دلم خواهد که چایت را بنوشد
رخ و چشم و هوایت را بنوشد
نمی دانم که آیا می شود که
دلم روزی لقایت را بنوشد
طواف دور گل ها می نمایم
نگاه آب وگل ها می نمایم
بیا تا در میان قصه باشیم
بیان درد دل ها می نمایم
نگاهی مست و شور انگیز داری
دودستی پاک و مهر انگیز داری
لبت لعل و رخت ماه وخودت شاه
دوزلفانی چه شعر انگیز داری
قربان چشم تو
چشمت چه دیدنی است
چشمت مرا کشید
افسون چشم تو
جادوگر من است
اصلا نرو
همیشه بمان
در کنار من
گر خطا کردم خطاهارا ببخش
گر غلط گفتم غلط ها را ببخش
من همه آمال و امیدم تویی
گر سقط کردم سقط ها را ببخش
خنده ات آغوش دل را می درد
شاعر دیوانه ات را تا کجاها می برد
تا نمردم از دلم بیرون نرو
گرچه باشم بیخرد یا کم خرد
برمن نکن اعتماد عزیزم
دیوانه ی عقل وجان ستیزم
اما که به دور هم نیانداز
بگذار که کم کمک بسوزم
امید به حضرت خدا بند
ای هر سخنت برای من قند
در زندگی ات همیشه خوش باش
باشد به لبت همیشه لبخند
هرچه می گویم گلم
می رنجی از من
کاش لال بودم
لال بودن بهتر از
این شاعری است
قسم بر هرچه عشق ومهربانی است
وجود تو برایم جاودانی است
اگر حتی تو جانم را بگیری
بگویم مرحبا چون جسم فانی است
ساقی عطشان اباالفضل سلام
حافظ خوبان اباالفضل سلام
ای مه تابان اباالفضل سلام
ماه علمدار اباالفضل سلام
ماه سپه دار اباالفضل سلام
ماه وفادار اباالفضل سلام
ماه گل یاس اباالفضل سلام
روح پراحساس اباالفضل سلام
حضرت عباس اباالفضل سلام
ماه بنی هاشم اباالفضل سلام
داده دوتا چشم اباالفضل سلام
غالب بر خشم اباالفضل سلام
شط شده مستش اباالفضل سلام
قطع شده دستش اباالفضل سلام
شمر شده پستش ابالفضل سلام
ای وزیر چون ماه اباالفضل سلام
تکیه گاه مولاه اباالفضل سلام
سرکشیده ام آه اباالفضل سلام
دیگر به گمانم تو مرا دوست نداری
باید که بدانم تو مرا دوست نداری
گفتا به من این سید لاهیجی ساکوت
شیرین زمانم تو مرا دوست نداری
ماننده معشوق که یارش سر داراست
ای ورد زبانم تو مرا دوست نداری
آخر نه سلامی نه پیامی نه کلامی
ای روح و روانم تو مرا دوست نداری
ای گل که پرستیده امت مثل خداوند
آرامش جانم تو مرا دوست نداری
با این وجناتی که گرفتی لب ساحل
معنای جهانم تو مرا دوست نداری
الیاس که عاشق شده بر خال سیاهت
القصه ندانم تو مرا دوست نداری
گل آفتابگردانم کجایی
سپاه وتیپ وگردانم کجایی
تو را من دوست دارم تاهمیشه
نسیم بامدادانم کجایی
گل آفتابگردان در چه حالی
الهی باشد حالت خوب و عالی
دعا کن حال من هم خوب گردد
غریب افتاده ام در این حوالی
گل آفتابگردان زنده باشی
همیشه شاد ولب پرخنده باشی
هنرمند عزیز و نازنینم
چو خورشید سما تابنده باشی
چه زیبا می نگاری ای نگارم
مبارک باد شهریور به یارم
بود هرچند بین ما جدایی
خدارا شکر یاری چون تو دارم
کنار ساحل در یا تو خوش باش
کنار آب ودر رویا تو خوش باش
شبیه شاه بانویی عزیزم
بدون این من شیدا توخوش باش
تورا با خط زیبا می نویسم
کنار آب دریا می نویسم
تو هم آیا مرا جایی نوشتی
در انشا ودر املا می نویسم
تا که هستم تو ماه من باشی
یعنی این که تو شاه من باشی
از دل من نرو عزیزمن
نیست ممکن ،همراه من باشی
عزیز نازنینم ماه باشی
مرا تا یوم دین همراه باشی
تو که می دانی احوال دلم را
برای عاشق خود شاه باشی
توکه دلبر شدی دلدار باشی
رفیق و همدم و غمخوارباشی
مبارک باشد هرچیزی که داری
مرا هرجا که هستی یار باشی
الهی تو همیشه شاد باشی
به ما درماندگان امداد باشی
اگر گفتند الیاس این چنین است
تماما برسرش فریاد باشی
الهی که شما پیروز باشی
موفق باشی وبهروز باشی
غم و دردت نباشد هیچ موقع
همیشه بهتر از دیروز باشی
الهی همچنان الماس باشی
پر از زیبایی و احساس باشی
چه خواهد شد مگر ای نازنینم
کمی هم فکر این الیاس باشی
ماه زیباست
مثل یک گهواره پیداست
ماه آیا فکر فرداست
صبح شد
رفت ماه خوابید
زان طرف خورشید تابید
ماه کامل شبیه توشد
تو شبیه یک گل سرخ
عاشقم من برآن لب سرخ
ماه ها در انتظارم
تا ببینم روی یارم
باشد این همّیشه کارم
ماه در آسمان رقصید
هر ستاره به دور او چرخید
شب ستاره باران شد
ماه را دیدم
به یادت افتادم
تو ماه من هستی
ماه من که می تابد
غصه هایم تمام می گردد
دل من شاد می گردد
شب که می آمدم به دنبالت
ماه دنبال من آمد
راه را روشن کرد
آسمان که به رنگ آبی هست
ماه دارد چه رنگ زیبایی
رنگ ماه است رنگ مهتابی
آسمان (تنها،فقط)یک ماه دارد
کوچه ی مارا ببین
چند ماه دارد
تو با گل ها رفاقت داری ای دوست
از انسان ها کراهت داری دوست
بود اخلاق من عینا شبیهت
تو البته کرامت داری ای دوست