-
مادر :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 9 تیر 1401 17:45
سلام ای مادر ای آرام جانم سلام ای مادر ای روح و روانم به پای ما تو پیر پیر گشتی درودای مادر ای امن و امانم بده دستت که دستت را ببوسم به دور از تو ،غمگینم عبوسم چه شب ها درکنار من توخواندی بخواب ای کودک ناز ملوسم دلم خواهد سرم را روی پاهایت گذارم ببارم همچنان ابری به حال و روزگارم بیا مادر بیا تا بوسه بارانت نمایم که...
-
باران 4:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 9 تیر 1401 10:54
باران چه قدر قشنگ و خوب است مانند به خانه رفتن غروب است باران چه لطیف و روشنی بخش مانند صدای دارکوب است باران چه عزیز و مهربان است الطاف خدا ی آسمان است باران چه شبیه خنده ی توست وقتی که زمین شادمان است باران تو صفا به دشت دادی احوال خوشی به کشت دادی باران تو چه قدر دلپذیری هدیه به همه بهشت دادی باران به تو من علاقه...
-
خندید:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 8 تیر 1401 10:28
مرا از پشت عینک دید و خندید گل سرخی زشاخه چید وخندید به او گفتم که او را دوست دارم گلش را پیش من بوسید وخندید
-
بگو چه کنم :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 7 تیر 1401 18:57
تو غزال منی توبهار منی تو شراب منی تو نگار منی توامید منی تو قرار منی تو نوید منی تو تبار منی بدون تو من بگو چه کنم تو یمین منی تو یسار منی تو مرادمنی تو یاشار منی توگلاب منی تو انارمنی تو طلای منی توعیار منی بدون تو من بگو چه کنم تو امین منی تو امان منی تو جهان منی تو زمان منی تو عیان منی تو نهان منی تو زبان منی تو...
-
وقتی که پیدا می شوی :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 5 تیر 1401 18:55
وقتی که پیدا می شوی حالم دگرگون می شود وقتی که پیدا می شوی روزم همایون می شود تو نیروانای منی خورشید تابان منی وقتی که پیدا می شوی امیدم افزون می شود بادیدن روی گلت من خویش را گم می کنم وقتی که پیدا می شوی قلبم پر از خون می شود وقتی که پیدا می شوی دنیاگلستان می شود وقتی که پیدا می شوی عقلم چه مجنون می شود تو ماه رخشان...
-
خنده های دلنواز:الیاس امیرحسنی
شنبه 4 تیر 1401 19:38
به قربان دوتا زلفای نازت فدای خنده های دلنوازت تورا من دوست دارم تاهمیشه قسم برقل هوالله نمازت
-
بیمارت شدم:الیاس امیرحسنی
جمعه 3 تیر 1401 11:41
باز دیدم روی ماهت را و بیمارت شدم باز بارانی گرفت وخیس وتب دارت شدم ریخت اشکم ریخت اشکم ریخت اشک نازنینا حیرت آلود تو وکارت شدم ساده رو بودی ومن هم ساده دل بودم بلا سادگی کردم عزیزم عاشق زارت شدم لحظه ی دیدارت ای گل سر زپا نشناختم وای از تو وای از تو بد گرفتارت شدم من که رأیم را به چال چانه ات انداختم دیگر از مشروطه...
-
گل من :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 1 تیر 1401 19:58
یارب از عشقت مرا سرشار کن دشمن ما را خودت بیمار کن کارمان را ما به تو بسپرده ایم دشمنان کم دوستان بسیارکن بس که خنجر خوردم از نامردمان می شوم پنهان دگر از دیدگان روزگاری نامجو گشتم ولی خواهم اینک گمنامی درجهان گل نسرین وشمعدانی گل یاس چه بوی خوبی آمد کردم احساس خدا می داند ای گل های زیبا بود مجنونتان آقای ،الیاس
-
خانه : الیاس امیرحسنی
دوشنبه 30 خرداد 1401 11:30
دلم یک خانه خواهد شاعرانه بود معماری آن ماهرانه تو بنشینی کنار حوض و من هم بخوانم روی ایوان صد ترانه دلارامم دلارامم دلارام زهجرانت ندارم خواب وآرام نخواهد شد ،این آهوی وحشی به غیر از دست تو باهیچ کس رام
-
قطار :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 29 خرداد 1401 07:15
قطار چونکه بیاید سوار خواهم شد به هر کجا برود رهسپار خواهم شد به مشهد و قم وساوه به آمل و بابل برای آن گل سرخم هزار خواهم شد اگر دوباره دلت خواست تامرا صدا بزنی ستاره ی چشمک زن مدار خواهم شد پیام های خودت را به کهکشان بفرست اگر پرنده بیاید سفینه دار خواهم شد بیا به آسمان وتماشای حیرت کن رسیده مژده که من برقرار خواهم...
