-
عشق است :الیاس امیرحسنی
جمعه 30 آبان 1404 11:38
دلم دریای بی پایان عشق است سرم همواره بر دامان عشق است همیشه در دل من زنده هستی که دنیا خانه ی شایان عشق است تو هم مانندبارانی قشنگی که چشمم همدم باران عشق است اگر تنها و غمگین هم بمانم نگاهم درپی یاران عشق است هزاران بار دیدم عاشقان را که عاشق هرنفس قربان عشق است دوباره می کنم تکراراین را که این دنیا دَرو دالان عشق...
-
رازقان و خاطراتش۱۸:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 29 آبان 1404 20:35
شهدا ی عزیز ما شمع محفل بشریتند و همه ی ما از جوانان ونوجوانان رازقانی که به شهادت رسیدند خاطراتی داریم . دراین خاطره می خواهم از شهیدنوجوان رازقانی شهید مجید قباد فرزندبرومند آقای اهلعلی قباد،یادکنم .بچه های رازقان یادشان است که زمانی پایین تر از قناتی که آب لوله کشی رازقان از آن جا تامین می شد ،بندی زده بودند...
-
رازقان و خاطراتش۱۷:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 29 آبان 1404 17:25
می ترسیدم خاطره ی دختر عمویم را بنویسم ،فرزندانش بخوانندو ناراحت و غمگین شوند اما گفتم شاید با نوشته ی من یاد ونام او در خاطرها زنده شود و دل هایی برای او از خداوند بزرگ طلب رحمت کنند . مرحوم پدر ما، دوبرادر و یک خواهر داشت .مرحوم مستعلی عموبرادربزرگشان تعزیه خوان بودکه صاحب فرزند نشد ودر جوانی دراثر بیماری از دنیا...
-
رازقان و خاطراتش۱۶:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 29 آبان 1404 07:24
وقتی جنگ ایران وعراق شروع شد در رازقان از سوی سپاه آموزش نظامی،می دادند ؛ در مسجد حلقه هایی تشکیل می دادیم و مربیان آموزش می دادند از مربیان آن موقع اگر اشتباه نکنم تقی مدیری یامریدی به یادم مانده است . اولین پایگاه بسیج در رازقان در محلی که اکنون منزل مرحوم امیر منصور امیرحسنی هست تشکیل شد و بیشتر مردم رازقان عضو...
-
رازقان و خاطراتش۱۵:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 28 آبان 1404 07:16
در روزگاری که ما نوجوان بودیم ،گروهی تشکیل داده بودیم متشکل از من(محرم زارعی)،ابوالفضل امیرحسنی پسر مرحوم اسدعمو،حسین(علی) امیرحسنی پسر مرحوم اسکندرعمو هاشم گلی پسر مرحوم رسول عموو مرحوم محمد محمدی رحمه الله علیه پسر مرحوم حسین محمدی و باهم دیگر تعزیه اجرا می کردیم . خانواده های همه ی ما از شدت عشق به امام حسین دوست...
-
رازقان و خاطراتش14:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 27 آبان 1404 16:40
معمولا بچه های هر دوره ای از معلمان خود خاطرات تلخ وشیرینی دارند .مثلا پدران ما از معلمی به نام آقای بقایی که خیلی بی رحم بوده اند خاطره دارند . بزرگتر ازماها از آقایان مومنی وخواهرش،سلیمی ،جعفری وعسگری خاطره دارند . ما از خانم فخرایی ،خراطی ،مرحوم یاوری ،کاوه ،عطارد ..خاطره داریم . وکوچکتر ازماها ازآقای جوادزاده،خانم...
-
رازقان و خاطراتش13:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 27 آبان 1404 16:39
بخشی از خاطرات مارازقانی ها مربوط می شود به کارهایی که دسته جمعی انجام می گرفته است ؛مثل زاغا چیخارماق،اریشته کسماخ ،ارخ آروتماخ، زاغا چیخارماق یعنی پاک کردن طویله ها وزاغه ها که معمولا زیر زمینی بودند. اریشته کسماخ یعنی بریدن رشته که مراحل مختلفی داشته است. وارخ آروتماخ یعنی پاک کردن نهر که در اوایل بهار و با اعلام...
