فدای صورت مانند ماهت
به قربان تو وچشم سیاهت
چه گل هایی به دست خود گرفتی
هلاکم من هلاکم من هلاکت
با ما نشدی دوست فلانی
این کار نه نیکوست فلانی
دل را که پسندش نمودی
کندی تو از آن پوست فلانی
مارا نخریدی به غلامی
این دل دل دلجوست فلانی
حتی که نگفتی چه کارت؟
دلدار تو کم روست فلانی
ماندیم که سازیم مگر کار
دیدیم به ابرقوست فلانی
بر دیدن شاعر نیایی
شعرش همه ابروست فلانی
الیاس تو دلگیر نگردی
معشوق تو بدخوست فلانی
شب می شود اکنون توکجایی؟
ای لیلی مجنون تو کجایی؟
باریده غمت بر سر این کوه
گردیده روان خون تو کجایی؟
اصلا چه خبر؟یا که توخوبی؟
بی علت بی چون تو کجایی؟
رفتی که زنی بر شب دیجور؟
شد حال دگرگون تو کجایی؟
امروز بود جای تو خالی
باید کنم افسون تو کجایی؟
من عاشقم از در به در آیی
با جامه ی زرگون تو کجایی؟
الیاس مخور غم که نباشم
ماییم به هامون تو کجایی؟
آه ای کبوتر آبی سلام علیک
یک عاشقانه ی نابی سلام علیک
ای پیک صلح بپر تا کنام ما
آنجامگر که بخوابی سلام علیک
بگذار قصه ی ماهم به سررسد
تو قهرمان کتابی سلام علیک
تاریخ باتو برایم شنیدنی است
برهرسوال جوابی سلام علیک
دنیا ی بی تو برایم جهنم است
آبی نه این که سرابی سلام علیک
تاکی لباس ها همه رزمی بوددلم
ای پیرهن رکابی سلام علیک
الیاس واجب است جواب سلام تو
برآتشم که تو آبی سلام علیک
دیدنت شد آرزویم
از فراقت من چه گویم
خواب هستی یا که بیدار
بغض ماندی در گلویم
ای شبیهی بر گل سرخ
منظری در روبرویم
چون ببینم روی ماهت
خوب گردد خلق وخویم
ملهم شعرم تو هستی
ای که دربستی به رویم
لذّت لبخند خوبت
کرده سرگردان کویم
هان الیاسا چه خواهی
شاعر کم حرف و رویم
من او را دوست دارم ایها الناس
برایش جان نثارم ایهاالناس
بود اهل همین اطراف یارم
گلم باغم انارم ایها الناس
بود زیبای زیبایان عالم
از او دست بر ندارم ایها الناس
فلک مارا زهمدیگر جدا کرد
زدوری بی قرارم ایهاالناس
به من گفته صبوری کن صبوری
صبوری گشته کارم ایها الناس
اگر دنیا به کام ما نگردید
به او امیدوارم ایهاالناس
برو الیاس جلادان زیادند
کشم بر دوش دارم ایهاالناس
ای یار همچو ماهم مشکی نپوش جانم
بغضم گرفت و آهم مشکی نپوش جانم
حتی اگر شنیدی الیاس رفته از دست
من شادی تو خواهم مشکی نپوش جانم
ای یار با نجابت مشکی نپوش جانم
کن این دعا اجابت مشکی نپوش جانم
هستی تو با کرامت مشکی نپوش جانم
الیاس هم فدایت مشکی نپوش جانم
تو دریایی و من هم ماهی تو
تو مقصودی و من هم راهی تو
بگویم نکته ای تا شاد گردی
تو ریحانی ومن هم شاهی تو
بهار بود و توبودی
درخت سنجد بود
بهار بود و چه بویی
درخت سنجد داشت
بهار رفت و تو رفتی
درخت سنجد ماند
کنون که پاییز است
درخت سنجدمان
گوشواره ها به خود دارد
به رنگ نارنجی
درون میوه ی سنجد
سفید چون برف است
شنیده ام که گلم هم
سپید و خوشبخت است
خدای را صد شکر
مرا دوباره هوایی
به باغ آورده
درخت سنجد مان
خوب بار داده
دوباره عطر قشنگش
به یادم افتاده
وقتی که من بمیرم
کدام خبر گزاری ها اعلام خواهندکرد؟
کدام روزنامه ها خواهند نوشت؟
کدام یک از بزرگان مقاله خواهد ساخت؟
کدام مجله عکسم را به روی جلد خواهد برد؟
چه کسانی خواهند گریست؟
چه کسانی تسلیت خواهند گفت؟
چه کسانی خواهند خندید؟
فکر می کردم
برای خود کسی شده ام
ولی با یک حساب سرانگشتی دیدم
خیال پروری کرده ام .
هیچ هیچ هیچ شده ام .
نشستم باخود این جا گریه کردم
از افعال گذشته توبه کردم
به امیدی که او مارا ببخشد
غلط کردم خدایا لابه کردم