-
بانو ۴:الیاس امیرحسنی
جمعه 27 آبان 1401 13:07
نگاهت بی قرارم می نماید به رویا ها سوارم می نماید به دریای خیالت می شوم غرق به بی خوابی دچارم می نماید
-
باران ببار باران :الیاس امیرحسنی
جمعه 27 آبان 1401 10:29
باران ببار باران بر کشتزار ایران براین کنام شیران شادی بیار باران باران ببار باران برلاله زار ایران در سوگ سربداران باران ببار باران شادی بیار باران باران ببار باران بر قلعه های ویران بارعد وبرق وطوفان باران ببار باران شادی بیار باران باران ببار باران بر کوه وبر بیابان در بهمن و زمستان باران ببار باران شادی بیار باران...
-
یار جانم:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 25 آبان 1401 16:43
زغم لبریز لبریزم عزیزم مثال برگ پاییزم عزیزم چو دیدم مملکت دردست نادان برایش اشک می ریزم عزیزم
-
از افق ماهم در آمد : الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 25 آبان 1401 12:27
غم فنا شد غم فناشد آتشی دیگر به پا شد شور آمد شادی آمد از افق ماهم درآمد
-
گل من : الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 25 آبان 1401 12:25
به دیدار تو مشتاقم گل من ببخشا کن تو ارفاقم گل من ندارد بی تو گرما زندگانی کنندم بر تو سنجاقم گل من لباس گل گلی داری گل من صدای بلبلی داری گل من تورا از دور می بینم گل من هوای همدلی داری گل من به به شده ای ناز گل من بین تو و من راز گل من لبهای تو غنچه است گردیده لبت باز گل من بیا بیرون تماشایت نمایم مکن کاری که حاشایت...
-
غزل جان : الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 25 آبان 1401 12:21
ای کرده به تن پیرهن سرخ غزل جان گردیده ای همچون وطن سرخ غزل جان با داغ گل و لاله چه خون است دل ما دیدی تو به عمرت چمن سرخ غزل جان؟ با لاله رخان دشمن خونی است زمستان روییده گلی آه زن سرخ غزل جان حلاج ونسیمی همه خون نامه نوشتند باصورت سیلی زده و بدن سرخ غزل جان "خوابیده خدا هیس"سخن نیز نگویید قابل شده قابیل و...
-
پنجره :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 23 آبان 1401 05:17
کاش بودی روبه روی پنجره می زدم داد ازته این حنجره دوستت دارم گل شمعدانی ام باز می خواند دوباره زنجره باز می آید صدای زنجره می روم من در کنار پنجره به چه زیبا و قشنگ است منظره این روزها دست دشمن خنجره
-
زیباچشم :الیاس امیرحسنی
جمعه 20 آبان 1401 04:39
یک روز در این جا بود یک آهوی زیباچشم هنگام خرامیدن خم زانوی زیبا چشم گفتم که حبیبم شو تا عشق کنم باتو گفتا برو باد آید آن بانوی زیبا چشم گفتم بده دمنوشی یا باده ی بیهوشی اصلا نرود از چشم آن خوشروی زیبا چشم آمد که زدر بیرون تا بسته کند در را دیدم که چه بازویی آن بازوی زیباچشم افسوس که من پیرم او تازه جوان است او بیمار...
-
رازمن:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 19 آبان 1401 05:22
جان به فدای رخ دل باز تو دل به فدای دولپ ناز تو می شنوم خواندن آواز تو راز منی من شده ام راز تو به تن پیراهنی از یاس داری دلی پرعشق وپر احساس داری کسی پرسید اگر ازرازهایت بگو در عاشقی الیاس داری
-
آی رازقانوم رازقانوم:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 18 آبان 1401 06:21
رازقانوم آی رازقانوم منیم شهریم ،کیانوم من سنه قوربان اولدوم سن ورمه دین امانوم رازقانوم آی رازقانوم داغیلدی خان و مانوم حارامزادا دوشمانلار باتیردی آد وسانوم رازقانوم آی رازقانوم منیم دردیم درمانوم سن منی ساخلامادون نئجه گلیم دولانوم رازقانوم آی رازقانوم باهاروم و خزانوم نه گونلرسنده گئشدی گئچدی داها دورانوم رازقانوم...
-
فانوس:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 16 آبان 1401 09:30
فانوس دلم به نام ویادت روشن خاموش نگردد هرچه خواهد دشمن تو نور و امید و زندگانی هستی کردم هوس از دست شما، آویشن فانوس خیال من روشن به جمال توست هر آینه می بینم نوری که کمال توست من شاعر روی تو ؛پروانه ی کوی تو الیاس تو را خواهد شاید که همال توست آویختم از کوچه ی شب فانوسی شاید که رها شود کنون ققنوسی ای شب پرگان رسیده...
