کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

آتش : الیاس امیرحسنی


صدبار نوشتم که
دوستت دارم
ولیکن پاره کردم

آتش عشق تورا
خاموش کردم
چاره کردم

زیر خاکستر شد آتش
خواست چند باری بگیرد
من زدم اما نهیبش

اینک اما در سراشیبی فتادم
شعله می گیرد دوباره
می زند بر قلب من
آن شعله هایش
آی آتش ،آتش آتش
کم نما از آن لهیبت
سوخت بیرون و درونم
پختی ام دیگر نسوزان
کارخود را کن تمام
ای آتش آتش

گئت قادان آلام:الیاس امیرحسنی

مندن سنه دوست چیخمز آقا گئت قادان آلام
آدم اوز ائوین ییخمز آقا گئت قادان آلام
خائن رفقا لر اوره گیم سیخدی داریخدیم
هش زاد بئله، سیخمز، آقا ،گئت قادان آلام
میلت باشی سطل آشغال ایچینده،یئدیم افسوس
ظالیمده راحات تیخمز آقا گئت قادان آلام
بیر کیمسه کی عشقینده وفادار اولارسا
هئچ موقع گئجیخمز آقا گئت قادان آلام
زلفون نه قدر ده ائله سه خلقی پریشان
عاقل اولاری قیرخمز آقا گئت قادان آلام
آزاد اولار آیا گوره سن مردم ایران
قلبیز بیزه داریخمز آقا گئت قادان آلام
الیاس گمان ائتمه که قدرین بیله جاخلار
بیزدن سنه دوست چیخمز آقا گئت قادان آلام

الماس : الیاس امیرحسنی

می کشی ای غم تو این الیاس را
معدن اشعار پر احساس را
او که با تو آمده این راه را
نشکنی یک روز این الماس را

خنده ات را می خرم با جان خود
می نهم نام تو را مرجان خود
همچو داش آکل صدایت می کنم
جان و جان وجان و جان وجان خود


کاش بودم من همان پیراهنت
برخودم پوشاندمی زیباتنت
هرکجا می ایستادی یا نشست
می گرفتم جای خود در دامنت


رنگ آبی رنگ دلخواه من است
رنگ شلوار همان ماه من است
روسری آبی که دیگر معرکه است
ای فدای آن که او شاه من است



مست توام مست توام مست تو
دیر زمانی شده پابست تو
برده ای آرام و قرار مرا
وای ازاین وای از این دست تو



رازقانوم ۲:الیاس امیرحسنی

رازقانوم آی رازقانوم
من گزمیشم باغلارون
دلانموشام داغلارون
منم سنین حیرانون

رازقانوم آی رازقانوم
گوزل دیر او چایلارون
قناتلارون غارلارون
چولِرون آقاچلارون

رازقانوم آی رازقانوم
نه خوش اولار ازناوون
سیکه مرین یولارون
بیرامون و توی لارون

رازقانوم آی رازقانوم
شیرین دیر اوزوملارون
قند تکی ایده لارون
آخ نئجه باداملارون

رازقانوم آی رازقانوم
نئجه دیر اوشاقلارون
خوشدولار قوجالارون
نیلیری جوانلارون
 
رازقانوم آی رازقانوم
آباد دور او داملارون
یاقچیدی هرزاد لارون
حیوالار آلمالارون


رازقانوم آی رازقانوم
بیز گئدک و سیز قالون
چگورچالون ساز چالون
خوش اولسون داماغلارون


#الیاس_امیرحسنی

کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی

احترام به طبیعت:الیاس امیرحسنی

احترام به طبیعت
امروز زندگی مدرن و شهری موجب شده است که انسان طبیعت و احترام به طبیعت را به بوته ی فراموشی بسپارد .بشری که با پیشرفته ترین ماشین ها هواپیماها و کشتی ها و قطارها مسافرت می کند .چرا به فکر طبیعت نیست و به طبیعت احترام نمی گذارد؟
دشت های فراخ را مشاهده می کنیم که مملو از نایلون و پلاستیک است گویی که نایلون کاشته اند .
امسال که برای سیزده به در سری به طبیعت زدیم به مزارع سرسبز گندم رسیدیم که در اطراف آن ها درخت های قطور کاج بود اما آن چنان زیر این درخت ها از زباله و آشغال پربود که حال آدم به هم می خورد .چرا با طبیعت چنین رفتار می کنیم ؟
بشری که آسمان خراش هایی می سازد که در تماشایش کلاه از سرانسان می افتد و از عظمت و زیبایی شان دهان باز می ماند چرا به فکر طبیعت نیست و به آن احترام نمی گذارد؟
جنگل ها را می سوزانیم ،دریاها را می خشکانیم و کوه ها را می شکافیم  و تامی توانیم به طبیعت آسیب می زنیم و شهر می سازیم و آن وقت می خواهیم در آرامش و آسایش بدون بیماری زندگی کنیم .در حالی که آرامش طبیعت را به هم زده ایم .
بشر مصرف گرا تا می تواند از آب و گاز و نفت طبیعت استفاده می کند و به جای سپاس و احترام وتشکر طبیعت را با زباله هایش آلوده می کند .
امروز ه مساله ی ما این است که دوباره به طبیعت برگردیم و تامی توانیم زخم هایش را ترمیم کنیم .ما که حوصله می کنیم و ساعت ها در ترافیک شهری وقتمان را به هدر می دهیم .چرا دیگر حوصله ی طبیعت و سکوت و آرامشش را نداریم ؟
چرا ساعت ها در صف نان و دیگر مایحتاج می مانیم ودیگر حوصله ی طبیعت زیبای روستایمان را نداریم.
مساله این است که باید فکری به حال طبیعت بکر وزیبای کشورمان بکنیم وهرچه بیشتر در تمیزی ،آبادی،سرسبزی ،امنیت و رشد و شکوفایی آن بکوشیم ودوباره با احترام و قدرشناسی به دامان طبیعت برگردیم تا انسان هایی سالم و جامعه ای سالم تر و زیباتر داشته باشیم .

