عید است و جمال یار عشق است
دیدار کمال یار عشق است
من منتظرم عیدی من را بدهی
در عید، خیال یار عشق است
عید است و تماشای رخ یار خوش است
یا این که شنیدن صدای دلدار خوش است
ماییم که بی روی شما پیر شدیم
بخشیدن بنده ی خطاکار خوش است
ای ابر تیره بارانت کجا یی است
شکوه لاله زارانت کجا یی است
دگرخشکید دنیای دل ما
غریو نغمه سازانت کجایی است
ازرشعرهای قدیمی ام:
یه تسبیح ویه ریش و قل هوالله
مدیر کل شدی الحمدلله
بترس از آه مظلومان برادر
نکن دزدی بگو استغفرالله
هزار بار نامه نوشتم
که ای فدای توگردم
دوستت دارم
دریغ پاره نمودم
هزار بار گرفتم
شماره ات را لیک
دگمه را نفشردم
تو رفتی ومن هم
تمام موهارا
یکی یکی سفید نمودم
گل شمعدانی من شاد باشی
زهر سو مورد امداد باشی
گلستان دلت پررنگ وبو باد
زهفت دولت چومن آزاد باشی
گل نارنجی ام از من نرنجی
نازک نارنجی ام از من نرنجی
اگر بی معرفت یا ناسپاسم
زغم ها منجی ام از من نرنجی
گل شمعدانی من در کجایی
یقینا مورد لطف خدایی
تو را من دوست دارم از دل و جان
که هم زیبا و هم شیرین ادایی
گل زیبا تورا من دوست دارم
شدم شیدا تورا من دوست دارم
فقط بگذار در بحر توباشم
منم رسوا تورا من دوست دارم
تو را دیدم تو ای زیبا ترین ماه
کشیدم از ته دل واژه ی آه
مرا زیبایی ات مفتون خود کرد
بمانند گل سرخی در این راه
باتو یک تاریخ را من ساختم
گر چه هرچه بود را من باختم
من وتو تاریخ قرن تازه ایم
هرچه را من جز تو دور انداختم
گل شمعدانی من خوب وخوش باش
همیشه سبز و ودر این حول وحوش باش
تو گل هایت شکوفا کن عزیزم
به من گو دشمنان را تیغ و فوش باش
گل شمعدانی من در چه حالی
بود حال منم البته عالی
شدم پروانه دور تو بچرخم
ببین من را همان دور و حوالی
گل شمعدانی من چه قشنگی
دلم را برد این گل های رنگی
تو گل شو من شوم پروانه ی تو
بچرخم دور تو جنگی جنگی
چه گل هایی چه گل هایی چه گل ها
خدایا مانده ام من روی پل ها
خدایا رد نما ما را زپل ها
ببر مارا به شهر خوب دل ها
به شعری که به روی پیرهن داری
به آن خالی که یرروی بدن داری
به اسمی که همیشه زیر لب داری
بدان، قوچی فدایی مثل من داری
از صخره ی زندگی گذشتن باید
بر صفحه ی بندگی نوشتن باید
هرجاکه درخت وسبزه وگل دارد
باشیوه ی ماندگی نشستن باید
بودم متحیر نگاهت
لبخند قشنگ آن لبانت
یک چیز دگر نهفته ماند
ای من به فدای شکل ماهت
هرچند که جان خسته دارم ای دوست
دل بر نگه تو بسته دارم ای دوست
گفتی که دل شکسته تعمیر کنی
من نیز دلی شکسته دارم ای دوست
ای دوست بیا به یکدگر نازکنیم
راهی به سوی پرندگی بازکنیم
امروز که حوصله ندارم برخیز
نت های قشنگ زندگی ساز کنیم
ای دوست تویی صبروقرار دل ما
ای دوست تویی دور ومدار دل ما
درچرخش منظومه شمسی دیدم
ای دوست تویی سمت فراردل ما