-
ای زن :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 15 آبان 1401 12:02
ای شور و صفا و مهربانی ای مهر ووفا و شادمانی ای شیر ژیان زن گرامی ای روح و روان زندگانی گویم سخنی که توش بدانی مرد اسکلت وتو همچو جانی هرگز نرسد کسی به سامان ای زن مگرم شوی تو بانی تو همچو فرشتگان عزیزی پرهای تو باشد آسمانی ای زن به تو افتخار داریم امروز تویی که ساربانی مدیون تواند شبه مردان الحق تو پناه و سایبانی...
-
کوچه :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 15 آبان 1401 10:08
به به چه بوی خوبی آمد زکوچه امروز یارم گذشته باشد شاید زکوچه امروز تا بوی اوشنیدم دنبال او دویدم البته بوی او هست آید زکوچه امروز بویش شبیه بوی آهوی دشت چین است عطری که همچو نوری تابد زکوچه امروز ای آهوی قشنگم کردم رها تفنگم فریاد واشک وشادی پاشدزکوچه امروز کمتر نما اذیت برگرد از منیت آید صدای تونیزباید زکوچه امروز...
-
بوی گل یاسمن:الیاس امیرحسنی
شنبه 14 آبان 1401 19:55
ای گل روییده به دشت ودمن ای دولبت غنچه ی باغ و چمن خیره منم بررخت ای ماه من ای نفست بوی گل یاسمن ماه من ای ماه من ماه من شاه من ای شاه من شاه من برده قرار از دل من روی تو ساز من ای سوز من ای آه من ای نگهت قرص دیازپام من شهد لبت داروی آلام من دکتر من چهره ی زیبای توست چشم توباده بود وجام من مسجد و محراب من ابروی تو...
-
چه گل ها:الیاس امیرحسنی
جمعه 13 آبان 1401 06:35
چه گل هایی چه گل هایی چه گل ها چه مل هایی چه مل هایی چه مل ها خدایا از جوانان کن حفاظت چه دل هایی چه دل هایی چه دل ها
-
بنفشه :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 10 آبان 1401 11:16
درابیاتم تویی پنهان بنفشه تو را پرورده ام با جان بنفشه "مرا کیفیت چشم تو کافی است" تویی جان وتویی جانان بنفشه چرا بیرون نمی آیی بنفشه همیشه در همان جایی بنفشه من اینجا دائم از تو می نویسم چه زیبایی چه کیجایی بنفشه وای چه زیبا شده گیسوی تو مانده ام اندر خم ابروی تو کاش ببوسم من از آن روی تو مست شدم من که از...
-
پاییزشد :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 5 آبان 1401 11:59
پاییز شدپاییز شد به به چه شورانگیزشد برگ است رقصان آمده پاییز شد پاییز شد به به چه مهر انگیز شد باران به جولان آمده پاییز شد پاییز شد ابری که باران ریز شد سیلاب انسان آمده پاییز شد پاییز شد عالم چه رشک انگیز شد فریاد شیران آمده پاییز شد پاییز شد دنیا غرورانگیز شد بازار عرفان آمده پاییز شد پاییز شد ذرات ریز ریز شد...
-
از تو می نویسم:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 4 آبان 1401 10:13
هزاران بار از تو می نویسم فقط ای یار از تو می نویسم تویی آرامش روح و روانم توای غمخوار از تو می نویسم تو معنا می دهی بر زندگانی به هر دیوار از تو می نویسم تکان دادی تو با دستت جهان را سر هر کار ازتو می نویسم تو باید ازصمیم دل بخندی که ای دلدار از تومی نویسم بود خانه زانوار تو روشن بت فرخار ازتو می نویسم ز بویت می شود...
-
گل گینن:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 3 آبان 1401 21:51
ای گونه اوخشار مارالوم گل گینن ای یاناغی گول ،آلاووم گل گینن گل هوره ییب ساچلاری گوستر منه ای قاشی قاره اولانوم گل گینن بیر گوزی دریا بیریسی آسمان گل باشیو امن دولانوم گل گینن گل اوره گیم قان ائلمه ای گوزل گل منه سن تک قالانوم گل گینن من سنی الدن وئرم اولّم داها مین دفعه قوربانون اولوم گل گینن گل دوداقوندان وئر اوپوم...
-
ای دوست۲ :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 2 آبان 1401 09:24
لباس رنگ رنگی داری ای دوست چه چشمان قشنگی داری ای دوست تو خواهی ساخت آزاد این وطن را زنی در خود پلنگی داری ای دوست بیست واندی سال از عشقت گذشت یک دم از عشقت دل من برنگشت بعد مرگم گر توام یادم کنی استخوان هایم خواهد شاد گشت
-
چاه ذقن:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 1 آبان 1401 05:44
از میان ماه ها شهریور فقط ماه من است در میان شاه ها حیدر فقط شاه من است بر دلم که عشق او تنها حکومت می کند از میان چاه ها چاه ذقن چاه من است می روم تا با تواضع سر به پای او نهم از میان راه ها راه شما راه من است روی هرچه برگ کافتادش زمین باید نوشت از میان برگ ها برگ تو دلخواه من است لحظه هایی پر عذاب و روزهایی بی نشاط...
