-
بازباران:الیاس امیرحسنی
جمعه 16 دی 1401 05:43
باز باران یادم آورده است زحمت های دهقان باز باران یادم آورده است پشت بام کاگلی مان بازباران یادم آورده است تشت و ظرف وچک چک آن باز باران یادم آورده است سیل در رود آب جاری درخیابان باز باران یاد گرمای بخاری یاد کرسی یاد یاران باز باران یادم آورده است چکمه هارا خنده ها را شنبه تا پنج شنبه هارا باز باران یادم آورده است...
-
چرندیات :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 13 دی 1401 15:41
من چرا اورا اذیت می کنم مثل نادانان خریت می کنم باید از او بگذرم راحت شود عشق را صرف منیت می کنم گیرم او هم دوست می دارد مرا پس چرامن جاهلیت می کنم گرکه می گفتم قربا عند انت جور دیگرحال نیت می کنم بود کیفیت برایم چشم تو بعد ازاین فکر کمیت می کنم گرچه دورم از تو ای زیبا نگار با تو احساس معیت می کنم بس کن الیاس این...
-
جگری تو :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 13 دی 1401 15:40
ای گل سرِ پروانه به سرهی جگری تو مارا که ندیدی به کجا می نگری تو مارا تو چنان کردی عوض کس نشناسد ای خوب شهدنا که تو چیز دگری تو با لطف صدا لهجه ی شیرین که توداری ای شاخ نباتم تو که همچون شکری تو صد سال پراز خنده و شاداب بمانی یک بار نبینم که عزیزم پکری تو خواهم که ببخشی تومرا این من نامرد پنداشته بودم که بسی حیله گری...
-
نامردم :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 8 دی 1401 14:03
تو بگو تا بروم گر نروم نامردم تو بگو لال شوم گر نشوم نامردم تو بگو نوش کنم زهر هلال یکبار من اگر طاعت فرمان نکنم نامردم تو بگو تا ببرم الفت خود از هرکس من اگر الفت خود رانبرم نامردم تو بگو کوچ نکن تا بروی از این شهر بکنم کوچ و از اینجا بروم نامردم تو بگو تیشه بزن بر سر خود چون فرهاد بزنم تیشه به سر گر نزنم نامردم چو...
-
دوست دارم :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 8 دی 1401 14:02
قهوه ای پوشیدنت را دوست دارم هر سحر بوسیدنت را دوست دارم چون نباشی می رود صبر وقرارم پیش من خوابیدنت را دوست دارم بوی خوبی می دهی ای نازنینم در بغل بوییدنت را دوست دارم در دلم روییده عشقت مثل یک گل در دلم روییدنت را دوست دارم در عذابم چون نشینی با رقیبم با خودم جوشیدنت را دوست دارم خانه را جارو نمودی گشته چون گل این...
-
شیرین من بخند :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 7 دی 1401 15:43
شیرین من بخند در خنده های تو خدا خنده می زند @@@ یلدا مبارکت باد استاد مهربانم غمهایتان برد باد استاد مهربانم هرگز نمی کنم من یاد شما فراموش باشید شاد و آزاد استاد مهربانم تو هم مارا رها کردی عزیزم زما خود را جداکردی عزیزم دل مااز خدا دارد نشانه جفا کردی جفا کردی عزیزم
-
درلباس یلدایی:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 6 دی 1401 14:16
دیدم آن پری رو را در لباس یلدایی مثل گل شده زیبا در لباس یلدایی در لطافت و خوبی شهره ی خواص شهر ماه در رخش پیدا درلباس یلدایی بر دل من آتش زد با نگاه معصومش با دوچشم چون دریا در لباس یلدایی در کفش اناری بود چشم او خماری بود گیسوان او شیدا در لباس یلدایی شمع انجمن بود او ما مثال پروانه خواب دیدم و رویا در لباس یلدایی...
-
عمه : الیاس امیرحسنی
جمعه 2 دی 1401 06:04
ای عمه مگر خبر نداری درقلب یکی تو جای داری می خواند و می نویسد ای گل درجان منی و در مداری
-
شب یلدا شد و دلتنگ یارم:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 29 آذر 1401 09:22
شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب یلدا شد و چشم انتظارم بدون تو ندارد هیچ لذت بدون تو ستاره می شمارم شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب یلدا شد و چشم انتظارم شبی با این بلندی و درازی بیا یک ساعتی بنشین کنارم شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب یلدا شد و چشم انتظارم بیا امشب انار من شما باش لبانت می دهد طعم انارم شب یلدا شد و دلتنگ یارم شب...
-
غروب جمعه :الیاس امیرحسنی
جمعه 25 آذر 1401 19:36
فلک آخر چه بازی است دراین بازی چه رازی است من اورا دوست دارم که او انسان نازی است غروب جمعه دلتنگم همیشه شبیه صخره ی سنگم همیشه نه دیداری نه لبخندی نه ذوقی تو گویی آدمی لنگم همیشه یلدا که شبی درازباشد دروازه ی خانه باز باشد پنهان توبیا به خانه ی ما بین من و تو چوراز باشد یلدا که شبی دراز باشد مخصوص به اهل رازباشد از...