-
دوست دارم ۵:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 27 آبان 1404 09:26
من آن زیباصنم را دوست دارم رفیق باجنم را دوست دارم بودعشقش کتاب و خوشنویسی بگو پاره تنم را دوست دارم چنان با اویکی شد روح وقلبم که انگاری منم را دوست دارم اگرچه او مرا عاقل صدا کرد عروس این ننم را دوست دارم همه دارند درسر فکر باطل من البته زنم را دوست دارم برو الیاس کارت آه و زار است من آخر آن ببم را دوست دارم
-
رازقان و خاطراتش۱۲:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 27 آبان 1404 06:40
درقدیم مزارع وباغات رازقان دشتبان داشتند ،مثلا مرحوم پدرم دشتبان سیاه کمر بوده است ،مرحوم مختار عمو و آقای اکرامعلی فرقانی دشتبان کمره بوده اند و خاطرات دشتبان ها و تعقیب و گریزشان هم از خاطرات خواندنی و شنیدنی است . یکی از خانم های اقوام می گفت:"زمانی که مختار عمو دشتبان کمره بود ،ما با دوستانمان که به کمره می...
-
رازقان و خاطراتش۱۱:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 26 آبان 1404 19:48
درخانواده های اصیل روستایی ،هر مساله ای می تواند بهانه ای برای شادی و خنده باشد. یکی ازاین مساله ها اشتباهات لپی یا لفظی است که درقاموس بچه های این زمانه نام سوتی به خود گرفته است . همه ی مادرگفتار وکردارخود مرتکب این اشتباهات وسوتی ها شده ایم . پدرمرحوم ماهم از آن جا که خاطره زیاد تعریف می کرد،گاهی اشتباه می کرد....
-
باران ۸:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 26 آبان 1404 08:19
باران سلام باران درود خوش آمدی بر مافرود به به چه خوب برخوان سرود ای نعمت رب ودود باران درود باران درود
-
رازقان و خاطراتش۱۰:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 26 آبان 1404 08:02
در سالیانی نه چندان دور آسمان مثل حالا بخیل نبود ،چنان باران می باریدکه از رودخانه ها سیل جاری می شدو چنان برف می آمد که وقتی برف پشت بام ها را می ریختند در حیاط خانه کوهی از برف انباشته می شد . نمی دانم خدا آنموقع مهربان تر بود یا دل های مردم پاک وباصفا بود بااین امید که امسال ازآن سال های پربرف وباران باشد شما را...
-
رازقان و خاطراتش۹:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 25 آبان 1404 19:26
در خاطره ای که می خواهم بنویسم می خواهم به دوسه نکته اشاره کنم .یکی این که درگذشته درپایین کوه بزرگ رازقان جایی بود به نام خشم وکسانی که به کوه نوردی می رفتند از آن جا می گذشتند و از آب خنک وگوارای آن می نوشیدند وسیراب می شدند . نکته دیگر درمورد رفیق است . رفیق کلمه ی پرمعنایی است .در رازقان من دیده ام که خیلی ها از...
-
رازقان و خاطراتش۸:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 25 آبان 1404 17:48
علی قورا نام آشنایی برای رازقانیان است .هم نشان از گبرها وزرتشتی ها دارد هم بوستان و تفرج گاه خوبی است برای ساعاتی خوش گذراندن . نوجوانی شانزده ،هفده ساله بودیم که تابستان ها ازتهران به رازقان می آمدیم و کارمان گردش در باغات باصفا و مزارع دلربای رازقان می شد . روزی از روزهای تابستان من با دوتن از پسر عموها بعد ازناهار...