-
پاییز:الیاس امیرحسنی
جمعه 29 مهر 1401 19:57
برگ های پاییزی عشق من دل انگیزی خوش به حال باغی که عشوه تو درآن ریزی
-
آزادی:الیاس امیرحسنی
جمعه 29 مهر 1401 10:23
تو ایستاده ای به من نگاه می کنی ومن چه شرم می کنم وسرخ سرخ می شوم تمام هیکلم خیس آب می شود منم که درحق تو ظلم کرده ام تورا به اشک خوانده ام تورا به قهر رانده ام خجالت از تو می کشم برای تو برای خنده های تو برای گیسوان تو برای مهربانی ات برای رنج های تو برای شادمانی ات برای نیک خواهی ات اگرچه کار کرده ام اگرچه جان داده...
-
دومصرع از چشمت :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 27 مهر 1401 06:17
با دو مصرع از چشمت شعر تازه آوردم از شمیم گیسویت آوِازه آوردم چند شبانه روز اصلا خوب وخوش نخوابیدم پوزش از تو می خواهم خمیِازه آوردم دیگر این کتاب ما کهنه پاره گردیده بهر این کتابی نو شیرِازه آوردم ای بنفشه پوش من خوب شد تورا دیدم بهر آن گل رویت وسمه غازه آوردم باجمال زیبایت اندکی تعلل کن وزنه ی هلوها را اندِازه آوردم...
-
شال:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 19 مهر 1401 04:57
برادر جان تو را آزاد خواهم دلت را شاد شاد شاد خواهم اگر مو از سرتو کم نمایند سر گردنکشان فریاد خواهم به کوه ودشت وصحرا رفته آهو ولی این بار تنها رفته آهو خداوندا خودت اورا نگهدار برای دیدن ما رفته آهو به صخره صخره های کوه سوگند به دره دره های کوه سوگند تورا آزاد می خواهم وطن جان به آهو بره های کوه سوگند سر کوهی گلم...
-
نسیم مویت :الیاس امیرحسنی
شنبه 16 مهر 1401 15:58
بگذار ببینمت کجایی آخر نه مگر که آشنایی خون شد دل ما زدوری تو فریاد زنم از این جدایی تو ماه قشنگ آسمانی در جسم نحیف من چوجانی با یاد تو زنده ام نگارا دریاب مرا که می توانی من عاشقم عاشق جمالت دل بسته ی ذات باکمالت با من منما به قهر رفتار خورشید، نگاه بی زوالت اکسیژن من نسیم مویت ماندم به خدا در آرزویت گر بود مرا که...
-
آغوش :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 7 مهر 1401 07:06
کاش در آغوش تو جا می شدم مثل گل با بوسه ات وا می شدم می نشستم در کنار پنجره با سلامت از زمین پا می شدم می شوم خیره به چشمت نازنین می زنی لبخند همچون گل چنین می شوم دستپاچه می گویم سلام بس که می خندی می افتی زمین خیابان ها شلوغ است یارجانم خبرها پر فروغ است یارجانم شنیدم عشق را آزاد کردند گمانم که دروغ است یارجانم...
-
به جز تو ندارد:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 6 مهر 1401 20:22
دلم آشنایی به جز تو ندارد خدایا خدایی به جز تو ندارد تو یفعل یشایی علیم بذاتی جهان کبریایی به جزتو ندارد به جز او ندارم کسی که کسی را زمان ماجرایی به جز تو ندارد اگر می دهی جان وگر می کشیمان که بودن بهایی به جز تو ندارد اگر می پرستم گلی را دلی را گل و دل صفایی به جز تو ندارد به قربان چشمت فدای نگاهت سخن ها صدایی به جز...
-
گردکان:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 30 شهریور 1401 08:27
نگاهت روح می بخشد به آدم یک عمر نوح می بخشد به آدم چنان لبریز مهر وعشق هستی تورا ممدوح می بخشد به آدم بودنت معنا به بودم می دهد عشقت آهنگ سجودم می دهد باش تا من هم بمانم خوب من مهر تو اوج و صعودم می دهد بیا بگذار روحم تازه گردد کنش های دلم اندازه گردد نروجان مرا در غم نیانداز بیا تا عشقمان آوازه گردد مرا زیبایی ات...
-
می زند :الیاس امیرحسنی
شنبه 26 شهریور 1401 05:11
من آن خاکم که بر رویش نشستی چنان محکم که قلبم را شکستی تو در قلب من خاکی نشستی ودیگر راه را بر غیر بستی