کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

ای چیرکینک: الیاس امیرحسنی

وار منیم سندن نه شیرین خاطیره ای چیرکینک
گل کمک وئر بوگئجه بو شاعیره ای چیرکینک

توزلوباغوندا درردیم دولدوراردوم صاندوقا
میندیرردیم اشّگه یا قاطیره ای چیرکینک

سکی باشوندا چیلاوس خانه لر یادش بخیر
ازدیرردی گیلالاری یولایاردی تندیره ای چیرکینک

بعضی لر وارلارییدی قیش ائوی ،پرچین لری
اوردا ساخلاردی آنالار شبچره ای چیرکینک

بیرسری باغلاردا بارگاه واریدی چل تیکه دن
خوشه لر اوردا قوروردی داییره ای چیرکینک

شیره نی سندن دوزلتماخ نئچه یولدور مرحله
ساری کوینک دیر بیری اوندان شیره ای چیرکینک

یادی خیر اولسون سنی من ازمیشم چوخ چکمه ده
ایلیری رازقانلی ایندی شیره سینی صادیره ای چیرکینک

همیشه شاد روحتان :الیاس امیرحسنی

تقدیم به روح پرفتوح معلم عزیزم مرحوم خانم فاطمه یاوری رضوان الله تعالی علیها

شنیده ام که رفته ای
به دورها و دورها
معلم عزیزمن
ببین تو شوق وشورها

دوباره مهرماه شد
ولی تو نیستی چرا
سفر به خیر رفته ای
به نزد حضرت خدا

من و تمام بچه ها
که درس خوانده ی توایم
همه همه همه همه
همه بچه ی توایم

غروب تو غروب نیست
تو خود چراغ دانشی
تو زنده ای نمرده ای
به هر کلام و خوانشی

به یاد مانده درستان
کلام پر وضوحتان
بهشت جایگا هتان
همیشه شاد روحتان

یادت هست :الیاس امیرحسنی

 

زروی صخره های زندگانی
بپر جانم عزیزم تا توانی
مخور اندوه فردا را که فردا
همین امروز باشد گر بدانی

@@@


ای صخره صخره صخره
افتاده ام به دره
من را بکش ببر تا
خورشید مثل ذره

ای صخره صخره صخره
اشکم قطره قطره
بارید در فراقت
چون که نبرده بهره

ای صخره صخره صخره
اصلا نرو به طفره
فتحه اگر نیامد
اجعل له بکسره

ای صخره صخره صخره
داری اگر که زهره
ازدست غصه ها من
خواهم زنم که نعره


رباعیات :الیاس امیرحسنی


در دیده ی ما جهانی از معنایی
زیبایی و دلنشینی و رعنایی
لا حول ولا قوه الا بالله
بسیار شریف و خوب و بی همتایی

در یاد منی همیشه ای زیبا رو
بیرون نشوی به زور سحر و جادو
انداخته ام تورا درون قلبم
خواهی بدهم قلب خودم را کادو

در ذوق شمال و بارش بارانم
اما که در این مخمصه ی زندانم
آزادی مادرگرو لطف  شماست
هرچند که بنده نیز از آن رندانم

امروز که بر گذشته می اندیشم
بیهوده ببینم آن همه تشویشم
ای زندگی ای امید ای هستی
یکبار دگر بیا نشین در پیشم

افسانه ی عاشقی بخوان ای دل من
بر عهد وفا کن و  بمان ای دل من
بسیارها در آمدند در این راه
تغییر نکن با زمان ای دل من

ای دوست بیا خنده ی بسیار کنیم
باهمدگر ای یار بیایاربیا یارکنیم
من ناز تورا کشم تو هم ناز مرا
مردانگی همچو مرد عیار کنیم

ای شادی بی سبب مراهم دریاب
مگذار که غم کند دلم را بیتاب
ای عشق بیا قلب مرا دریاکن
بشتاب به سوی من عزیزم بشتاب

دنبال کمی عشق و جنون می گردم
بر انده و براشک زبون می خندم
امروز چنان شادم و سرمستم که
با دلبرخود عهد به خون می بندم

باید دگر آماده  ی دیدار باشم
باید که هنگام سحر بیدار باشم
باید که یک وقت ملاقاتی بگیرم
باید که دیگر مثل یک سردار باشم

مانیز قلندریم و وحشی صفتیم
اهل ادب و کمال و با معرفتیم
در ظاهر اگر خشن وبی احساسیم
در باطن خود لطیف و پر لطافتیم

