آمد پیدایم کرد : الیاس امیرحسنی
شنبه 4 مرداد 1404 09:02
هر یئرده گئتدیم اوتدوم غم گلدی تاپدی یولداش میخانه ده اوتوردوم غم گلدی تاپدی یولداش مسجد ده ده اوتوردوم غم گلدی تاپدی یولداش ذی الحجه و محرم غم گلدی تاپدی یولداش قومدا مشد ده گوردوم غم گلدی تاپدی یولداش گئتدیم خانقاهه غم گلدی تاپدی یولداش اوتوم دلی لرینن غم گلدی تاپدی یولداش اوتوم عقیلی لر له غم گلدی تاپدی یولداش...
-
سرباز: الیاس امیرحسنی
سهشنبه 31 تیر 1404 08:19
صبح مابا خنده ات آغاز شد بستگی های رگم هم بازشد با دو دستان هنرمند توباز گلدان های پنجره پرناز شد تا که چشمم بر نگاهت اوفتاد برملا دربین مردم رازشد هرکه دید آن روی زیبای تورا گفت درهستی مگراعجازشد وقت خندیدن توغوغا می کنی شاعرت هم بهراین طنازشد تا تبسم های شیرین تو دید عاشقت آماده ی پرواز شد تاکه تو فرمانده لشکر شدی...
-
اصل تویی :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 31 تیر 1404 08:03
بنده که دانی مثلم در خضوع چشم تو را دیدم و کردم رکوع مسجد ومحراب دل ابروی توست سجده به قد قامت تو شد شیوع ماه تر از ماه ,رخ ماه توست خوب شد ای جان که نمودی طلوع اصل تو ثابت به دل بنده است اصل تویی ودگرانند فروع خوانده ای آیا تو نگاه مرا پس بنما کارخودت راشروع لطف وکرم کن نشو ازمن جدا پاک نما چشم مرا از دموع دلبر د...
-
تا تو بخوانی ام :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 30 تیر 1404 11:25
می خواهم ستاره شوم بدرخشم می خواهم خورشید شوم بتابم می خواهم ماه شوم عاشقان به من بنگرند می خواهم گل شوم رایحه بپراکنم می خواهم لبخند شوم برلب خوبان بنشینم می خواهم سیب شوم آدم رابفریبم می خواهم کبوتر شوم نامه ها رابرسانم نه نه می خواهم کتاب شوم تا تو بخوانی ام
-
ققنوس: الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 26 تیر 1404 08:01
سکوت راهبه ی تلخی زمانه ی ماست نگاه را تلاوت کن نجابت دریا را تلاطم موجی باش دلت نسوزد اگر برگ ها سراسیمه می نگرند وآب ها به خون بدل شده اند سپیده در راه است وصبح خواهدشد دوباره کوچه پر از رقص خواهد شد بگو چه خبر ؟ مرام درخت است شکستن به دشواری ِخنده ها را نوشتن به آسانی قلب ها را شکستن شکستم شکستم سوختم دوباره همچو...
-
داستان ها: الیاس امیرحسنی
یکشنبه 22 تیر 1404 05:35
من داستان هایم را برای تو نوشتم تو داستان هایت را به که می گویی به من که نگفتی حتما به نوه هایت می گویی پس بگو دوستم داشت خیلی دوستم داشت
-
وقت لبخندت بخیر :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 16 دی 1403 08:10
ای گلم دیدم تو را لبخند داری وقت لبخندت بخیر هرشبی یا هرسحر هرگاه و کاری وقت لبخندت بخیر در کنار قوم و بابا ومامان یا که برادر ،خواهری هرکجایی درنکا یا رشت ،ساری وقت لبخندت بخیر درس می خوانی ویا تدریس یا رانندگی ،فکر خانه ای یادر خیابان درسواری وقت لبخندت بخیر رفته ای گردش زدی کوه وکمر کوه دماوند در کنار رود یا ساحل...
-
آدرس:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 16 دی 1403 05:29
https://elyas80.loxblog.com/ دراین آدرس هم مارا دنبال کنید
-
زحمات مادر:الیاس امیرحسنی
جمعه 14 دی 1403 16:18
امروز درمورد مادر فکر می کردم من تا سی سالگی مجرد بودم وتمام زحمت این سی سال به عهده ی مادرم بود .حالا فکرکن ما شش فرزند در یک خانواده بودیم .این را هم در نظر بگیریم که بعد از ازدواج هم فرزندان برای مادر زحمت ودردسر دارند حالا متوسط بگوییم ۴۰سال زحمت برای هرفرزند پس با این حال مادر ما برای ما ۶فرزند ۲۴۰ سال زحمت کشیده...
-
روستا :الیاس امیرحسنی
جمعه 14 دی 1403 14:53
صدایت می کنم ای عشق ای عشق دعایت می کنم ای عشق ای عشق تو من را تابه فردا می کشانی ندایت می کنم ای عشق ای عشق
-
فال حافظ:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 11 دی 1403 09:59
فال حافظ فال حافظ فال حافظ می فروشم مردمان ای آقایی که کت وشلوار پوشیدی و خوش تیپی پدر فالی از حافظ بخر آی خانومِی که اصیل وباپرستیژو قشنگی مادرم فالی ازحافظ بخر ای جنابی که بود مویت بلند ، ریش داریّ ؛موی خودرا دم اسبی بسته ای فالی ازحافظ بخر ای جوانی که تتو کردی تمام گردن و بازو وصورت را پسر فالی ازحافظ بخر آی دختر...