-
رازقان و خاطراتش۷:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 25 آبان 1404 13:56
در سالیان گذشته که خبری از کمباین نبود، مردم محصولات دیم خود را اعم از گندم وجو با دست و داس درو می کردند و این کار هفته ها ادامه پیدا می کرد . ما نیز دو سه هکتاری در تپه های روبروی دوز باغلاری کمره گندم و گاه هم نخود می کاشتیم . هرروز صبح با پدر راهی کار می شدیم و ما بادست وپدر هم با داس گندم می چیدیم .یک روز من و...
-
پنج شنبه :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 22 آبان 1404 09:09
پنج شنبه شد و اشک من ازدیده روان است امروز گلم قلب و دلم در هیجان است می خواستم آیم سرخاکت نشد اما امروزهوایم پس و جان در خلجان است آن شمع منم روی مزارت شده روشن می سوزم و می سوزم واین برتوعیان است دنیا که ندارد به کسی رحم ومروت زجر است جزا آن که دلش مهربان است الیاس خدا رحم کند بر تو که ماندی جای شهدا نزد خداوند جهان...
-
رازقان و خاطراتش۶:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 21 آبان 1404 14:35
در یکی از روزهای خوب خدا در دوران کودکی در حیاط خانه مشغول بازی بودم و بزها و بره ها هم در حیاط خانه از سرو کول هم بالا می رفتند وبه این طرف وآن طرف می پریدند . در گذشته درکنار پله ها نرده های چوبی می زدند تا از سقوط بچه ها واحیانا پیرها جلوگیری کنند و خدای نکرده کسی به پایین پرت نشود که درزبان ترکی به آن چپر می گفتند...
-
رازقان و خاطراتش۵:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 21 آبان 1404 12:17
زمستان بود هوا برفی و سرد ؛ما دوسه خواهر بودیم که درکنار پدر ،مادرمان زندگی بی سرو وصدا و آرامی داشتیم .به غیر از برادر کوچکمان بقیه به تهران مهاجرت کرده بودند . بله نزدیک به سی وهفت سال پیش پدرم از یکی از همشهریان درخواست کرده بود تا برای ما گوسفندی را سر ببرد . ایشان آمد و ماهم با شیطنت های کودکانه رفتیم و به تماشا...
-
رازقان و خاطراتش ۴:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 20 آبان 1404 21:25
هیچگاه این زن قد بلند عینک استکانی را فراموش نمی کنم .زنی که دل ها رام اوبود همچنانکه گوسفندانش رامش بودند و به هرجا که می رفت دنبالش می رفتند . چه قدر در راه کمره وتوزلی و سیاه کمر ودر باغ های اطراف رازقان اورا می شد دید که جلوتر می رود و قوچ وگوسفندانش در پی اش می روند و خود را به ساق های بلند او می مالند . اول بار...
-
رازقان وخاطراتش ۳:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 20 آبان 1404 14:31
از اولین ارگان های دولتی که در رازقان مستقر شد می توان پاسگاه نیروی انتظامی را نام برد که قبلا معروف به پاسگاه ژاندارمری بود . همه ی مردم بخش خرقان از پاسگاه رازقان خاطراتی دارند .آن زمان به افسرها و درجه داران پاسگاه، امنیه گفته می شد که برخی در رازقان خانه اجاره می کردند و با مردم زندگی می کردند ،یکی ازاین امنیه ها...
-
دایی :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 19 آبان 1404 20:03
تاکنون حرفی برایم این همه لذت نداشت حرف ها گاهی چه می چسبند مثل آش داغ رفته بودم شهرمان می نمودم باهمه احوالپرسی تا که یک تن گفت: دایی به من حرف دایی لفظ دایی سخت برقلبم نشست مثل چای داغ بعد ازخستگی لفظ دایی بردلم چسبید سفت آدم از آن ها که دارد انتظار ذره ای لطف و محبت می شود صدها هزار می شوددل چون بهار
-
رازقان وخاطراتش ۲:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 19 آبان 1404 11:58
رازقان وخاطراتش ۲ هم سن و سال های ما می دانند که در گذشته های نه چندان دور بیشتر روستاها آب لوله کشی ،برق ،گاز،تلفن وامکانات کنونی را نداشتند . مردم برای پختن نان وغذاو گرمای خانه وکرسی از کنده هاوچوب خشک درختان واز هیزم وخار وخاشاک کوه ودشت وصحرا استفاده می کردند و به اصطلاح ترک ها به« ادون درماق »می رفتند . در گذشته...