پاییز جان سلام :الیاس امیرحسنی

پاییزجان سلام
با رنگ های بدیعت خوش آمدی
با رقص برگ های شریفت خوش آمدی
با مهر ماه عزیزت خوش آمدی
با گرمی نور عصرگاهت خوش آمدی
آغاز باتوشد دانایی و قلم
شوق به درس و علم
عشق و امید و حلم
پاییز جان سلام
باهرچه آرزو
من دوست دارمت
آبان تو پر از باران و زندگی است
آذر مهت همه گرمای زندگی است
پاییزجان درود
خوش آمدی عزیز
پاییز جان سلام
خوش آمدی رفیق

سه بانو :الیاس امیرحسنی


کنار بوته های گوجه دیدم
سه تا بانوی زیبا که نشستند
مرا که در غم عشق تو بودم
صدا کردند و با لبخند گفتند

چرا خود را پریشان می نمایی
نمی بینی که انسان ها چه خفتند
برو هرکار می خواهی بکن که
بزرگان در و مروارید سفتند

به آن ها گفتم اما ای عزیزان
فقط من عاشق عشق خود هستم
اگر او را نبینم روزگاری
نخواهد کرد کاری این دو دستم

به او گویید خوبان دوست دارم
ولی تنها به تو من عاشق هستم
اگر من محو زیبایی شدم لیک
فقط تنها تورا من می پرستم

چو حرفم را سه تن بانو شنیدند
گرفتند و دو دستم را کشیدند
به دستور همانی که وسط بود
حسابی بر حساب من رسیدند

رباعی و دوبیتی :الیاس امیرحسنی

نقاشی چشمان توبهمن ماهی است
تاریخ نگاه تو نسیم الاهی است
امروز که بر روی مهت می نگرم
بی روی توهرجابروم گمراهی است


ای در دل من همیشه باقی نامت
در مغز  شده سیو به ساقی نامت
یکبار دگر بریز تا می بخوریم
بوده است برای درد راقی نامت



بگذار که از تو باز یادی بکنیم
با وجد و شعف دوباره شادی بکنیم
بگذار  تو را هم به همانند خدا
برنامه ی دینی و عبادی بکنیم


تمام شد : الیاس امیرحسنی

خیلی ها بودند که
دوست داشتنشان تمام شد
اما من دوست داشتنم
تمام نخواهد شد
مگر این که
خودم تمام شوم

سلام به همدان :الیاس امیرحسنی

شهر سینا شهربابا طاهر عریان سلام
شهراستادان من شهر مه و باران سلام
شهرعشقی شهر مفتون شهرعارف شهر عشق
شهر غار صدر وشهر کوه و کوهستان سلام
شهر کوه گنج نامه ؛هگمتانه تپه ی عباس آباد
شهر کوزه شهر سیر و شهر تویسرکان سلام
شهر علم وفلسفه شهر ریاضیات محض
شهر تمهیدات و تنبیهات در عرفان سلام
شهر ترکان بهار و فامنین و لاله جین
شهر لرهای ملایر شهر فیروزان سلام
شهر تاریخی کشاورزی هنرهای سفال
شهر ماد و شهر فضل و شهر اکباتان سلام
شهر سید میر علی مدفون در کولاب تات
شهر الوند و مرادبیگ ، دره ی میشان سلام
ای عزیزم شهرآن عین القضات اهل دل
شهر ازکایی ، رضی الدین آرتیمان سلام
شهر ایرانی ،مشیری و عراقی و غمام
شهر شیری و عبادی،یارشاطر احسان سلام
شهر کردان مهاجر شهر ترکان جسور
شهر الناز و پرستویی و نامداران سلام

دنیا فقط دو روز است :الیاس امیرحسنی

غمگین نباش فرزند
برخیز رو به دربند
باعشق باش و لبخند
دنیا فقط دو روز است

باید که شاد باشی
دلسوز  و رادباشی
اکشن زیاد باشی
دنیا فقط دوروز است

اصلا نخور که غصه
خواهد رسید حصه
اما بساز قصه
دنیا فقط دو روز است

یعنی نما تلاشت
کن جستجو معاشت
کن غوص در قماشت
دنیا فقط دو روز است

دوری کن از شرارت
پیدا نما مهارت
باشی که با جسارت
دنیا فقط دو روز است

از بی هنر حذر کن
تا می شود سفر کن
از دیده ها عبر کن
دنیا فقط دوروز است

دریاب فرصت ودم
در زندگی شو آدم
یادت بود دمادم
دنیا فقط دو روز است