کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

معطر کرده ای: الیاس امیرحسنی

ای که شال سبز بر سر کرده ای
درس عشقم را تو ازبر کرده ای
ماکه در کوی مغان ساکن شدیم
کوچه را هم تو معطر کرده ای

عطر آگینم نمود:الیاس امیرحسنی

هرکسی چیزی نشانم داد و غمگینم نمود
کرد افزون بستگی ها را و سنگینم نمود
گفته بودم پاک مانم از گناه ومعصیت
بس که کرد او شیطنت پاک ننگینم نمود
خوردم از سیب و شدم  عریان و عور
با فریب و دعوتش سخت خشمگینم نمود
ناله ها کردم که تا بخشد گناهان مرا
عاقبت بخشید و دورم کردوشرمگینم نمود
آمدم پایین پایین تاکه دیدم چشم تو
شاد وپا کوبان مرا  شعری آهنگینم نمود
ماه اردی بود و بودم غرق در گلها ی باغ
رنگ هاپاشید رویم چند رنگینم نمود
آی الیاسا نگو ازاو که زیبا بود وخوب
بوی خوب و دلکشش از دورعطر آگینم نمود

باد وباران :الیاس امیرحسنی

دلم دارد هوای باد وباران
هوای گلشن ودیدار یاران
روم در خانه ای چوبی قدیمی
به گیلان و شمال غرب ایران


به قربان نگاه دلنشینت
وآن لبهای گرم و آتشینت
اگر انگشتری تازه خریدی
بزن نام مرا روی نگینت


نشد روزی که بی یادت بمانم
تویی لیلا ومن قیس زمانم
برای این که من زنده بمانم
تو راآورد وداد از مرگ امانم


گل قلب تو را من دوست دارم
تویی فکر وخیال و شغل و کارم
اگر روزی به دیدارت بیایم
به صد جایت گل بوسه بکارم



بیا ای یار دردم را دوا باش
بیا ای عشق بامن هم نواباش
بیا در این زمان بی مروت
سری ای جان ازسرها سوا باش 


ای دوری تو موجب نابودی ما
مهراست ومحبت تو کمبودی ما
برخیز وبیا حل بنما مشکل ما
ای شهد لبت دوای بهبودی ما


جان هر زنده دلی بسته به جان دگر است
جان من هم به خدابسته به یک باهنراست
همه کارش همه حرفش همه ی عشق من است
به خدا او جگر من جگر من جگر است


کنار مزرع گندم نشستی
دل مارا گرفتی سخت بستی
تو ای زیبا گل اردیبهشتی
زدی بشقاب چینی را شکستی


کنار مزرع گندم نشستی
چه ساده چه صمیمی چه خوش هستی
دلم خواهد ببوسم روی ماهت
تو عشق من از آن روز الستی


ای عشق که در کنار گندم هایی
دانی که توبهترین مردم هایی
ریحان سفید مهربانم بانو
تو مرهم سم وزخم کژدم هایی


ما که تنهاییم وبی کس
ای خدا بر دادمان رس
حالمان بد دائما یاءس
طعم هایی بر دهان گس
آه ای زیبا مقدس
دوری و هجران نمابس
ایها الساقی ادرکاس
هان کجایی در کجاپس
پرنما و  مستمان کن
دربیایدتاکه چوخ سس
خائنان را ای خدا جان
لمسشان کن لمس یا لس
داردداین الیاس هم سین
دور کن اورا زهر خس

ای جان جان جانم :الیاس امیرحسنی

ای جان جان جانم به به چه با صفایی
هم خانه با صفا و هم تو که با وفایی
با یک پیام خوبت دنیا کنم تحمل
من راببخش ای دوست گرکرده ام جفایی


به دیواری که دارد قهوه ای رنگ
به دیواری که باشد از گل وسنگ
فراموشم نکن در هر کجایی
به مانی که کتاب اوست ارژنگ


به لبخندی که برلب داری ای گل
چه اندیشه درامشب داری ای گل
دعایم کن که حالم خوب گردد
به لب تو ذکر یارب داری ای گ


باز هم بر انتخابم آفرین
برنگاه ماه یابم آفرین
لیک ای افسوس از اقبال بد
بر دل از غم کبابم آفرین



کسی از تو مهم تر من ندارم
تویی جانا تمام افتخارم
اگر مردم عزیز نازنینم
بیا گاهی به دیدار مزارم

چه می خواهی بگویی :الیاس امیرحسنی

بگودانم چه می خواهی بگویی
نگردد ازسرت کم تار مویی
همیشه صادقم در حرف هایم
نبودم هیچگاه اهل دو رویی

تو را الیاس خیلی دوست دارد
ندارد  او  بجز  تو  آرزویی

خوشنویسی:الیاس امیرحسنی

من به ذکر و یاد رویت خوشنویسی می کنم
می نویسم
حا وخا و عین وغین و نون ولام ومیم را
چون زلف تو
می نویسم با وتارا
چون لبت
می نویسم
صاد وضاد و ها ومیم و قاف و حا و خا
چون چشم تو
می نویسم
طا و ظا را چون دو پا
می نویسم دال و ذال و را و زا را
چون بازوان و دست تو
می نویسم
سین وشین را همچنان دندان تو
هرکشیده همچنان ابروی تو
هرالف را همچنانِ قد تو
خوشنویسی می کنم با یاد تو
خوشنویسی می کنم با نام تو

