می خواهی بگویم زندگی چیست؟
زندگی تویی
چون اگر تو نبودی
نه شاعری بود و نه شعری
نه شوری بود ونه شوقی
اگر تو نبودی
نه خنده ای بود ونه غصه ای
نه کاری بود و نه کوششی
نه عشقی بود ونه عاشقی
تو خالق زندگی هستی
تو خود خود زندگی هستی
خودت که خوب می دانی
نشانه های حضورت
برای آدم عاشق
دلیل خوشحالی است
چنان که آنلاینی
خودت که خوب می بینی
تمام همت
آدم عاشق
برای دیداراست
اگرچه تصویری
اگرچه پنهانی
خودت که می فهمی
خنک ترین آبی
که می شود
نوشاند
به آدمی تشنه
به وقت مهمانی
زدست معشوق است
توخود که می خوانی
قشنگ ترین پیغام
برای یک عاشق
حدیث لبخند است
تو معرفت داری به این
که از معشوق
نگاه چون قند است
ولی چه خوب گفته سعدی شیراز:
"شب فراق که داند
که تا سحر چند است
مگر کسی که به
زندان عشق دربند است"
وای خدایا گل من چه زیباس
روسری اش عکس دل خود ماس
سبزه به دست دارد وخنده به لب
پیرهنش به رنگ گل های یاس
وای خدایا گل من چه زیباس
کرده چه کیفی این امیری الیاس
برای من دیدن روی ماهت
بود قشنگ ترینِ شعر و احساس
وای خدایا گل من چه زیباس
شبیه یک خوابه شبیه رویاس
قافیه ام همش صدای سینه
قافیه را باخته آقا الیاس
وای خدایا گل من چه زیباس
کاش که می خوردمش عین گیلاس
پا تو نکن دراز تر از گلیمت
کوتاهی کردی ای آقای الیاس
وای خدایا گل من چه زیباس
نشسته روی صندلی چو الماس
داره چه قدر نگاه مهربونی
عاشق مهربونی اش شد الیاس
شکوفه ها شکوفه های زیبا
مراببر به شهر آرزوها
مرا ببر به پیش اون نهالی
که واکنیم کنار اون یه قالی
شکوفه ها شکوفه های زیبا
مرا ببر به شهر خواب و رویا
مرا ببر کنار آن گل سرخ
به دست خود گرفته یارفرخ
شکوفه ها شکوفه های زیبا
مرا ببر به شهر خوب فردا
مرا ببر کنار ساز وسنتور
که باشه تنبک ونی و آداپتور
شکوفه ها شکوفه های زیبا
مراببر به پیش آب و دریا
مرا ببر به روی لنج و کشتی
رها کن از رکود و این پلشتی
شکوفه ها شکوفه های زیبا
مراببر به پیش گل بنفشا
ببر دیگه منو بکار همونجا
ببر منو ببر منو از اینجا
قسم به رنگ گل سرخ
قسم به بوی گل سرخ
قسم به نام گل سرخ
قسم به خار گل سرخ
قسم به یاد گل سرخ
قسم به عشق گل سرخ
تو بهترین منی
با آن لباس رنگی
دل می بری قشنگی
دنیا به خود ندیده
چون تو گل قشنگی
با آن لباس رنگی
چه زیبا و قشنگی
ای کاش در کنارم
با دشمنان بجنگی
با آن لباس رنگی
هستی چنان تفنگی
برقلب دشمنان زن
تیر و زخم و فشنگی
با آن لباس رنگی
هستی مثل پلنگی
بردشمنان بتازیم
حتی با قلوه سنگی
با آن لباس رنگی
دادی به ما شرنگی
رفتی وفا ندیدیم
رفتی کجا بجنگی ؟
با آن لباس رنگی
بر من بزن تو زنگی
تا من با تو بیایم
بریم شهر فرنگی
با آن لباس رنگی
خیلی شما زرنگی
دوست دارم که بگیرم
از دست تو نارنگی
عید است بیا که شادی بکنیم
با همدگراز رنود یادی بکنیم
با سعدی و حافظ ونظامی توسی
چرخی بزنیم ،آزادی بکنیم
عید است و دلم هوای دلبر دارد
باز آ که دلم عشق تو در سر دارد
امسال اگر دور بمانم از تو
عمرم مگر فایده در بر دارد
کاش درختی بودم
وبا نسیم روحبخش تو
شکوفه می دادم.
درهرم آفتاب مهربان میوه ام را می چیدیودر رنگین کمان برگ هایم
با خش خش صدا ها
می رقصیدی
در سوز وسرما و برف و بوران دی
هرسم میکردی
وبا شاخه های خشکم
آتش درست می کردی
و گرمت می شد
خوشا آن روزهاگرچه یک فرد ماهری شده ام
درقساوت چه ساحری شده ام
قید احساس عشق را زده ام
خسته از شعر و شاعری شده ام
قسمتم شد مگر وصال شما؟
بی نصیب ازتو زائری شده ام
بس که در خانه مانده ام الکی
کم زبانی اکابری شده ام
چون که دورم زعاملین غمم
کاملا مرد طاهری شده ام
هرکسی شد کسی برای خودش
من که اینجا مسافری شده ام
ایلیاسا چرا تو آمده ای
بهر او یار شاطری شده ام
خوش آمده ای باران
بر دشت ودمن باران
خوش باد دل دهقان
در باغ وچمن باران
خوش باتو شود باران
حال دل ما باران
با آمدنت خوش شد
آب و گل ما باران
با آمدنت باران
خندید گلی باران
بلبل زده بشکن ها
رقصید ملی باران
بسیار بیا باران
هر روز بیا باران
ایران چو گلستان کن
یکریز بیا باران