-
مادر ۴:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 1 فروردین 1402 15:07
مادر ای دریای لطف ومرحمت آسمانی مهر وعشق و معدلت مادر ای امید روز عید من شادباشی و همیشه در صحت
-
عید امسالتان مبارک باد :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 29 اسفند 1401 12:16
با سلام وادب به استادان آن بزرگان و آن هنرمندان دور باد از حریم دفترتان نامبارک قدوم شیادان عید امسالتان مبارک باد دلتان مملو از بهارک باد دوست دارم همیشه خوش باشید سفر عید تان چنارک باد ای کسانی که آشنای منید از گرانمایگان عمر منید پرتو نورتان درخشان است مهربان دوستان و یار منید کاش ظلم وستم شود نابود بازگردیم به...
-
جان من عیدت مبارک:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 29 اسفند 1401 12:04
آسمان با ابرهایش کاج هم با برگ هایش بلبلی با نغمه هایش هر گلی با رنگ هایش کفتری با بال هایش وان ستاره با نگاهش ماه را با ماهتابش آفتاب و نورهایش کوه با آن صخره هایش دشت با آن آهوانش رودهم با آب هایش دریا و موج هایش را گواه خود گرفتم تا در این اوقات زیبا لحظه های پاک نجوا تا به گوش تو رسانم دوست دارم من شما را سال نو...
-
ای باران :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 25 اسفند 1401 10:06
ای رحمت حق حیات انسان باران ای نعمت رب نجات حیوان باران ای شربت عذب هر درختی باران ای نوش گوارای گیاهان باران ای پاکی و شادی و طراوت درگل ای منشا رشد لاله زاران باران ای سبزی کوه وباغ و دشت وجنگل ای موجب مایوسی شیطان باران ای مایه ی شادی پرنده ،گنجشک ای مائده ی خدای سبحان باران ای گریه ی چشم آسمان عاشق ای لذت جان و...
-
دلبر :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 21 اسفند 1401 16:10
ای خدای بزرگ و بی همتا مهربان کن تمام دل ها را یارب این روزهای آخر سال شادمان کن تو دلبر مارا
-
بیا بیا باران:الیاس امیر حسنی
چهارشنبه 17 اسفند 1401 21:05
بیابیا باران که خوب می آیی به شرق و غرب و هم جنوب می آیی بیابیا باران که خوب می آیی برای شادی در قلوب می آیی بیا بیا باران شدید می آیی بیا بیا باران مدید می آیی بیا بیا باران چه خوب می آیی برای دورانی جدید می آیی بیا بیا باران لطیف می آیی برای شمشاد نحیف می آیی بیا بیا باران که خوب می آیی برای ایران شریف می آیی بیا...
-
نامت بلند :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 11 اسفند 1401 14:51
نامت بلند فرزند سوزم سپندفرزند ما را نمودی آزاد از هرچه بند فرزند
-
یارم به مشهد می رود :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 11 اسفند 1401 09:33
یارم به مشهد می رود خوشحال و شادان یارم به مشهد می رود من مانده داغان من می کنم بر شور و شوق او حسادت یک چشم من خندان ویک چشمم چه گریان پشت مسافر گریه کردن عیب دارد من مانده ام در کار این دنیا چه حیران یارم به مشهد می رود پابوس آقا یا ضامن آهو رضا هستم پریشان آقا به او هرچیز می خواهد عطا کن اما نکن از عشق من اورا...
-
کجا می روی ؟:الیاس امیرحسنی
جمعه 5 اسفند 1401 12:17
ای دل ودلدار کجامی روی؟ ای تو مرا یار کجا می روی؟ شهد لبت داروی جان پروراست داروی بیمار کجا می روی؟ داری اگر قصد تفرج کنون بی من بی کار کجا می روی؟ برسخنت دارم عجیب اشتیاق هست مگر عار؟کجا می روی؟ ای تو شب تار مرا روشنی ای مه عیار کجا می روی؟ بوی تو پیچیده در این کوچه ها ای گل بی خار کجا می روی دیدم واین جان من آتش...
-
رفتم :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 1 اسفند 1401 11:52
حالا که دوری می کنی من هم وداعت می کنم اما اگر پرسیدنت؟ اصلا نگو شد بی وفا حرف رقیبان را بگو گو : روحش آرامش نداشت افسرده و دیوانه بود ایمان او کامل نبود عاقل نبود او اهل این دنیا نبود اما نگو شد بی وفا جایی که سگ دارد وفا کمتر زسگ باشم اگر با تونمایم من جفا رفتم حلالم کن اگر بسیار عذابت داده ام رفتم حلالم کن اگر در...
