فانوس دلم به نام ویادت روشن
خاموش نگردد هرچه خواهد دشمن
تو نور و امید و زندگانی هستی
کردم هوس از دست شما، آویشن
فانوس خیال من روشن به جمال توست
هر آینه می بینم نوری که کمال توست
من شاعر روی تو ؛پروانه ی کوی تو
الیاس تو را خواهد شاید که همال توست
آویختم از کوچه ی شب فانوسی
شاید که رها شود کنون ققنوسی
ای شب پرگان رسیده پایان شما
پرورده ام از برایتان کابوسی
مهر تو مهراوه ی مهرانگی
عشق تو سرچشمه ی دیوانگی
رخ به رخم سای و بده بوسه ام
ای غم تو مایه ی فرزانگی
می نگرم بر رخ زیبای تو
سرو بود آن قد رعنای تو
تا که تو را دیده ام عاشق شدم
شاد شوم از قد وبالای تو
تو که باشی دلم بسیار قرص است
اگرچه جسم من بیمار برص است
بیا از ما مکن دوری عزیزم
گذشتن از حد از آثار حرص است
بسته موها را به روی سر گلم
گاهی آید در کنار در گلم
دیدمش از دور گفتم السلام
داد پاسخ با تکان پر گلم
تو اصلا ماه مایی یار جانم
یقینا شاه مایی یارجانم
اگرچه دوری از ما یارجانم
بدان همراه مایی یارجانم
گرفتم با نگاهت ای گل آرام
غزال من شود روزی مرا رام
بگو گر گرگ ها من را دریدند
دلارامم دلارامم دلارام
قدو بالات مثل سروه ای یار
مراقب باش هواها سرده ای یار
بیا بازوت را بردوشم انداز
که دورو بر پر از نامرده ای یار
تو را با تیپ تازه دوست دارم
تو را با وسمه غازه دوست دارم
دراین ایام پرشوری که داریم
تو را با مو که بازه دوست دارم
ای شور و صفا و مهربانی
ای مهر ووفا و شادمانی
ای شیر ژیان زن گرامی
ای روح و روان زندگانی
گویم سخنی که توش بدانی
مرد اسکلت وتو همچو جانی
هرگز نرسد کسی به سامان
ای زن مگرم شوی تو بانی
تو همچو فرشتگان عزیزی
پرهای تو باشد آسمانی
ای زن به تو افتخار داریم
امروز تویی که ساربانی
مدیون تواند شبه مردان
الحق تو پناه و سایبانی
الیاس تورا چه دوست دارد
زیرا که شبیه ماه مانی
به به چه بوی خوبی آمد زکوچه امروز
یارم گذشته باشد شاید زکوچه امروز
تا بوی اوشنیدم دنبال او دویدم
البته بوی او هست آید زکوچه امروز
بویش شبیه بوی آهوی دشت چین است
عطری که همچو نوری تابد زکوچه امروز
ای آهوی قشنگم کردم رها تفنگم
فریاد واشک وشادی پاشدزکوچه امروز
کمتر نما اذیت برگرد از منیت
آید صدای تونیزباید زکوچه امروز
الیاس رفته از دست بابوی توشده مست
یارب چه بوی خوبی بارد زکوچه امروز
ای گل روییده به دشت ودمن
ای دولبت غنچه ی باغ و چمن
خیره منم بررخت ای ماه من
ای نفست بوی گل یاسمن
ماه من ای ماه من ماه من
شاه من ای شاه من شاه من
برده قرار از دل من روی تو
ساز من ای سوز من ای آه من
ای نگهت قرص دیازپام من
شهد لبت داروی آلام من
دکتر من چهره ی زیبای توست
چشم توباده بود وجام من
مسجد و محراب من ابروی تو
بسته دلم در خم گیسوی تو
حکم نما تاکه مسلمان شوم
ای به فدای رخ نیکوی تو
گیسوان تو شکن در شکن است
روی ماه تو مرا برهمن است
توصداکن توندا کن تو بخوان
شاعرت نیز که شیرین سخن است
درابیاتم تویی پنهان بنفشه
تو را پرورده ام با جان بنفشه
"مرا کیفیت چشم تو کافی است"
تویی جان وتویی جانان بنفشه
چرا بیرون نمی آیی بنفشه
همیشه در همان جایی بنفشه
من اینجا دائم از تو می نویسم
چه زیبایی چه کیجایی بنفشه
وای چه زیبا شده گیسوی تو
مانده ام اندر خم ابروی تو
کاش ببوسم من از آن روی تو
مست شدم من که از آن بوی تو
سیر نگردیده ام از دیدنت
کشت مرا حرف پسندیدنت
بس که تو زیبا شده ای ای گلم
نقشه ی خوبی نبود چیدنت
کاش تو را باز ببینم پری
بی نگهت زار وغمینم پری
گر تو حمایت نکنی بنده را
بنده همینم که همینم پری
پاییز شدپاییز شد
به به چه شورانگیزشد
برگ است رقصان آمده
پاییز شد پاییز شد
به به چه مهر انگیز شد
باران به جولان آمده
پاییز شد پاییز شد
ابری که باران ریز شد
سیلاب انسان آمده
پاییز شد پاییز شد
عالم چه رشک انگیز شد
فریاد شیران آمده
پاییز شد پاییز شد
دنیا غرورانگیز شد
بازار عرفان آمده
پاییز شد پاییز شد
ذرات ریز ریز شد
میلاد سلطان آمده
پاییز شد پاییز شد
چاقوی سرما تیز شد
آتش چه سوزان آمده
پاییز شد پاییزشد
باران چه روح انگیز شد
شوری به ایران آمده
پاییزشد پاییز شد
اشجار رنگ آمیز شد
یلدا به میدان آمده
پاییز شدپاییزشد
نقاش بهت انگیز شد
بومی چه الوان آمده
پاییز شد پاییز شد
صحرا چه حاصلخیز شد
بذری که افشان آمده
هزاران بار از تو می نویسم
فقط ای یار از تو می نویسم
تویی آرامش روح و روانم
توای غمخوار از تو می نویسم
تو معنا می دهی بر زندگانی
به هر دیوار از تو می نویسم
تکان دادی تو با دستت جهان را
سر هر کار ازتو می نویسم
تو باید ازصمیم دل بخندی
که ای دلدار از تومی نویسم
بود خانه زانوار تو روشن
بت فرخار ازتو می نویسم
ز بویت می شود جان ها معطر
دل گلدار از تو می نویسم
به الیاس آمد ازتوصد محبت
انار ای نار از تو می نویسم
ای گونه اوخشار مارالوم گل گینن
ای یاناغی گول ،آلاووم گل گینن
گل هوره ییب ساچلاری گوستر منه
ای قاشی قاره اولانوم گل گینن
بیر گوزی دریا بیریسی آسمان
گل باشیو امن دولانوم گل گینن
گل اوره گیم قان ائلمه ای گوزل
گل منه سن تک قالانوم گل گینن
من سنی الدن وئرم اولّم داها
مین دفعه قوربانون اولوم گل گینن
گل دوداقوندان وئر اوپوم جان تاپوم
ای منی الدن سالانوم گل گینن
الیاسا رحم ایله اودا تک قالوب
ای گوزلیم حس و حالوم گل گینن
لباس رنگ رنگی داری ای دوست
چه چشمان قشنگی داری ای دوست
زنی در خود پلنگی داری ای دوست
بیست واندی سال از عشقت گذشت
یک دم از عشقت دل من برنگشت
بعد مرگم گر توام یادم کنی
استخوان هایم خواهد شاد گشت