-
ای چیرکینک: الیاس امیرحسنی
شنبه 8 مهر 1402 17:42
وار منیم سندن نه شیرین خاطیره ای چیرکینک گل کمک وئر بوگئجه بو شاعیره ای چیرکینک توزلوباغوندا درردیم دولدوراردوم صاندوقا میندیرردیم اشّگه یا قاطیره ای چیرکینک سکی باشوندا چیلاوس خانه لر یادش بخیر ازدیرردی گیلالاری یولایاردی تندیره ای چیرکینک بعضی لر وارلارییدی قیش ائوی ،پرچین لری اوردا ساخلاردی آنالار شبچره ای چیرکینک...
-
همیشه شاد روحتان :الیاس امیرحسنی
شنبه 8 مهر 1402 07:46
تقدیم به روح پرفتوح معلم عزیزم مرحوم خانم فاطمه یاوری رضوان الله تعالی علیها شنیده ام که رفته ای به دورها و دورها معلم عزیزمن ببین تو شوق وشورها دوباره مهرماه شد ولی تو نیستی چرا سفر به خیر رفته ای به نزد حضرت خدا من و تمام بچه ها که درس خوانده ی توایم همه همه همه همه همه بچه ی توایم غروب تو غروب نیست تو خود چراغ...
-
یادت هست :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 6 مهر 1402 12:19
زروی صخره های زندگانی بپر جانم عزیزم تا توانی مخور اندوه فردا را که فردا همین امروز باشد گر بدانی @@@ ای صخره صخره صخره افتاده ام به دره من را بکش ببر تا خورشید مثل ذره ای صخره صخره صخره اشکم قطره قطره بارید در فراقت چون که نبرده بهره ای صخره صخره صخره اصلا نرو به طفره فتحه اگر نیامد اجعل له بکسره ای صخره صخره صخره...
-
رباعیات :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 4 مهر 1402 17:01
در دیده ی ما جهانی از معنایی زیبایی و دلنشینی و رعنایی لا حول ولا قوه الا بالله بسیار شریف و خوب و بی همتایی در یاد منی همیشه ای زیبا رو بیرون نشوی به زور سحر و جادو انداخته ام تورا درون قلبم خواهی بدهم قلب خودم را کادو در ذوق شمال و بارش بارانم اما که در این مخمصه ی زندانم آزادی مادرگرو لطف شماست هرچند که بنده نیز از...
-
پاییز جان سلام :الیاس امیرحسنی
شنبه 1 مهر 1402 07:36
پاییزجان سلام با رنگ های بدیعت خوش آمدی با رقص برگ های شریفت خوش آمدی با مهر ماه عزیزت خوش آمدی با گرمی نور عصرگاهت خوش آمدی آغاز باتوشد دانایی و قلم شوق به درس و علم عشق و امید و حلم پاییز جان سلام باهرچه آرزو من دوست دارمت آبان تو پر از باران و زندگی است آذر مهت همه گرمای زندگی است پاییزجان درود خوش آمدی عزیز پاییز...
-
سه بانو :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 22 شهریور 1402 11:34
کنار بوته های گوجه دیدم سه تا بانوی زیبا که نشستند مرا که در غم عشق تو بودم صدا کردند و با لبخند گفتند چرا خود را پریشان می نمایی نمی بینی که انسان ها چه خفتند برو هرکار می خواهی بکن که بزرگان در و مروارید سفتند به آن ها گفتم اما ای عزیزان فقط من عاشق عشق خود هستم اگر او را نبینم روزگاری نخواهد کرد کاری این دو دستم به...
-
رباعی و دوبیتی :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 16 شهریور 1402 12:13
نقاشی چشمان توبهمن ماهی است تاریخ نگاه تو نسیم الاهی است امروز که بر روی مهت می نگرم بی روی توهرجابروم گمراهی است ای در دل من همیشه باقی نامت در مغز شده سیو به ساقی نامت یکبار دگر بریز تا می بخوریم بوده است برای درد راقی نامت بگذار که از تو باز یادی بکنیم با وجد و شعف دوباره شادی بکنیم بگذار تو را هم به همانند خدا...