-
باران2:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 15 خرداد 1401 10:52
کنون باران به شهر ما صفا داد صدایش بر دل ماهم جلا داد من و باران قراری نغز داریم که در هنگام دل تنگی بباریم بزن باران بزن خیس و ترم کن چو خیس خیس گشتم باورم کن بزن باران که دارم صد بهانه برای ناله کردن از زمانه بزن باران که احوالم خراب است دو چشمم لجه ی دریای آب است بزن باران که غم دارد دل من سرشته شد به غم آب وگل من...
-
زلف سیاه یارم :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 19:27
زلف سیاه یارم:الیاس امیرحسنی زلف سیاه یارم برده قرارم لب های سرخ یارم کرده خمارم آن خال و زلف وابرووان قد سروش زیبائی اش نموده بیمار وزارم با خنده و نگاهش باچشم وابروش در آن نگاه اول کرده دچارم باید چه سازم ای گل با رنج واندوه با این فراق ودوری با این شرارم او خوب ومهربان است هم روح وهم روان است آخر چه وصفی از او...
-
تنها مانده ام من: الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 10:31
همه رفتند وتنها مانده ام من زجمع کاروان جا مانده ام من به پیغامی دلم خوش بود گاهی به چه امید اینجا مانده ام من
-
صمیمی : الیاس امیرحسنی
دوشنبه 26 اردیبهشت 1401 09:20
مرا با توست پیوندی قدیمی بود یاد تو یک یار صمیمی اگر براین دل من پاگذاری ببینی بوستانی زیر زمینی چه مشکی وچه نارنجی بپوشی اگر آب واگر وتکا بنوشی برای من عزیز روزگاری توعشق من فرشته و سروشی منم که عاشق روی توهستم تو را مثل خدایم می پرستم توهم با ما مکن پس بی وفایی بگو تا که ببینی مست مستم به دیدارت تمایل دارم ای گل...
-
عزیزم :الیاس امیرحسنی
شنبه 24 اردیبهشت 1401 19:33
در این دنیا چه زیبایی عزیزم برایم همچو رویایی عزیزم تو را از عمق جان من دوست دارم عجب ماهی عجب جایی عزیزم دعایم کن دعا را دوست دارم در این دنیا خدا را دوست دارم صدایم کن صدای تو قشنگ است به قرآن من شما را دوست دارم نگاهی گرم و گیرا داری ای دوست لباسی شاد و زیبا داری ای دوست برای من که شیدای توهستم به روی چشم ماجا داری...
-
از تو به ما رسیده است :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1401 08:35
ای گل خوش نگار من از تو به ما رسیده است ای مه جان شکار من از تو به ما رسیده است غمزه و خنده ی تورا با در عوض نمی کنم دلبر مایه دار من از تو به ما رسیده است تو همه لطف ورحمتی بر سر ما عنایتی گلشن سایه سار من از تو به ما رسیده است زلف حریر دلستان سینه و نار بوستان ای بغلت قرار من از تو به ما رسیده است بی تو نه کار دیگری...
-
تنها:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1401 11:35
من هوادار توام ای نازنین یار دلدار توام ای نازنین لحظه ای فارغ زیادت نیستم من وفادار توام ای نازنین
-
گل نسرین:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 13 اردیبهشت 1401 17:09
گل نسرین من عیدت مبارک به باغ و بوستان سیرت مبارک تو صیادی و من آهوی دشتم توای صیاد جان صیدت مبارک گل نسرین تو را من دوست دارم نشانت را به روی پوست دارم گل من یکگل بسیار خوبی است گلی که پر زنقش وروست دارم گل نسرین دلم را شاد گردان از اندوه وغمم آزاد گردان معطر می شود هرجا که باشی مراهم هر کجایی یاد گردان گل یاسم گل...
