کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

هلا چشم من :الیاس امیرحسنی

هلا چشم من
بار دیگر چه مرگت شده
چرااشک ریزی مدام
مگر باز حرفی  شده
دوباره مگر مثنوی خوانده ای
 دوباره به شیرین رسید ی مگر
شنیدی زفرهاد و تیشه مگر
مگر قیس را دیده ای
که پوستین به بر کرده است
مگر لیلی از پشت پرده نگاهت نمود
هلا چشم من
دوباره چه مرگت شده
مگر از محبت کسی نکته ای گفته است
کسی باز گفته که دیوانه ای
دوباره کسی نا امیدت نمود
پشیمان شدی از تماشای زیبا رخان
دلت را شکستند باز
هلا چشم من
دوباره چه مرگت شده
مگر داستانی تو خواندی
پر از آب چشم
دوباره چه رخ داده است
دوباره در ایذه مگر
کودکی کشته اند
دوباره مگر چشم ها را در آورده اند
دوباره کجا ؟
........
هلا چشم من
گریه کن
در این وحشت آباد
باید گریست
به مرغ وبه ماهی
به انسان باید گریست
هلا چشم من
گریه کن
گریه کن 

پروگرام :الیاس امیرحسنی


گل سرخ و گل میخک گل یاس

به مروارید وفیروزه و الماس

خدایا عاشقان را شاد گردان

چه احساس تاسف دارد الیاس

@@@

برف :الیاس امیرحسنی

برف می بارد چه خوب
راه ها را هم بروب
داشتیم آنموقع ها
پارویی از جنس چوب

دوست دارم برف را
باتو گفتن حرف را
در کلاس و مدرسه
 نحو را ،نه صرف را

برف بازی دارد حال
هر غمی را بی خیال
غلت خوردن روی برف
در چنین قحط الرجال

باز آمد برف برف
اتفاقی بس شگرف
دوست دارم من تورا
نیست تنها حرف حرف


برف آمد و برف آمد
ابری که به حرف آمد
گفتا که مخور اندوه
عهدی که به صرف آمد

پاسخ ده بر ندایم:برای زلزله زدگان ترکیه و سوریه :الیاس امیرحسنی



قربان گیسوانت پاسخ ده بر ندایم

بابا فدای نامت پاسخ ده بر ندایم

ای نور دیدگانم ای نطق در بیانم

نشنیده ام کلامت پاسخ ده بر ندایم

ای مانده زیر آواردلگیرم و عزادار

کو پس که آن جوابت پاسخ ده بر ندایم

ای گوزلرینده جانیم ای سوزلرین روانیم

گوشم بدان صدایت پاسخ ده بر ندایم

روبم به ناخن آوارجانم خدا نگهدار

چشمم به آن نگاهت پاسخ ده بر ندایم

ای دختر جوانم ای جان و ای توانم

ماندم در انتظارت پاسخ ده بر ندایم

الیاس گور نه اولدی اوتوز مین آدم اولدی

بیرون بیا زجایت پاسخ ده بر ندایم

یارم شده بیمار :الیاس امیرحسنی

یارم شده بیمار
یارب تو خوشش دار
او را توشفا ده
اورا تو نگهدار


یارم شده بیمار
دربستر وتب دار
ای کاش بمیرم
براو نشوم بار


یارم شده بیمار
در خانه گرفتار
بودم برایش
ای کاش پرستار


یارم شده بیمار
از من شده بیزار
یارب چه کنم من
مشتاق به دیدار


یارم شده بیمار
لاغر شده بسیار
بودم بَرِاوکاش
باتب برو تیمار

یارم شده بیمار
نه خواب ونه بیدار
ای کاش به زودی
خوش گردد وهشیار

یارم شده بیمار
بی حس شده انگار
ای کاش که بودم
یک دکتر غمخوار

یارم شده بیمار
ویروسی است انگار
یارب تو مدد کن
عشق است چنین یار

صورتت مانند ماه است:الیاس امیرحسنی

صورتت مانند ماه است
سینه ام لبریز آه است
تا تو همپا با خیالم
قدر یک ثانیه راه است
ای خوشا برحال آن باز
جای اوبردوش شاه است
ماکه ماندیم و نرفتیم
باد برد آن را که کاه است
ایلیاسا پیر گشتی
عشق جانت را پناه است

جگر سوخته:الیاس امیرحسنی

مارا که نظر بر رخ تو دوخته باشد

از آتش غم هم جگری سوخته باشد

در هیچ زمانی نشنیدیم :بگویند

یک مرد خدا سیم و زر اندوخته باشد

بهمن دهمین روز خودش را زسرکرد

در جشن سده آتشم افروخته باشد

دانی که چه گویند بزرگان خردمند

عاقل بود آن کس که بیاموخته باشد

بودیم زمانی همه جا راز نگهدار

همراز ندیدیم که دِ نفروخته باشد

الیاس اگر از همه کس دست کشیدی

خوب است نگاهت به گلت دوخته باشد

ای مهربان ترینم:الیاس امیرحسنی

ای مهربان ترینم
ای دلربا ترینم
دارم تو را زجان دوست
اما ببخش من را
کاری نمی توانم
ای با وفاترینم
ای باصفاترینم
من عاشق تو هستم
اما ببخش من را
کاری نمی توانم
ای در جهان امیدم
ای شادی آفرینم
هردم به یادت هستم
اما ببخش من را
کاری نمی توانم
ای با قمر قرینم
ای بادل همنشینم
خواهم که پیشت آیم
اما ببخش من را
فعلا نمی توانم
دیدم زدی تو عینک
برمن زدی تو چشمک
خواهم کنم که بوست
اما ببخش من را
فعلا نمی توانم
ای ماه دل نشانم
جان بر تو می فشانم
خواهم تو را چوجانم
اما ببخش من را
کاری نمی توانم
ای بهترین نگارم
ای یار دل شکارم
تنها کنم دعایت
من را ببخش یارم
کاری نمی توانم.




دلتنگ گلی هستم :الیاس امیرحسنی

دلتنگ گلی هستم افسوس که دور است او
دل اهل محبت شد لیک اهل غرور است او
اشک از رخ من غلطان ؛غمگینم و سرگردان
اما که نگاهش کن  در جشن و سرور است او
تا دیدمش او  را من  ماندم  به  تما شا یش
او رفت و به من خندید در مرز عبور است او
تقصیر ندارد او مشتش که نکرده است بو
آخر زکجا داند  حاضر  به  حضور  است  او
اشکم   نشود   سیلی   او  را   نبود   میلی
 دریاب تو مجنون را  دارای شعور است او
دیدی که دلت خون شد حالت چه دگرگون شد
یارت می گلگون شد سرچشمه ی نوراست او
الیاس چه می جویی هرروز به یک سویی
آخر تو چه  می گویی پرقدرت و زوراست او

قالیچه:الیاس امیرحسنی

تو که قالیچه داری شو سوارش
به سوی کلبه ی ما کن روانش
بیا روح وروانم تازه گردان
تویی آخر تویی جان وجهانش


گل نرگس گل لاله بنفشه
کشیده بهر ما دنیا چه نقشه
خداوندا هوای ما نگهدار
نکن کاری که عشق ما تلفشه