-
تمام شد : الیاس امیرحسنی
سهشنبه 14 شهریور 1402 21:54
خیلی ها بودند که دوست داشتنشان تمام شد اما من دوست داشتنم تمام نخواهد شد مگر این که خودم تمام شوم
-
سلام به همدان :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 14 شهریور 1402 09:21
شهر سینا شهربابا طاهر عریان سلام شهراستادان من شهر مه و باران سلام شهرعشقی شهر مفتون شهرعارف شهر عشق شهر غار صدر وشهر کوه و کوهستان سلام شهر کوه گنج نامه ؛هگمتانه تپه ی عباس آباد شهر کوزه شهر سیر و شهر تویسرکان سلام شهر علم وفلسفه شهر ریاضیات محض شهر تمهیدات و تنبیهات در عرفان سلام شهر ترکان بهار و فامنین و لاله جین...
-
دنیا فقط دو روز است :الیاس امیرحسنی
شنبه 11 شهریور 1402 18:57
غمگین نباش فرزند برخیز رو به دربند باعشق باش و لبخند دنیا فقط دو روز است باید که شاد باشی دلسوز و رادباشی اکشن زیاد باشی دنیا فقط دوروز است اصلا نخور که غصه خواهد رسید حصه اما بساز قصه دنیا فقط دو روز است یعنی نما تلاشت کن جستجو معاشت کن غوص در قماشت دنیا فقط دو روز است دوری کن از شرارت پیدا نما مهارت باشی که با جسارت...
-
حسودی:الیاس امیرحسنی
شنبه 11 شهریور 1402 17:47
سرم گر درد دارد می شود خوب دلم گر درد داردمی شود خوب خدایا می شود این را بپرسم که جانم درد دارد می شود خوب؟ کجا با یک اشاره می روی عشق کجا داری دوباره می روی عشق؟ سلام من رسان بر هرکه دیدی به شهر پرستاره می روی عشق
-
اگر بخواهم :الیاس امیرحسنی
جمعه 3 شهریور 1402 14:07
اگر بخواهم اگر بخواهم می توانم برای تک تک اعضای بدنت شعر بگویم حتی برای تک تک تارهای مویت اما مگر شعر جای تو را می گیرد اگر بخواهم می توانم برای تک تک گل های پیراهنت شعر بگویم حتی برای دگمه و زیپ لباست اما مگر شعر جای تو را می گیرد اگر بخواهم می توانم برای صدایت،برای نگاهت، برای لبانت شعر بگویم اما مگر شعر جای تو را...
-
ببوسد تورا :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 31 مرداد 1402 13:34
دلم دوست دارد ببیند تورا در آغوش گیرد ببوید تورا تو خود را کنی لوس و او ببوسد ببوسد ببوسد تورا دوزلفت بوی وعطر یاس دارد وقلبت عکسی از الیاس دارد نگاهت گرم و گیرا و قشنگ است نگاهت جذبه ی الماس دارد در میان پنجره گل دیده ام بارها از شادی ام خندیده ام ای گل زیبا سلامم برتو باد من همیشه دورتوگردیده ام پنجره امید برمن می...
-
آی قارا گوزلو(ای سیاه چشم):الیاس امیرحسنی
سهشنبه 31 مرداد 1402 08:17
آی قارا گوزلو آی قارا گوزلو قادان آلام سنین گل گوروم او گوزلرینی اول یاخین ووردی منی ییخدی او گوزلر جانوم ایندی منیم بارلوقوم اولدی چتین ترجمه ای سیاه چشم دردت به جانم بیا نزدیک تا چشمت را ببینم چشمانت مرا زد و به زمین انداخت ای جانم دیگر بهبودی من کاری سخت شد آی قارا گوزلو هارادان گلمیشن کیملری بو گوزلرینن ییخمیشن آی...
-
رفتیم شتر سواری :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 31 مرداد 1402 03:42
رفتیم شتر سواری بایک گل بهاری شتر چی داشت کجاوه کجاوه ای که دورش منگوله و نواره کجاوه که کج می شد شتر با من لج می شد گفتم آهای شتر جون می بینی هستم حیرون یه کاری کن شاد بشیم از غمش آزاد بشیم تا اینو از من شنید هی دهنش را کج کرد با من دوباره لج کرد بااون گل بهاری هی گفتیم و خندیدیم رفتیم شتر سواری کمی اونجا چرخیدیم ای...