-
هلاکت:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 23 آذر 1401 15:18
فدای صورت مانند ماهت به قربان تو وچشم سیاهت چه گل هایی به دست خود گرفتی هلاکم من هلاکم من هلاکت
-
فلانی :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 23 آذر 1401 12:21
با ما نشدی دوست فلانی این کار نه نیکوست فلانی دل را که پسندش نمودی کندی تو از آن پوست فلانی مارا نخریدی به غلامی این دل دل دلجوست فلانی حتی که نگفتی چه کارت؟ دلدار تو کم روست فلانی ماندیم که سازیم مگر کار دیدیم به ابرقوست فلانی بر دیدن شاعر نیایی شعرش همه ابروست فلانی الیاس تو دلگیر نگردی معشوق تو بدخوست فلانی
-
توکجایی۲؟:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 23 آذر 1401 12:20
شب می شود اکنون توکجایی؟ ای لیلی مجنون تو کجایی؟ باریده غمت بر سر این کوه گردیده روان خون تو کجایی؟ اصلا چه خبر؟یا که توخوبی؟ بی علت بی چون تو کجایی؟ رفتی که زنی بر شب دیجور؟ شد حال دگرگون تو کجایی؟ امروز بود جای تو خالی باید کنم افسون تو کجایی؟ من عاشقم از در به در آیی با جامه ی زرگون تو کجایی؟ الیاس مخور غم که نباشم...
-
سلام علیک:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:04
آه ای کبوتر آبی سلام علیک یک عاشقانه ی نابی سلام علیک ای پیک صلح بپر تا کنام ما آنجامگر که بخوابی سلام علیک بگذار قصه ی ماهم به سررسد تو قهرمان کتابی سلام علیک تاریخ باتو برایم شنیدنی است برهرسوال جوابی سلام علیک دنیا ی بی تو برایم جهنم است آبی نه این که سرابی سلام علیک تاکی لباس ها همه رزمی بوددلم ای پیرهن رکابی سلام...
-
لذّت لبخند:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 21 آذر 1401 12:32
دیدنت شد آرزویم از فراقت من چه گویم خواب هستی یا که بیدار بغض ماندی در گلویم ای شبیهی بر گل سرخ منظری در روبرویم چون ببینم روی ماهت خوب گردد خلق وخویم ملهم شعرم تو هستی ای که دربستی به رویم لذّت لبخند خوبت کرده سرگردان کویم هان الیاسا چه خواهی شاعر کم حرف و رویم
-
ایهاالناس :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 21 آذر 1401 06:18
من او را دوست دارم ایها الناس برایش جان نثارم ایهاالناس بود اهل همین اطراف یارم گلم باغم انارم ایها الناس بود زیبای زیبایان عالم از او دست بر ندارم ایها الناس فلک مارا زهمدیگر جدا کرد زدوری بی قرارم ایهاالناس به من گفته صبوری کن صبوری صبوری گشته کارم ایها الناس اگر دنیا به کام ما نگردید به او امیدوارم ایهاالناس برو...
-
مشکی نپوش جانم:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 17 آذر 1401 15:13
ای یار همچو ماهم مشکی نپوش جانم بغضم گرفت و آهم مشکی نپوش جانم حتی اگر شنیدی الیاس رفته از دست من شادی تو خواهم مشکی نپوش جانم ای یار با نجابت مشکی نپوش جانم کن این دعا اجابت مشکی نپوش جانم هستی تو با کرامت مشکی نپوش جانم الیاس هم فدایت مشکی نپوش جانم تو دریایی و من هم ماهی تو تو مقصودی و من هم راهی تو بگویم نکته ای...
-
درخت سنجد :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 17 آذر 1401 08:03
بهار بود و توبودی درخت سنجد بود بهار بود و چه بویی درخت سنجد داشت بهار رفت و تو رفتی درخت سنجد ماند کنون که پاییز است درخت سنجدمان گوشواره ها به خود دارد به رنگ نارنجی درون میوه ی سنجد سفید چون برف است شنیده ام که گلم هم سپید و خوشبخت است خدای را صد شکر مرا دوباره هوایی به باغ آورده درخت سنجد مان خوب بار داده دوباره...
-
وقتی که من بمیرم :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 16 آذر 1401 11:24
وقتی که من بمیرم کدام خبر گزاری ها اعلام خواهندکرد؟ کدام روزنامه ها خواهند نوشت؟ کدام یک از بزرگان مقاله خواهد ساخت؟ کدام مجله عکسم را به روی جلد خواهد برد؟ چه کسانی خواهند گریست؟ چه کسانی تسلیت خواهند گفت؟ چه کسانی خواهند خندید؟ فکر می کردم برای خود کسی شده ام ولی با یک حساب سرانگشتی دیدم خیال پروری کرده ام . هیچ هیچ...
