-
باران که آمد : الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 26 اسفند 1400 12:38
باران که آمد حال من بهتر شد از قبل باران که آمد درد من کمتر شد از قبل باران که آمد شست کوچه موچه هارا باران که آمد عشق من گل تر شد از قبل باران که آمد زد جوانه این درختان باران که آمد یار من مهتر شد از قبل باران که آمد شاد شد دل های مردم باران که آمد مهر من برتر شد از قبل باران که آمد گل دمید از دشت و صحرا باران که...
-
شاعر شدم : الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 25 اسفند 1400 09:41
شاعر شدم از چشم قشنگ تو بگویم شاعر شدم از تیر خدنگ تو بگویم شاعر شدم از عشق و شراب و غم و شادی از چلچله رگبار فشنگ تو بگویم شاعر شدم از میل رسیدن به رهایی گنجشک صفت از دل سنگ تو بگویم شاعر شدم از میل رسیدن به شهادت با داغترین تیر تفنگ تو بگویم شاعر شدم از قهر نگاه و خم ابرو از شیوه ی نه صلح و نه جنگ تو بگویم شاعر شدم...
-
عاشقان: الیاس امیرحسنی
یکشنبه 22 اسفند 1400 17:25
عاشقان پادشاهان بی تاجند کشوردل قلمرو آنهاست گاه دیده می شود دلشان، مملو از خنده، شادی ورقص است. گاه حمله می کند دشمن ، دلشان پرغم است و بشکسته است. عاشقان گاه می خندند. عاشقان گاه می گریند. عاشقان پادشاه بی تاجند چونکه مستغنی از همه اند . چونکه معشوق را دارند . عاشقان پادشاهان بی تاجند کشوردل قلمرو آنهاست عاشقم عاشقم...
-
گوزل ۲:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 17 اسفند 1400 07:36
دوشموشم گوزلردن آما سن گوزوم سن ای گوزل بیله فیکریم وار کی اصلا سن اوزوم سن ای گوزل غرق دریا اولموشام گل توت الیمدن وئر نجات گلمه سن من اوزمنم سن سن اوزوم سن ای گوزل دوز موشم نیسگیل لره غربت لره سنسیز لیقه حسرتلره طاقتیم قورتاردی آلله سن دوزوم سن ای گوزل گویلوم ایستر مست اولام جام شرابیندن ایچم مست ائدر سن سن منی سن...
-
یاد تو :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 17 اسفند 1400 07:35
هرزمان یاد تو افتادم کشیدم آه من چون تویی هرگزبه عمر خود ندیدم ماه من در مسیر عشق تو ثابت قدم بودم ولی از هرآن راهی که رفتم گم نمودم راه من عمق احساس مرا باور نکردی خوب من تا زمانی که دگر افتاده بودم چاه من برتو آوردم پناه آیا پناهم می دهی چونکه دیدم مهربانی خود شدم گمراه من تو مرا راندی زدر گاهت کجا حالا روم داد از...
-
خواهم زخدا :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 4 اسفند 1400 12:43
خواهم زخدا تاکه تو بیمار نگردی یار تو خودم باشم وبی یار نگردی خنده زلبت هیچ زمان محو نگردد مثل من بیچاره تو بی کار نگردی با سختی اگر می گذرد زندگی ما باعشق بسازی تو وبیزار نگردی ای سرخ انار ی که پرآب هستی وشیرین یک شب بمکم آبت و بیدار نگردی ای مونس من درهمه جا یاد وخیالت ای کاش که تو راهی بیجار نگردی نسبت به هر آن کس...
-
حوصله ی رود :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 2 اسفند 1400 10:34
افسوس که دیوانگی ام سود ندارد زخم دل ما هم سر بهبود ندارد آخر چه کنم بادل دیوانه ی عاشق جزتو به خدا هیچ که کمبود ندارد یک روز چنان شاد و سرحال و بسیط است یک روز چنان سوخته که دود ندارد سازی توکه با سوز دل ما شده ای کوک این صوت صدای تو که داود ندارد با مهر تو من زنده شدم روح مسیحا این مهر تو را حضرت محمود ندارد الیاس...
-
گفتگو با دل:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 21 بهمن 1400 15:57
ای دل من دل عجیب وغریب ای دل ساده ای که خورده فریب مُردی هر بار وباز زنده شدی ای دل پاک وصاف وجای حبیب ای دلی که دوستدار گلی ای دلی که طرف دار ملی ای دل مانده در دوراهی ها ای دلی که همیشه روی پلی ای دلی که هوای توپاک است چشم دارنده ی تو نمناک است ای دلی که پری زشور وشعف عاقبت منزل تو درخاک است ای دلی که همیشه تنهایی...
-
شادباش:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 17 بهمن 1400 10:32
دوستم داری اگر پس شادباش گریه را بس کن دگرپس شادباش فرصت دنیا همیشه اندک است چرخ ده برآن کمر پس شادباش شب همیشه صبح دارد در پی اش رحم کن براین پسر پس شادباش قلب من باقلب تو تنظیم شد زود از غم ها بپر پس شاد باش عاقبت هرکس که آمد می رود ماکه رستیم از خطر پس شادباش حال ما را گر نمی پرسی نپرس می روی هرجا سفر پس شاد باش...