-
آری ضرر کردم :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 11 دی 1403 09:52
حتی اگر امروز روز آخرم باشد نیستم مغبون من عشق ورزیدم هرچند دارم اشتباهاتی گاهی گناهی مرتکب گشتم اما ندارم هیچ ترس از مرگ من باسیاهی با دروغ و حقه ونیرنگ جنگیدم نه می توانستم که جور دیگری باشم سر را کنم در آخور دین ریاکاران یامی توانستم کنم دزدی مدیر و صاحب جاه و مقام و منزلت گردم یا می شدم مسئول اگرکه هم ردیفان...
-
شمال :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 11 دی 1403 06:04
صفا دارند باغات شمالی پرازلیمو و زیتون پرتقالی ولی ازباغ و از نارنج ولیمو تویی که عشق من خیلی باحالی دعایت می کنم باشی سلامت نسازندت آماج ملامت تورا من تاقیامت دوست دارم فدای آن زبان وآن کلامت
-
روزت مبارک :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 2 دی 1403 11:11
دگر شعرم نمی آید بگویم پکر هستم تا بیخ گلویم بود روزت مبارک ای گل من تویی تنها امید و آرزویم ای گل زیبای من صبحت بخیر ای همه دنیای من صبحت بخیر گرچه روحم هست در قبضی شدید باعث احیای من صبحت بخیر بگو چیزی که من دلشاد گردم از این افکار بد آزاد گردم بیا و عاشقت را قلقلک ده بخندانم که تا آباد گردم برایم جمله هایش...
-
شب یلدا :الیاس امیرحسنی(قدیمی)
جمعه 30 آذر 1403 05:02
شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب یلدا شد و چشم انتظارم بدون تو ندارد هیچ لذت بدون تو ستاره می شمارم شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب یلدا شد و چشم انتظارم شبی با این بلندی و درازی بیا یک ساعتی بنشین کنارم شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب یلدا شد و چشم انتظارم بیا امشب انار من شما باش لبانت می دهد طعم انارم شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب...
-
مُل من :الیاس امیرحسنی
جمعه 23 آذر 1403 16:30
همیشه سبز باشی گل من همیشه سرخ باشی دل من شرابی تو شراب زندگانی همیشه مست باشی مُل من خدایا ذهن مارا کن تو خالی بگردان حال مارا حال عالی نکن ما را به درد و غم گرفتار نده سیم نورون را اتصالی ساده و معمولی وزیبا تویی آنکه دارد در دلم ماوا تویی من خیالت را مصور کرده ام آنکه دارد در دل ماجا تویی کمی آهسته تر تا من بیایم...
-
بیافروز عشق را آتش :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 22 آذر 1403 14:29
چه زیبایی توای بانو رخت زیبا لبت زیبا دماغ و غبغبت زیبا تمام هیکلت زیبا بگو نامت چه می باشد بود مریم ویا ناهید تویی آذر ویا خورشید تویی رویا ویا مهشید تویی زهره ویا آوید بود نام تو نام گل رزی یا لاله یا سوسن شقایق یاکه لادن یا که ماهوری تویی نرگس و یا یاسی پگاهی یا سحر یا بامدادی تو فرشته فاطمه صدّیّقه ای یاتو فروغی...
-
خورشید پگاه :الیاس امیرحسنی
جمعه 16 آذر 1403 17:05
بگذار نگاهت کنم ای دوست برخویش پناهت کنم ای دوست ماه شب تارت کنم ای دوست خورشید پگاهت کنم ای دوست الهی جای تو خالی نباشد دلت درگیر بی حالی نباشد چونان خورشید همیشه بتابی وبی تو هیچ سالی نباشد
-
زمستان:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 12 آذر 1403 19:29
خدایا برف می خواهد دل من وبا او حرف می خواهد دل من بگوید او بگوید او بگوید برایش ظرف می خواهد دل من خدایا این گل من مهربان است ویک پروانه در جانش نهان است خودش گوید که باشد لاله اما برای من که جان جان جان است دسته ای گل ارمغان آورده ام هدیه از پیر مغان آورده ام برگ گل دارد سلام دوستی ازشمال و دامغان آورده ام سلام ای...
-
دیشب که خواب دیدم :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 11 آذر 1403 16:22
دیشب که خواب دیدم یک خواب ناب دیدم به به چه خواب خوبی باران و آب دیدم دیشب که خواب دیدم یک چشمه آب دیدم او را کنار چشمه در اضطراب دیدم دیشب که خواب دیدم من آفتاب دیدم من شمس ومولوی را در آب و تاب دیدم دیشب که خواب دیدم صدها کتاب دیدم تا خواستم بخوانم صفحه سراب دیدم دیشب که خواب دیدم جامی شراب دیدم تا خواستم بنوشم...