-
من که اورا دوست دارم :الیاس امیرحسنی
جمعه 27 مرداد 1402 15:55
گاه با خود می زنم حرف دوستم او ندارد بعد می گویم چنین نیست گر چنین بود او نمی آمد نمی ماند شعرهایم را نمی خواند تا ابد هم گر نگوید هیچ اشکالی ندارد من که اورا دوست دارم
-
من آن خیرم :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 26 مرداد 1402 11:57
تو را مانند باران دوست دارم تو را آسان آسان دوست دارم برایم معنی زیبای عشقی چوگلهای گلستان دوست دارم تو نور روشنی بخش شب من توراچون ماه تابان دوست دارم تو زیبایی تو جذابی تو خاصی تو را مثل زمستان دوست دارم نگاهت می کند مست آدمی را چوآبی در بیابان دوست دارم من آن خیرم که شرم کور کرده تو را ای دختر خان دوست دارم بگو...
-
با تو نبودم :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 24 مرداد 1402 07:42
اگر گفتم برو با تو نبودم برای بی وفایان گفته بودم همانان که مرا یک سکه ی پول به نزد تو نمودندم سرودم غروب جمعه دلگیره خدایا دلم با عشق درگیره خدایا دگر پنجاه هم ردشد خدایا دگر دیره دگر دیره خدایا
-
سبحان ربی اعلی:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 22 مرداد 1402 07:33
امروز در نمازم باز آمدی به یادم ای مانده در خیالم کی می رسی به دادم بادا به تو سلامم زیبا گل کلامم خواهی دهی جوابم ای پاک ای زلالم گفتم که بی وفا یی یا اهل ماجرا یی داری شاید عذری یادر پی جفا یی قاطی شد حمد وسوره شد شیره آبغوره سبحان ربی اعلی نخ نیست در ماسوره نمامی ام نمودند؟ آن ناکسان که بودند؟ فکرم به صد کجا رفت...
-
ای گل زیبا :الیاس امیرحسنی
شنبه 21 مرداد 1402 11:41
ای گل زیبا مراهم یاد کن با دعایت این دلم آباد کن من اسیر روی زیبای توام خنده ای کن بنده را آزاد کن ای گل زیبا نماپالایشم از غم ودردم نما آلایشم رفتی وبرهم زدی آسایشم بازگرد و می نماآرایشم
-
آتش : الیاس امیرحسنی
شنبه 21 مرداد 1402 11:39
صدبار نوشتم که دوستت دارم ولیکن پاره کردم آتش عشق تورا خاموش کردم چاره کردم زیر خاکستر شد آتش خواست چند باری بگیرد من زدم اما نهیبش اینک اما در سراشیبی فتادم شعله می گیرد دوباره می زند بر قلب من آن شعله هایش آی آتش ،آتش آتش کم نما از آن لهیبت سوخت بیرون و درونم پختی ام دیگر نسوزان کارخود را کن تمام ای آتش آتش
-
گئت قادان آلام:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 19 مرداد 1402 16:37
مندن سنه دوست چیخمز آقا گئت قادان آلام آدم اوز ائوین ییخمز آقا گئت قادان آلام خائن رفقا لر اوره گیم سیخدی داریخدیم هش زاد بئله، سیخمز، آقا ،گئت قادان آلام میلت باشی سطل آشغال ایچینده،یئدیم افسوس ظالیمده راحات تیخمز آقا گئت قادان آلام بیر کیمسه کی عشقینده وفادار اولارسا هئچ موقع گئجیخمز آقا گئت قادان آلام زلفون نه قدر...
-
الماس : الیاس امیرحسنی
دوشنبه 16 مرداد 1402 06:39
می کشی ای غم تو این الیاس را معدن اشعار پر احساس را او که با تو آمده این راه را نشکنی یک روز این الماس را خنده ات را می خرم با جان خود می نهم نام تو را مرجان خود همچو داش آکل صدایت می کنم جان و جان وجان و جان وجان خود کاش بودم من همان پیراهنت برخودم پوشاندمی زیباتنت هرکجا می ایستادی یا نشست می گرفتم جای خود در دامنت...