-
هلا چشم من :الیاس امیرحسنی
شنبه 29 بهمن 1401 07:23
هلا چشم من بار دیگر چه مرگت شده چرااشک ریزی مدام مگر باز حرفی شده دوباره مگر مثنوی خوانده ای دوباره به شیرین رسید ی مگر شنیدی زفرهاد و تیشه مگر مگر قیس را دیده ای که پوستین به بر کرده است مگر لیلی از پشت پرده نگاهت نمود هلا چشم من دوباره چه مرگت شده مگر از محبت کسی نکته ای گفته است کسی باز گفته که دیوانه ای دوباره کسی...
-
پروگرام :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 24 بهمن 1401 10:41
گل سرخ و گل میخک گل یاس به مروارید وفیروزه و الماس خدایا عاشقان را شاد گردان چه احساس تاسف دارد الیاس @@@
-
برف :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 23 بهمن 1401 18:14
برف می بارد چه خوب راه ها را هم بروب داشتیم آنموقع ها پارویی از جنس چوب دوست دارم برف را باتو گفتن حرف را در کلاس و مدرسه نحو را ،نه صرف را برف بازی دارد حال هر غمی را بی خیال غلت خوردن روی برف در چنین قحط الرجال باز آمد برف برف اتفاقی بس شگرف دوست دارم من تورا نیست تنها حرف حرف برف آمد و برف آمد ابری که به حرف آمد...
-
پاسخ ده بر ندایم:برای زلزله زدگان ترکیه و سوریه :الیاس امیرحسنی
جمعه 21 بهمن 1401 07:52
قربان گیسوانت پاسخ ده بر ندایم بابا فدای نامت پاسخ ده بر ندایم ای نور دیدگانم ای نطق در بیانم نشنیده ام کلامت پاسخ ده بر ندایم ای مانده زیر آواردلگیرم و عزادار کو پس که آن جوابت پاسخ ده بر ندایم ای گوزلرینده جانیم ای سوزلرین روانیم گوشم بدان صدایت پاسخ ده بر ندایم روبم به ناخن آوارجانم خدا نگهدار چشمم به آن نگاهت پاسخ...
-
یارم شده بیمار :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 19 بهمن 1401 11:30
یارم شده بیمار یارب تو خوشش دار او را توشفا ده اورا تو نگهدار یارم شده بیمار دربستر وتب دار ای کاش بمیرم براو نشوم بار یارم شده بیمار در خانه گرفتار بودم برایش ای کاش پرستار یارم شده بیمار از من شده بیزار یارب چه کنم من مشتاق به دیدار یارم شده بیمار لاغر شده بسیار بودم بَرِاوکاش باتب برو تیمار یارم شده بیمار نه خواب...
-
صورتت مانند ماه است:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 16 بهمن 1401 15:10
صورتت مانند ماه است سینه ام لبریز آه است تا تو همپا با خیالم قدر یک ثانیه راه است ای خوشا برحال آن باز جای اوبردوش شاه است ماکه ماندیم و نرفتیم باد برد آن را که کاه است ایلیاسا پیر گشتی عشق جانت را پناه است
-
جگر سوخته:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 13 بهمن 1401 18:03
مارا که نظر بر رخ تو دوخته باشد از آتش غم هم جگری سوخته باشد در هیچ زمانی نشنیدیم :بگویند یک مرد خدا سیم و زر اندوخته باشد بهمن دهمین روز خودش را زسرکرد در جشن سده آتشم افروخته باشد دانی که چه گویند بزرگان خردمند عاقل بود آن کس که بیاموخته باشد بودیم زمانی همه جا راز نگهدار همراز ندیدیم که دِ نفروخته باشد الیاس اگر از...
-
ای مهربان ترینم:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 12 بهمن 1401 07:01
ای مهربان ترینم ای دلربا ترینم دارم تو را زجان دوست اما ببخش من را کاری نمی توانم ای با وفاترینم ای باصفاترینم من عاشق تو هستم اما ببخش من را کاری نمی توانم ای در جهان امیدم ای شادی آفرینم هردم به یادت هستم اما ببخش من را کاری نمی توانم ای با قمر قرینم ای بادل همنشینم خواهم که پیشت آیم اما ببخش من را فعلا نمی توانم...