بخند ای آفتاب مهربانی
بخند ای آتش این زندگانی
بخند ای آرزوهای نهانی
بخند ای دلبردل رازقانی
دیشب پدرم به خوابم آمد
یک فرش خریده بود ارزان
من ماندم و یک غم دوباره
صبح آمدو مانده ام درهجران
با او چه قدر انیس بودم
می گفت دراین زمان ودوران
باید که مواظبت نماید
از خانه و خانواده انسان
آه ای پدر عزیز رفتی
اینک تویی و تمام خوبان
باشد به تو جنتت گوارا
الگوی همه جوانمردان
یادم نرود تلاش وکارت
در رنج ولی همیشه خندان
در بین تمام کارهایت
غافل نشدی زحق و عرفان
بر اسب خیال خود نشستم
رفتم به زمان تو پدر جان
آن موقع که تو صحیح وسالم
بودی به مثال پهلوانان
هر صبح پس از نماز و نرمش
می خواندی از آیه های قرآن
در آخرهر قرائت خود
بود آرزویت صفای یاران
من نیز کنار تو نشستم
آموختم ای عزیز،قرآن
اما تو کجا و ما کجاییم
ماندیم در این سرای ویران
یک حرف دروغ هم نگفتی
بودی تو همیشه مرد میدان
یک مال حرام هم نپختی
درخانه ی تو همیشه مهمان
بی نام خدا شبی نخفتی
همیشه توکلت به یزدان
روح تو قرین رحمت حق
جایت بود آن بهشت رضوان
افسوس که خائنان زیادند
دیوث دراین زمان فراوان
آن شوکت و افتخار گم شد
با دست کثیف این پلیدان
با آن تبری که هدیه دادی
برخاک کشم جمله گرگان
با دشمن تو به جنگ خیزم
جانم بکنم فدای ایران
زندگی سرفه نیست لبخند است
زندگی دره نیست دربند است
زندگی ساده نیست پرفند است
زندگی تلخ نیست چون قند است
ما بخیل عشق خوبان نیستیم
گرچه در ناباوری ها زیستیم
حال ما با حالتان خوش می شود
درتجاهل هم که ماها بیستیم
هرچند که زندگی ما کوتاه است
یعنی که شبیه ماندن درچاه است
اما نکن این نکته فراموش ای دل
ایام عزیزی کنون در راه است
می بوسمت ای دوست که روز بوسه است
دریا پراز نهنگ و خوک و کوسه است
برخیز بیا خانه ی ما کیف کنیم
هرگز نکنی گمان که راهش شوسه است
قسم به عشق و عاشقی
به رنگ خوب رازقی
به داغ هر شقایقی
که دوستدار آن گلم
قسم به حال عارفان
قسم به ذکر عابدان
به شوق وذوق سالکان
که دوستدار آن گلم
قسم به سرخی شفق
قسم به زردی فلق
قسم به مضغه وعلق
که دوستدار آن گلم
قسم به ذکر یاعلی
به ذکر یارب جلی
شود غمام منجلی
که دوستدار آن گلم
قسم به شور زندگی
به حال ناب بندگی
به عطرچای خستگی
که دوستدار آن گلم
قسم به زهره و زحل
به حرف نه که در عمل
قسم به فیل وبه جمل
که دوستدار آن گلم
قسم به سوره ی دخان
به روی پاک گلرخان
قسم به شاه ومیر وخان
که دوستدار آن گلم
قسم به آسمانیان
به تک تک ستارگان
به راه های کهکشان
که دوستدار آن گلم
قسم به صبح وعصر وشب
قسم به لرزش وبه تب
قسم به قلب ملتهب
که دوستدار آن گلم
قسم به پرده ،پنجره
قسم به نای وحنجره
به آن صدای زنجره
که دوستدار آن گلم
قسم به ماه آسمان
قسم به درد خستگان
قسم به روح رفتگان
که دوستدار آن گلم