عاقبت:الیاس امیرحسنی

از خرافات و خرافاتی بریدیم عاقبت
بر مراد بی مرادی هارسیدیم عاقبت
در دو روز زندگانی اشتلم دیگر چرا
ماسزای کارهامان راچشیدیم عاقبت
مادگرازحوروغلمان هانظربرداشتیم
درجهنم منزلی ارزان خریدیم عاقبت
دسته ی ماشدجدااز دسته زرق و ریا
ماصدای العطش ها راشنیدیم عاقبت
آی سیستان وبلوچستان سلامم برتوباد
ما شما رادیده بودیم یاندیدیم عاقبت
گرچه سیلی می زندظالم به مظلومین ما
میوه ی زقوم را القصه چیدیم عاقبت
هان الیاسا نگو هرچیز را خاموش باش
چون کبوتر ما از اینجاها پریدیم عاقبت


#الیاس امیرحسنی

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

دور تو من بگردم : الیاس امیرحسنی

قربان شکل ماهت
دور تو من بگردم
قربان آن نگاهت
دور تو من بگردم

تو ماه تر زماهی
در ذهن من تو شاهی
پیرت شوم الاهی
دور تو من بگردم

ای بهتر زجانم
ای در تنم توانم
غضروف استخوانم
دور تو من بگردم

خورشید صبح مایی
در شش ها هوایی
زیبا گل خدایی
دور تو من بگردم

ای دردت به جانم
آرامش روانم
ای عشق جاودانم
دور تو من بگردم




ای درحرم نشسته:الیاس امیرحسنی

ای در حرم نشسته
من هم دلم شکسته
دلم به غیر از خودت
دل بر کسی نبسته

ای در حرم نشسته
من خسته ام تو خسته
یارب دلم دلی کن
پاک از غم وخجسته

ای درحرم نشسته
از ما و من گسسته
تقدیم بر شما باد
گل دسته دسته دسته

ای درحرم نشسته
در روی غیر بسته
ای مومن و خدایی
از هرچه هست رسته

ای در حرم نشسته
ای از زمانه جسته
روییدنت مبارک
ای عشق را توهسته

ای در حرم نشسته
ای از غم گریسته
ماراهم دعاکن
ای انسان شایسته


در رفت :الیاس امیرحسنی



چونکه دیدم شمارا من
خستگی از تنم در رفت
شاد وشنگول گردیدم
عشق آمد و غم در رفت

تو از آن دور هم زیبایی
مثل سروی و رعنایی
تو گلی و فریبایی
نور آمد ظُلم در رفت

تو صدایم نموده ای دانم
تو دعایم نموده ای دانم
از همین دور من تورا خوانم
آمدی و اِلم در رفت

طلوع :الیاس امیرحسنی


کجا بودی که دل تنگ تو بودم
به فکر شعر و آهنگ تو بودم
گمان کردی که دیگر رفتی از یاد
به یاد روی گلرنگ تو بودم


کنار حضرت حافظ که بودم
دعایی با دل خسته نمودم
خدایا مهربانم را نگه دار
و اشک چشم هایم را زدودم


برایت می نویسم این دعارا
تو هم بشنو زجانم این ندارا
همیشه سالم و خوشبخت باشی
خداوندا توهم بشنو صدارا


خوشا آن کوچه های خاکی عشق
خوشا زیبایی و غمناکی عشق
خوشا دستت به دست یار باشد
خوشا گلواژه های پاکی عشق



خوشحالی تو مایه ی خوشحالی ماست
شادابی تو دلیل شادابی ماست
همیشه بخند و شادمان باش ای دل
دل شادی تو مایه ی دلشادی ماست