-
دلتنگ گلی هستم :الیاس امیرحسنی
جمعه 7 بهمن 1401 19:03
دلتنگ گلی هستم افسوس که دور است او دل اهل محبت شد لیک اهل غرور است او اشک از رخ من غلطان ؛غمگینم و سرگردان اما که نگاهش کن در جشن و سرور است او تا دیدمش او را من ماندم به تما شا یش او رفت و به من خندید در مرز عبور است او تقصیر ندارد او مشتش که نکرده است بو آخر زکجا داند حاضر به حضور است او اشکم نشود سیلی او را نبود...
-
قالیچه:الیاس امیرحسنی
شنبه 1 بهمن 1401 16:54
تو که قالیچه داری شو سوارش به سوی کلبه ی ما کن روانش بیا روح وروانم تازه گردان تویی آخر تویی جان وجهانش گل نرگس گل لاله بنفشه کشیده بهر ما دنیا چه نقشه خداوندا هوای ما نگهدار نکن کاری که عشق ما تلفشه
-
دوست دارم ۲:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 29 دی 1401 13:38
تو را با تیر مژگان دوست دارم تو را با اهل عرفان دوست دارم به قربان دو چشمان سیاهت تو را ای ماه ایران دوست دارم تو را با قد رعنا دوست دارم تو را با چشم زیبا دوست دارم شده کار دلم عشق تو مه رو تو را در خواب و رویا دوست دارم تو را با روی خندان دوست دارم تو را از بیخ دندان دوست دارم تو را در هر مقام و هرلباسی تو را در جمع...
-
لایک : الیاس امیرحسنی
دوشنبه 26 دی 1401 16:20
اگرتو لایکم کنی گویی تمام دنیا لایکم کرده اند اگر تمام دنیا لایکم کنند و تو لایکم نکنی گویی هیچ کس لایکم نکرده است .
-
کبوتر می شوم :الیاس امیرحسنی
شنبه 24 دی 1401 20:14
چون بمیرم من کبوتر می شوم راهی کوی صنوبر می شوم می نشینم روی سنگ پنجره محو چشم ناز دلبر می شوم گل نرگس شبیه چشم یاری گل لاله نشان از یار داری خوشا آنان که با گل همنشینند آقا الیاس مشغول چه کاری؟
-
می دانم :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 22 دی 1401 08:04
می دانم می دانم اگر آلزایمر هم بگیرم تورا فراموش نخواهم کرد.
-
ای عمه ۲:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 21 دی 1401 11:44
ای عمه عجیب روزگاری است همچون بچه در خرابکاری است بر بی هنران دهد چه کامی مردان هنر به پشت گاری است
-
عکس :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 20 دی 1401 04:47
ساعت ها به چشمش خیره می شوم چیزی نمی گوید خب عکس است چه بگوید ؟
-
پایان عشق :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 19 دی 1401 16:35
شنیدم که می گویند وقتی دوعاشق به هم برسند عشقشان تمام می شود من رسیدن به تورا به آخر عمرم موکول کرده ام یعنی می خواهم تا آخر عمرم عاشق تو بمانم وقتی عشقم به پایان رسید عمرم هم به پایان برسد.
-
عشقم کجایی:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 19 دی 1401 12:29
مردم از دلواپسی عشقم کجایی ؟ کی به دادم می رسی عشقم کجایی؟ بودنت حتی مجازی هم خوشم بود من به میقاتم خسی عشقم کجایی؟ کیمیایی شو طلایی کن مسم را کاش بودم من مسی عشقم کجایی ؟ کرده ام گر اشتباهی یا گناهی برقفایم زن پسی عشقم کجایی؟ اشک هایم همچو سیلی گشته جاری کی توبودی دل قسی عشقم کجایی؟ بی تو هرچیزی خورم چون زهر ماراست...
-
دلکم:الیاس امیرحسنی
جمعه 16 دی 1401 19:24
محبوبم دلکم امروز برای تو چه اتفاق بدی افتاده ؟ که من یکبار دستم را بریده ام وسه بار دستم را سوزانده ام .
-
بسیار گریستم :الیاس امیرحسنی
جمعه 16 دی 1401 13:12
بسیار گریستم وبسیار می گریم نه برای این که او محبت نمی کند ! برای این که دلم تنگ است برای این که غروب جمعه است برای این که هوا ابری است برای این که می خواهد باران ببارد دلم تنگ است