کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

دوست دارم ۲:الیاس امیرحسنی



تو را با تیر مژگان دوست دارم
تو را با اهل عرفان دوست دارم
به قربان دو چشمان سیاهت
تو را ای ماه ایران دوست دارم

تو را با قد رعنا دوست دارم
تو را با چشم زیبا دوست دارم
شده کار دلم عشق تو مه رو
تو را در خواب و رویا دوست دارم

تو را با روی خندان دوست دارم
تو را از بیخ دندان دوست دارم
تو را در هر مقام و هرلباسی
تو را در جمع رندان دوست دارم

لایک : الیاس امیرحسنی


اگرتو لایکم کنی

گویی تمام دنیا لایکم کرده اند

اگر تمام دنیا لایکم کنند و تو لایکم نکنی 

گویی هیچ کس لایکم نکرده است .


کبوتر می شوم :الیاس امیرحسنی

چون بمیرم من کبوتر می شوم

راهی کوی صنوبر می شوم

می نشینم روی سنگ پنجره

محو چشم ناز دلبر می شوم


گل نرگس شبیه چشم یاری
گل لاله نشان از یار داری
خوشا آنان که با گل همنشینند
آقا الیاس مشغول  چه کاری؟



می دانم :الیاس امیرحسنی

می دانم
می دانم
اگر آلزایمر هم بگیرم
تورا فراموش نخواهم کرد.

ای عمه ۲:الیاس امیرحسنی


ای عمه عجیب روزگاری است
همچون بچه در خرابکاری است
بر بی هنران دهد چه کامی
مردان هنر به پشت گاری است

عکس :الیاس امیرحسنی

ساعت ها به چشمش 

خیره می شوم

چیزی نمی گوید 

خب عکس است 

چه بگوید ؟

پایان عشق :الیاس امیرحسنی

شنیدم که می گویند
وقتی دوعاشق به هم برسند
عشقشان تمام می شود
من رسیدن به تورا به آخر عمرم موکول کرده ام
یعنی می خواهم تا آخر عمرم عاشق تو بمانم
وقتی عشقم به پایان رسید
عمرم هم به پایان برسد.

عشقم کجایی:الیاس امیرحسنی

مردم از دلواپسی عشقم کجایی ؟
کی به دادم می رسی عشقم کجایی؟
بودنت حتی مجازی هم خوشم بود
من به میقاتم خسی عشقم  کجایی؟
کیمیایی شو طلایی کن مسم را
کاش بودم من مسی عشقم  کجایی ؟
کرده ام گر اشتباهی یا گناهی
برقفایم زن پسی عشقم کجایی؟
اشک هایم همچو سیلی گشته جاری
کی توبودی دل قسی عشقم کجایی؟
بی تو هرچیزی خورم چون زهر ماراست
زندگی طعمی گسی عشقم کجایی؟
ایلیاسا ردشدی در امتحانت
کشت مار ابی کسی عشقم کجایی؟

دلکم:الیاس امیرحسنی


محبوبم

دلکم 

امروز برای تو چه اتفاق بدی 

افتاده ؟

که من یکبار دستم را بریده ام 

وسه بار 

دستم را سوزانده ام .


بسیار گریستم :الیاس امیرحسنی


 بسیار گریستم

وبسیار می گریم

نه برای این که او محبت نمی کند !

برای این که دلم تنگ است 

برای این که غروب جمعه است

برای این که هوا ابری است

برای این که می خواهد 

باران ببارد

دلم تنگ است