-
رازقان و خاطراتش:الیاس امیرحسنی
شنبه 17 آبان 1404 13:29
رازقان و خاطراتش گویی همین دیروز بود که ما در کوی وبرزن و دشت و صحرا و کوه وکمر و مزرعه و باغات رازقان کودکی خود را پشت سر می گذاشتیم وچه روزهای شیرین و ایام خوشی داشتیم . بعد از چند مدت از دوری از شهرو دیار این بار که به مناسبت درگذشت پسر عمه وپدر خانمم چند روزی در رازقان سپری شد خاطرات ،دیگر بار به وسیله ی دوستان...
-
قجالوق: الیاس امیرحسنی
سهشنبه 13 آبان 1404 07:38
دونیا نیه منی قوجالتدون بئله منی قوجالتدون بئله دیشیم توکوب باشوم آقارتدون بئله باشوم آقارتدون بئله قیچ لریم ایندی یول گئده بیلمیری گونوم قارالتدون بئله گونوم قارالتدون بئله اللریم ایندی تیترر هر ایکیسی سولوب سارالتدون بئله سولوب سارالتدون بئله قولاخلاروم سنگین اولوب ائشیدمز کور و کر ائتدون بئله کور و کر ائتدون بئله
-
شب بر تو خیر : الیاس امیرحسنی
دوشنبه 12 آبان 1404 15:44
ای گل نیلوفر مرداب ها شب بر تو خیر صاحب الامر همه آداب ها شب بر تو خیر ای امید ناامیدان خستگان درماندگان ای خنک آب دل سرداب ها شب برتوخیر ای گل تنها به دشت قلب مظلومان ما منجی از لجه گرداب ها شب بر توخیر ای نگاهت داروی جان پرور بیمارها ای دلیل شادی شاداب ها شب برتو خیر ای شر و شور و نشاط و شهد وشیرینی ما ای لذیذ...
-
حق:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 11 آبان 1404 08:53
تکان دادی تو دستت رابرایم وگفتی که به حقت می سپارم دعا کن تا که حق من را بخواهد نگارم ای نگارم ای نگارم
-
هنگدرام :الیاس امیرحسنی
شنبه 10 آبان 1404 17:55
از من به تو صد سلام ای دوست دارم به تو یک پیام ای دوست هرموقع که یاد من نمودی بنواز به هنگدرام ای دوست
-
خشم :الیاس امیرحسنی
شنبه 10 آبان 1404 16:38
بر ملاقات دو چشمت آمد م با گل نسرین و حشمت آمدم دورباد از تو گلم خشم و غضب موجب تسکین خشمت آمدم
-
تاپمای منی :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 5 آبان 1404 16:13
بیر گون اولور هی گزیب آختارای وتاپمای منی اوندا داها طعنه وروب انجیتیب آتمای منی هی ایسته دیم سلام وئرم گلم سنه باش وورام گوردوم آقا سن اوزویه هئچ داها قاتمای منی بیر گون اولور حسرت اولور سنه سسیم ائشیدماق اوندا داها خار و خس و دو شمانا ساتمای منی سالای یادا گئشدیکلری عین که بیر فیلم کیمین خلقین آراسینده داها سولوب...
-
خم نشین :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 22 مهر 1404 16:13
تو بخواهی می روم گم می شوم قصه ی افواه مردم می شوم روی زخم طعنه مرهم می نهم دادخواهان راهی قم می شوم درد هشیاری جنونگیرم نمود چون دیوژن ساکن خم می شوم تو چنان زنبور نیشم می زنی من هم آخر نیش کژدم می شوم بی خودی دیگر به دنبالم نگرد محو در یک خوشه گندم می شوم درکتاب عشق چون کردم نگاه بین مجنونان هشتم می شوم فکر بد در...