گل : الیاس امیرحسنی


به هر گل می رسی از ما سلامش
ببوس از سوی ما از روی ماهش
بگو ای گل من وتو ماجرا داریم
بگو هر روز من می گیرم سراغش


من وتو هردو با گل همنشینیم
خدا را مومن و پراز یقینیم
اگر چه رهروعشق و امیدیم
چه می گویم عزیزم ما همینیم


همیشه عاشق گل بوده ام من
برای گل چو بلبل بوده ام من
نمی دانم چرا در عشق ومستی
دچار استرس ،هول بوده ام من


گل زیبای من حالت چطور است؟
بر آن گونه بگو چالت چطور است؟
خودت می دانی عشقم را به رویت
بگو بینم پرو بالت چطور است؟


گل زیبا تورا من دوست دارم
و عشقت را به قلبم می سپارم
گل زیبا مواظب باش عزیزم
تورا فعلا تنها می گذارم 


گوزلیم:زیبایم:الیاس امیرحسنی

سسین سنین مخمله اوخشار گولوم
 گلنده سس سوموک ده اوینارگولوم
یولا دوشر سوسوز بولاغلار گولوم
قوربان سنین او سسیه گوزلیم

گوز لرینه باخاندا عقلیم گئدر
او گوزلرین منی دیوانه ائدر
دولماسون او گوزلریوه یاش، کئدر
قوربان سنین او گوزیه گوزلیم

شیرین دیلیندن عسل وبال یاقار
کلمه لرین هر اوره گه یول آچار
لحن دیلین فکرو  خیاله سالار
قوربان سنین او دیلیه گوزلیم

سرو قدین ایله دی حیران منی
ایله گینن بیر گئجه مهمان منی
بوی بوسونا کس ائله قوربان منی
قوربان سنین او بوییه گوزلیم

سن دانوشاندا بدنیم جان تاپار
نبضیم او دم وورارو تئز تئز آتار
سوزون منی زندگی اوسته جالار
قوربان سنین او سوزویه گوزلیم

ترجمه:
صدای تو شبیه مخمل شده
باصدای تو استخوان ها به رقص آمده اند
چشمه های بی آب با صدای تو جاری شده امد
قربان صدای توگردم زیبایم

با نگاه چشمانت عقل از کفم می رود
چشم های تو مرا دیوانه می کند
چشم های تو ابری و اشکی نگردد
قربان چشمان توگردم زیبایم

از زبان شیرینت عسل می بارد
کلمه هایت به هردلی راه باز می کنند
لحن زبانت آدم را دچار فکر وخیال می کند
قربان زبان تو گردم زیبایم

قد سروت مرا حیران کرد
شبی مرا مهمان خود کن
برای قد وقامتت مرا ببر و قربان کن
قربان آن قدو قامتت زیبایم

وقتی حرف می زنی بدنم جان پیدا می کند
نبضم تند تند می زند
حرفهایت زندگی را روی من می ریزد
قربان حرفهایت زیبایم

مناجات :الیاس امیرحسنی

ای خدای کریم وبخشنده
قلب مارا به عشق آکنده
ای خدای عزیز بی مانند
مومنانت فقط تو را خوانند
ای خدای کبوتر وآهو
هست در دل محبتت یاهو
ای خدای حکیم سازنده
بینواییم وتو نوازنده
ای خدای فرشته وشیطان
رحم کن بر من این من انسان
ای خدای درخت وجنگل ها
کن رهامان زدست انگل ها
ای خدای زمان وآینده
باشد ایران همیشه پاینده
ای خدای ترانه های امید
قلبمان را نما پاک وسپید
ای خدای بهار وآب وهوا
کن نصیبم انار و سیب و صفا
ای خدای پرندگان قشنگ
در کنف گیر بچه های زرنگ
ای خدای غروب پاییزی
وه چه زیباست چنار تبریزی
ای خدای شکوفه ها گل ها
گل چه خواهد نوای بلبل ها
ای خدای تبسم ولبخند
برسانم به قله های بلند
ای خدای کتاب و دفتر ودرس
 برحذر دار مان از ترس
ای خدای همیشه در دسترس
بچشان مزه های خوب وملس
ای خدا ای خدای سپهر گردنده
شده ام از گناه شرمنده
ای خدای عزیز بی همتا
بارالها نکن مرا رسوا 

عید فطر : الیاس امیرحسنی

مبارک باد عید فطر برتو
درود من چوبوی عطر برتو
بریزد بر سرت باران رحمت
تمام عشق این چند سطر برتو


تو را در مثنوی هایم سرودم
همیشه هر کجا یاد توبودم
دوبیتی ها غزل ها مثنوی ها
فادّی  بر رخ  یارم درودم


بهار است وگل زیبا فراوان
همه در دیدن گل ها شتابان
گل زیبای من اما توهستی
که هستم عاشقت مانند باران