-
ماجرای زندگی : الیاس امیرحسنی
شنبه 10 اردیبهشت 1401 19:46
واژه ها را حقیر می بینم جمله ها را فقیر می بینم در بیان ماجرای زندگی ام حرف ها را صغیر می بینم منم تنها ترین تنهای تنها غریب وعاشق واز جمع منها خدایا حال من را کن دگرگون رهایم کن از این درد ومحنها
-
دوباره:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1401 20:48
سلام ای ماه تابیدی دوباره مرا در دل تو نامیدی دوباره چه می شد در برویم می گشودی کنارراه خوابیدی دوباره
-
ای دوست ۱:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 4 اردیبهشت 1401 11:40
دنیای منی ای دوست عقبای منی ای دوست در دایره ی هستی صهبای منی ای دوست دریاد منی ای دوست فریاد منی ای دوست تا باشم وتو باشی شمشاد منی ای دوست شیرین منی ای دوست نسرین منی ای دوست در فصل گل وبلبل تشرین منی ای دوست زیبای منی ای دوست مولای منی ای دوست من قطره ی بارانم دریای منی ای دوست
-
ماه کامل: الیاس امیرحسنی
شنبه 20 فروردین 1401 05:12
ماه من ای ماه کامل آه از آن زلف و شمائل در میان گل نشسته لطف او ماراست شامل ای امید های زندگی درهمین ماه بندگی خواهم از خدا که عمرتان بگذرد به شادمانگی گل های بهار تقدیم توباد آواز هزار تقدیم توباد افسوس که مفلسم ندارم چیزی بوسه سه هزارتقدیم توباد بهار است ودارد صفا آسمان زهر دره آبی مصفا روان شده باز این طبیعت جوان...
-
بنویس :الیاس امیرحسنی
جمعه 19 فروردین 1401 17:24
ای به دل داده جلا ای همه صلح وصفا ای همه مهر و وفا ای رخت شمس ضحا می نویسی بنویس می نویسی بنویس از دل دریا بنویس از دل عاشق بنویس از دل صادق بنویس از دل عارف بنویس ازدل شیدا بنویس از دل رسوا بنویس ازشب لیلا بنویس از من تنها بنویس از گل و رویا بنویس از رخ زیبا بنویس می نویسی بنویس می نویسی بنویس از غم دنیا ننویس
-
ای گل :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 15 فروردین 1401 15:10
ای رخت گل گیسویت گل ای لبت گل صورتت گل نوبهار و فصل بلبل من هم هستم عاشقت گل
-
رو مگردان : الیاس امیرحسنی
یکشنبه 14 فروردین 1401 19:25
ای مایه ی آرامش من لطف نگاهت نیرو و توان می دهد آن چهره ی ماهت خواهم زخداوند که باشی تو سلامت مار ا به کجا می برد آن چشم سیاهت
-
عقاب : الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 10 فروردین 1401 09:48
من بودم و ای کاش دلی بی غم واندوه دورم همه آهو وسط جنگلی انبوه خواهم زخدا زود به پرواز درآیم مانند عقابی بروم قله ی یک کوه ای عشق خدا نگهدار توباد در جاده ی زندگی هوادار توباد چندی مرا به حال خویشم بگذار این سینه ی من همیشه دلدار توباد
-
ای رود :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 8 فروردین 1401 06:11
ای رود مرا به دریا برسان ای عشق مرا به صحرا برسان یارب برسان زابر رحمت باران ای دوست مرا به فردا برسان دریا و نسیم و موج و آبی هایش باران وبهار و سبزه تابی هایش نیلوفر و یاس و حسن یوسف باهم شیراز و شمال و شب نخوابی هایش
-
اندوهگین نباش :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 4 فروردین 1401 08:41
اندوهگین نباش باران خواهد آمد گل هاخواهند رویید بلبلان خواهند خواند نسیم خواهد وزید آنان سلام مرا به تو خواهند رسانید از آدم ها هیچ توقعی نداشته باش آن ها نمی دانند که خبری نیست من وتو فقط می دانیم پس به راهت به کارت به عشقت به شوقت دل بسته باش و از هیچ کس پروا نکن او تورا محافظت خواهد کرد.
-
گفتم وطنم : الیاس امیر حسنی
شنبه 28 اسفند 1400 15:19
گفتم وطنم ؟گفت بیا آغوشم گفتم چه کنم ؟گفت بیا نفروشم گفتم تو که ای ؟گفت من از زیبایان گفتم توصنم ؟گفت از او در جوشم گفتم تو چه ای ؟گفت من آتش هستم گفتم سخنم ؟گفت نکن خاموشم گفتم که لبی ؟گفت بیا نزدیکم گفتم بزنم ؟گفت به تو بخروشم گفتم سخنی؟گفت فراموشش کن گفتم نکنم؟گفت که من ننیوشم گفتم که نرو ؟گفت خجالت دارد گفتم که...
-
ای گل :الیاس امیرحسنی
جمعه 27 اسفند 1400 08:40
نبینم غصه و غم داری ای گل به چهره خنده را کم داری ای گل بخند وشادمان باش ای عزیزم غنیمت دان چو این دم داری ای گل الهی شادمان باشی همیشه به باغ و بوستان باشی همیشه بدان من دوستت دارم همیشه به یاد دوستان باشی همیشه گل سرخ وسفید وارغوانی تو معنا می دهی بر زندگانی بود عیدتو فرخنده عزیزم الهی خیر بینی از جوانی وای چه زیبا...