-
نمره ی جدید : الیاس امیرحسنی
دوشنبه 14 آذر 1401 12:00
نشستم باخود این جا گریه کردم از افعال گذشته توبه کردم به امیدی که او مارا ببخشد غلط کردم خدایا لابه کردم
-
مثل گل و ماه :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 14 آذر 1401 11:58
مثل گل قشنگی تو لاله ی دورنگی تو باتمام زیبایی با دلی سنگی تو حال ما نپرسیدی چه گناهی مگر دیدی کاش مارا که می دیدی قاه قاه می خندیدی
-
به به که چه برف آمد :الیاس امیر حسنی
دوشنبه 14 آذر 1401 11:56
به به که چه برف آمد شعری چه شگرف آمد تا صبح شدم بیدار هر واژه به حرف آمد از دور سلام ای دوست ای مثل طلام ای دوست بوسیدن تو چسبد دربین کلام ای دوست ای چشم تو بادامی دارم به تو پیغامی بگذارببوسم از چشم تو به آرامی ای ماه دل آرایم از عشق تو شیدایم بودی به همه عمرم هم بلغم وسودایم دلخواه و دل انگیزی چون دختر پاییزی بایک...
-
من اهل دلم : الیاس امیرحسنی
شنبه 12 آذر 1401 20:32
من اهل دلم اهل گلم اهل بهارم براهل ستم اهل درم دل نسپارم من عاشق سرسبزی وزیبایی وپاکی از اهل دروغ اهل دغل ،دزد کنارم پاییز بهاری است که عاشق شده باشد دیوانه ی پاییز پر از نقش و نگارم برف آمده باشد من و اوبرف بروبیم زلفم گره زلف توباشد گل نارم یک شب هم اگر قسمتمان گشت به مرداد در ناحیه ای برلب او لب بگذارم من در همه جا...
-
گوزلری فتان گوزل :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 7 آذر 1401 16:20
"گوزلری فتان گوزل درده درد قاتان گوزل الیندن هارا گئدیم بیزه شر ساتان گوزل" گوزلری فتان گوزل قاشلاری چاتان گوزل اغیارا کونول وئرن بیزه داش آتان گوزل گوزلری جیران گوزل من سنه حیران گوزل هرنه سوز منه دئدین هامیسی یالان گوزل گوزلری مارال گوزل دریای آرال گوزل منی گورنده گوزل قاچگونان تارال گوزل گوزلری قارا گوزل...
-
توفقط بامن باش: الیاس امیرحسنی
دوشنبه 7 آذر 1401 11:46
بگذار که از من همه بد یاد کنند تو مرا دوست بدار توفقط بامن باش تو فقط یاری کن تو فقط پشتم باش تو فقط دستم گیر بگذار که هیچکس از ما حمایت نکند تو فقط حامی باش تو فقط راضی باش تو مرا ناجی باش تو که زیبا باشی تو که با ما باشی غم مگر می ماند تو که با ما باشی تو که با ماهستی غم مگر می ماند غم اگر دیدی هست همه از بی کسی است...
-
پیش من اگر بودی:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 7 آذر 1401 11:40
پیش من اگر بودی پیش تو اگربودم دیگر چه نیازی بود از پنجره ی خانه آویخته باشم من پیش من اگر بودی پیش تو اگر بودم دیگر چه نیازی بود با خطاطی ونقاشی مشغول کنم خودرا پیش من اگر بودی پیش تو اگر بودم دیگر چه نیازی بود تا شعر بگویم یا آواز بخوانم یا موسیقی بنمایم گوش پیش من اگر بودی پیش تو اگر بودم در موج دو گیسویت در رنگ دو...
-
ای بافته گیسوان :الیاس امیرحسنی
شنبه 5 آذر 1401 11:43
ای بافته گیسوان دوچشمت زیباست آن بینی وبازو و دو دستت زیباست آن سینه و ساق و قلم پاهایت هر عضو تو چون دو گیسوانت زیباست ای بافته گیسوان چه عطری زده ای به به که چه زیبایی و چه بامزه ای یک بار اگر ببوسم از آن لب تو بر آرزویم تو مهر مثبت زده ای ای بافته گیسوان خدا یاور تو ایمان و یقین همیشه در باور تو سرزد چه گناهی زمن...
-
پیر آن شهر :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 3 آذر 1401 06:03
دلم سوزد به حال پیر آن شهر چه زیبا بود خال پیر آن شهر مرا هم پیر کردید ای جوانان به سربندم شال پیر آن شهر
-
مبارک باشد :الیاس امیرحسنی
سهشنبه 1 آذر 1401 07:50
روز میلاد تو گردید مبارک باشد روی زیبای توخندید مبارک باشد باتو معنای دگر یافت جهان الیاس عشق را با تو پسندید مبارک باشد
-
هیچ مگو :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 29 آبان 1401 09:42
چشم خونبار مرابین ومرا هیچ مگو گوش کن حرف مرا صبرنما هیچ مگو شمع من باش که پروانه ی نورت باشم آتشم زن بکشم بهر خدا هیچ مگو حبه ای از لب قندت بده تا خوش بمکم به سنایی و نظامی و بقیه رفقا هیچ مگو تا کمی عشق بنوشم زدو چشمت ساقی مست مستم کن واز زهد و ریا هیچ مگو تا جهان بوده همین بوده و تا هست همین بگذر از کرده ام ای یار...