-
راحت شدی آخر:الیاس امیرحسنی
شنبه 16 بهمن 1400 15:27
از یاد مرا بردی و راحت شدی آخر با سیب کلک خوردی و راحت شدی آخر آورد خداوند تورا بهر دل ما قلبی نسپردی وراحت شدی آخر گویا که تو را خسته نمودم به کلامم توخوب عمل کردی و راحت شد ی آخر "هرطایفه ای کرده زما مساله ای باز کردی تو به ما تندی وراحت شدی آخر من تا به قیامت وفادارتوهستم از ریشه مرا کندی وراحت شدی آخر اصرار...
-
ساقیا: الیاس امیرحسنی
جمعه 15 بهمن 1400 09:26
ساقیا پر بنما جام مرا هیچ مگو عشوه کن غمزه کن خنده نما هیچ مگو حبه ای از لب قندت بده تا خوش بمکم به نسیمی و نظامی و به دیگر رفقا هیچ مگو ساقیا چرخ بزن دوربزن رقص نما ببر اندوه و غم و غصه ی ما هیچ مگو ساقیا خم بشکن ساغر و پیمانه شکن همه را دور نما مست وغزلخوان به در آهیچ مگو ساقیا پیرهن چاک کن و موی مرا سخت بکش آتشم زن...
-
حال دلت خوش:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 28 آذر 1400 08:35
گل نیلوفر من حال دلت خوش دلبر اذفر من حال دلت خوش با تو من بازی احساس نکردم ماه زیبا فر من حال دلت خوش من انار قرمزت یلدا مبارک دانه هایم لذتت یلدامبارک دیر زی و شادزی خوب عالم بس فراوان عزتت یلدا مبارک رفتم که تو حالت نشود بد خدافظ مانع نشوم یا نشوم سد خدا فظ مجبور نباشی که با خویش بجنگی رفتم خداوند نگهدار توباشد...
-
کاوش:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 22 آذر 1400 18:24
دیدنت حال مرا خوش می کند در دلم شعری تراوش می کند ای که من در پای تو گردم فدا درپی ات الیاس کاوش می کند
-
خداوندا:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 15 آذر 1400 14:26
خداوندا من او را شاد بینم همیشه قلب او آباد بینم نباشد در دلش نه غم نه دردی ز غم های جهان آزاد بینم
-
برگ پاییزی ۲:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 4 آذر 1400 20:30
بیا از عاشق خودرو نگردان دلش را با نگاهت شادگردان بگو که دوستش داری دوباره بیا و نا امید ازخود مگردان
-
پدر 3:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 27 مهر 1400 11:04
من پدر را بیشتر از هرکسی آزار دادم یک هزار و سیصد وپنجاه و افزون من شدم بیمار ومحزون هر سالی من دوبار از او لباس نو گرفتم کفش هایم از هفت ماهی پاره می شد چند باری من کتاب و دفترم را گم نمودم پول جیبی می گرفتم من از او با گریه هر روز یک صدو شصت دفعه آمد اوکه درسم را بپرسد نمره هایم پانصد و یک دفعه حالش را به هم زد...
-
برگ پاییزی:الیاس امیرحسنی
جمعه 16 مهر 1400 07:28
منم آن برگ پاییزی چه تقدیر غم انگیزی چه خوب ای دخت پاییزی که در من عشق می ریزی هوا سرد است می ترسم زدست باد می لرزم مر ا له می کند پاها بگو آخر توهم چیزی مرا کاش آهویی می خورد وطوفان تا هوا می برد خدا دست توام می سپرد که تا بامن بیامیزی در آخر خاک خواهم شد وخاک باغ خواهم شد وخاک تاک خواهم شد به رنگ سبز رنگم کن بیا که...
-
اشک قلم :الیاس امیرحسنی
شنبه 10 مهر 1400 11:39
اشک قلم:الیاس امیرحسنی هنوز این کلمات از غم تو لبریزند هنوز اشک قلم جاری است بیا به ابتدای زمان برگردیم بیا به انتها نرسیم بیا و جمله های مرا مرسل کن بیا از آخر این جمله ها نقطه را برداریم من هر زمان که به اسم تو می رسم پلک هایم به روی هم می افتند بیا مسافر خط باشیم ادامه دارد این...... منم که غرورم تکیده گردیده منم...
-
موعود : الیاس امیرحسنی
شنبه 10 مهر 1400 11:38
موعود:الیاس امیرحسنی من عادت ندارم که مدح کسی را بگویم ولیکن شنیدم کسی خواهد آمد وبر تشنگان آب خواهد رسانید کسی خواهد آمد ودیگر همه می توانند به اندازه ی هم شاد باشند ولی باورش سخت سخت است اگر هم بیاید برای کدامین بشر خواهد آمد حساب تعدی، ستم، ظلم هایی که در غیبتش می شود گردن کیست ؟ خدا هم که صبرش زیاد است وآنان که...