-
رازقانوم ۲:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 8 مرداد 1402 15:27
رازقانوم آی رازقانوم من گزمیشم باغلارون دلانموشام داغلارون منم سنین حیرانون رازقانوم آی رازقانوم گوزل دیر او چایلارون قناتلارون غارلارون چولِرون آقاچلارون رازقانوم آی رازقانوم نه خوش اولار ازناوون سیکه مرین یولارون بیرامون و توی لارون رازقانوم آی رازقانوم شیرین دیر اوزوملارون قند تکی ایده لارون آخ نئجه باداملارون...
-
احترام به طبیعت:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 4 مرداد 1402 09:51
احترام به طبیعت امروز زندگی مدرن و شهری موجب شده است که انسان طبیعت و احترام به طبیعت را به بوته ی فراموشی بسپارد .بشری که با پیشرفته ترین ماشین ها هواپیماها و کشتی ها و قطارها مسافرت می کند .چرا به فکر طبیعت نیست و به طبیعت احترام نمی گذارد؟ دشت های فراخ را مشاهده می کنیم که مملو از نایلون و پلاستیک است گویی که...
-
عاقبت:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 3 مرداد 1402 12:19
از خرافات و خرافاتی بریدیم عاقبت بر مراد بی مرادی هارسیدیم عاقبت در دو روز زندگانی اشتلم دیگر چرا ماسزای کارهامان راچشیدیم عاقبت مادگرازحوروغلمان هانظربرداشتیم درجهنم منزلی ارزان خریدیم عاقبت دسته ی ماشدجدااز دسته زرق و ریا ماصدای العطش ها راشنیدیم عاقبت آی سیستان وبلوچستان سلامم برتوباد ما شما رادیده بودیم یاندیدیم...
-
دور تو من بگردم : الیاس امیرحسنی
دوشنبه 2 مرداد 1402 08:01
قربان شکل ماهت دور تو من بگردم قربان آن نگاهت دور تو من بگردم تو ماه تر زماهی در ذهن من تو شاهی پیرت شوم الاهی دور تو من بگردم ای بهتر زجانم ای در تنم توانم غضروف استخوانم دور تو من بگردم خورشید صبح مایی در شش ها هوایی زیبا گل خدایی دور تو من بگردم ای دردت به جانم آرامش روانم ای عشق جاودانم دور تو من بگردم
-
ای درحرم نشسته:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 29 تیر 1402 11:36
ای در حرم نشسته من هم دلم شکسته دلم به غیر از خودت دل بر کسی نبسته ای در حرم نشسته من خسته ام تو خسته یارب دلم دلی کن پاک از غم وخجسته ای درحرم نشسته از ما و من گسسته تقدیم بر شما باد گل دسته دسته دسته ای درحرم نشسته در روی غیر بسته ای مومن و خدایی از هرچه هست رسته ای در حرم نشسته ای از زمانه جسته روییدنت مبارک ای عشق...
-
در رفت :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 28 تیر 1402 09:39
چونکه دیدم شمارا من خستگی از تنم در رفت شاد وشنگول گردیدم عشق آمد و غم در رفت تو از آن دور هم زیبایی مثل سروی و رعنایی تو گلی و فریبایی نور آمد ظُلم در رفت تو صدایم نموده ای دانم تو دعایم نموده ای دانم از همین دور من تورا خوانم آمدی و اِلم در رفت
-
طلوع :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 26 تیر 1402 12:57
کجا بودی که دل تنگ تو بودم به فکر شعر و آهنگ تو بودم گمان کردی که دیگر رفتی از یاد به یاد روی گلرنگ تو بودم کنار حضرت حافظ که بودم دعایی با دل خسته نمودم خدایا مهربانم را نگه دار و اشک چشم هایم را زدودم برایت می نویسم این دعارا تو هم بشنو زجانم این ندارا همیشه سالم و خوشبخت باشی خداوندا توهم بشنو صدارا خوشا آن کوچه...