-
اعتقادی ندارم:الیاس امیرحسنی
شنبه 10 مهر 1400 07:59
اعتقادی ندارم:الیاس امیرحسنی من از رمز و ایما ملولم بیا صاف وساده بگویم مگر من چه گفتم ؟ که انگشت نهادی به بینی؟ لبت را چرا می گزی هی؟ مگر من چه گفتم؟ ببین با صداقت بگویم که از تو چه پنهان که من اعتقادی ندارم به این که همیشه درگوشی حرف زد. اگر فرصت دیگری یابم امسال برای خداهم شده داد خواهم زد امسال من از رمز و ایما...
-
مردم:الیاس امیرحسنی
جمعه 9 مهر 1400 10:57
اگر برای این مردم کارکنی خسته ات می کنند از زندگی از بس که حرف در می آورند ازبس که شایعه می سازند ازبس که تهمت می زنند ازبس که غیبت می کنند از بس که بهتان می بندند از مسجد کفشت را می دزدند پول می دهند تا عده ای فحشت بدهند پول می دهند تا عده ای سنگت بزنند برای مردم کارنکن کاری کن که مردم برایت کارکنند مثل ارباب ها
-
یاد کردستان بخیر:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 4 مهر 1400 12:30
یاد سردشت ونلاس و کدخدا یاد واوان ،آغلان یاد گورانگه ،بی جاسب یاد آن دیوانه و آلانکش یاد جنگل،یادجاده،یادمین یاد سرچاوم ،زُرممنون بخیر یاد کردستان بخیر
-
ستاره۱:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 4 مهر 1400 10:08
ای ستاره ای که بامن همدمی روز در محاق و شب چه روشنی بار اولی که با تو آشنا شدم بی صدا مرا صدا زدی آن شبی که آسمان چشم من گرفته بود خوب شد که چشمکی زدی غیر از آن خدای مهربان که هرچه کرده ام دیده است ودرگذشته است دیده ام که تو ناظر گریه های بی بهانه ی منی ای ستاره ای ستاره جان شب سحر شد وتو می روی ای تو آرزوی دورمن خوب...
-
باتو:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 4 مهر 1400 10:06
چه زیبا می شود پاییز باتو لب چشمه سرجالیز باتو چه کیفی داشت دستت را بگیرم ومی رفتیم تا تبریز باتو برای من فداکاری نمودی مرا درهرکجا یاری نمودی برای این که من زنده(عاشق )بمانم به نحو احسن همکاری نمودی الهی حال یارم خوب باشد به نزد بچه ها محبوب باشد اگر دشمن ویا بد خواه دارد مدام از لطف حق منکوب باشد دل من خانه ی تو...
-
دانش آموز:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 4 مهر 1400 08:42
دانش آموزی مرا امروز گریانده قلب من را سخت لرزانده سالیانی پیش از این ،او در کلاسم بود هرچه می گفتم پسرجان گوش کن اما او دراین عالم نبود اصلا من هم او را می زدم با دست اشک های او روان می شد در دلش نفرین به من می کرد سال ها بگذشت او بزرگتر شد تا امروز من سوار تاکسی گشتم اتفاقادرکنارم آمد او بنشست حال واحوالی یادایامی...
-
کنار ساحل:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 29 شهریور 1400 09:09
کنار ساحل دریا نشستم وچشمم را بدان آفاق بستم خدا می داند ای دریای آبی که من تنها خدا را می پرستم
-
برگرد:الیاس امیرحسنی
شنبه 27 شهریور 1400 07:26
دختر پاییزی اما نوبهار من تویی دوست دارم سیب را لیکن انارمن تویی از زمانی که به من دادی پناه ساز و آوازم تویی تار وسه تار من تویی تمام عمر من بی تو به سر شد به دنبالت دو چشمم دربه در شد گلی دارم به رنگ ارغوانی که الیاس از غمش خونین جگر شد
-
توهم چومن : الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 25 شهریور 1400 15:57
توهم چومن کنار پنجره نشسته ای توهم چومن از این زمانه خسته ای نخور غم زمانه را بخوان چومن ترانه را چرا چومن شکسته ای زخویشتن گسسته ای
-
نمونه دختر:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 25 شهریور 1400 12:37
پدر می خواست تو خوشبخت باشی مقاوم محکم و سرسخت باشی نه این که دم به دم اشکت بریزد نمونه دختر پای تخت باشی
-
تولد:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 25 شهریور 1400 07:58
مبارک برشما میلاد آرش الهی که شود داماد آرش به روز پیری ات گردد عصایت دلش همّیشه باشدشادآرش یار تو نقاش خوب وچیره ای است در دبستان هنر اعجوبه ای است عکس مارا در زمان کودکی هامان کشید قصه ی عشق است و زیبا قصه ای است حیرتم هر روز افزون می شود با خطت الیاس مجنون می شود چشم زیبا شعر زیبا خط طلا و دست طلا هرکه بیند وای...