-
داستان چهار بچه گربه:فرشته امیرحسنی
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 07:53
چهاربچه گربه روزی وروزگاری یک گربه ی ملوس در یک لانه ی کوچکی زندگی می کرد .او بعد از مدّتی چهاربچّه گربه ی ناز و با نمک به دنیا آورد. بچّه ی چهارم که از همه کوچکتر و بازی گوش تر بود گفت :"من می خواهم بازی کنم." بچه ی سوم که خواب آلو تر از همه بود گفت :"من می خواهم به لانه بروم و استراحت کنم ." بچه...
-
داستان لباس عید : فرشته امیرحسنی
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 07:43
لباس عید یکی بود ،یکی نبود.دختری با خانواده اش در کلبه ای زیبا زندگی می کردند .نام دختر زینب بود و برادری داشت که نامش علی بود .زینب از علی چهار سال کوچک تر بود . نزدیک عید بود .روزی مادرزینب به آن ها گفت :"من به همراه پدرتان به بازار شهر می رویم تا برایتان لباس نو برای عید بخریم ." مادر وپدر برای زینب لباسی...
-
کلبه :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 05:38
کلبه ای باشد میان جنگلی توی آن باشی تو والیاس علی هی بگویم خسته ام گویی مرا وای الیاسا توخیلی تنبلی
-
مال من :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1402 06:42
یک بغل گیسو توداری دسته ای هم مال من یک لب شیرین توداری بوسه ای هم مال من
-
باران ۶:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1402 06:40
باران اگر بگیرد دل جان اگر بگیرد از عشق می نویسم جریان اگر بگیرد باران اگر ببارد ّبغضم اگر گذارد از عشق می نویسم عشق انتها ندارد باران اگر بریزد آهو نگریزد ازعشق می نویسم تا اشکت نریزد باران اگر بیاید تاعقده ام گشاید از عشق می نویسم تا بذرها در آید باران اگر بشوید با این بشر بگوید از عشق می نویسم تا سبزه ها بروید...
-
السلام :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 10 اردیبهشت 1402 05:28
ای گل شمعدانی من السلام شوق غزلخوانی من السلام آن گل یاسم که بوم لای موت یار گلستانی من السلام ای گل شمعدانی من کجایی عشق منی رفیق با وفایی ببخش اگر گاهی ادب ندارم می بخشی ام چراکه با صفایی ای گل شمعدانی من مرحبا رنگ رخت داده به ما هم صفا لطف خدا شامل حالت شود ای که تو داری محبت به ما ای گل شمعدانی من قشنگی قرمز و...
-
ای دوست ۳:الیاس امیرحسنی
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 10:14
نگاه دلنشینی داری ای دوست دل عشق آفرینی داری ای دوست تو که بر آن چپرها تکیه دادی که را در همنشینی داری ای دوست؟ نگاهی مثل آهو داری ای دوست گمانم سحر و جادو داری ای دوست در آن صحرای سرسبز شمالی تو چای قند پهلو داری ای دوست؟ دلم خواهد که پیشت باشم ای دوست شو م مهمانِ آشت باشم ای دوست رفیقان همدگر را داش گویند تو می...
-
عاشق کاهل:الیاس امیرحسنی
شنبه 2 اردیبهشت 1402 15:31
چه قَدَر حال می دهد ساحل در کنار معلمی فاضل توهم الیاس زجای خود برخیز چه کسی دیده عاشقی کاهل
-
هیچ :الیاس امیرحسنی
شنبه 2 اردیبهشت 1402 08:13
دنیا همه کارش هیچ هیچ است در هرنفسی هزار پیچ است دانی که در زبان ترکی شمشیر به معنی قلیچ است آن خوردنیی که دوست داری در بوفه به نام ساندویچ است آن ساعت معروف جهانی در روستای گرینویچ است پسوند مذکران روسی اوف یاکه چف آن یکی کوویچ است آن موقع نشد به تو بگویم روشنگر ماشین هم سوویچ است یک چیز دگر اضافه سازم یک کلمه ی ترکی...
-
عید فطر:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 31 فروردین 1402 20:15
چنان چون ماه تابانی گل من عروس نوبهارانی گل من کنار سبزه ها چون می نشینی صفا بخش همچو بارانی گل من
-
چشم توام میکده:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 30 فروردین 1402 13:55
روی توام صبحگاه زلف توام شام گاه چشم توام میکده دست تو آغوشگاه سینه چو آتشکده آن دولبت بوسه گاه دست تو، رامشکده مژه ات آرایه گاه گونه چو دانشکده قلب توام جایگاه
-
بهار :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 30 فروردین 1402 05:02
ای به فدای قدمت آمدی با همه لطف و کرمت آمدی شاد نمودی دل آلاله را با حشم وبا خدمت آمدی سبز شده دامن دشت و دمن بازر و سیم و درمت آمدی بار دگر زنده نمودی مرا با نفس روح دمت آمدی باد چو گیسوی تورا می شکست با چه غرور و عظمت آمدی در همه جا ذکر خم زلف توست با عدد وبا رقمت آمدی وای زدست رقبایت امیر باز که با این صنمت آمدی
-
لطف شما :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 28 فروردین 1402 14:46
حال من خوب است از لطف شما وقت مطلوب است از لطف شما هم هوا هم زندگی هم روزگار چون تو محبوب است ازلطف شما خنده ام کوک است از لطف شما سکه مسکوک است از لطف شما نه غمی مانده نه اصلا غصه ای در کفم بوک است از لطف شما تو رامن دوست دارم عزیزم بدون تو بگویم من چه چیزم بدون تو شبیه ابر هستم که اشک از چشمهایم می ریزم روی خوبت...
-
عشق ما :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 24 فروردین 1402 22:17
عزیزم عشق ما عشقی خدایی است تمامش دوستی و هم صدایی است نباید کرد احساس گنه چون هنرمندی ما بی ادعایی است
-
باران ۶:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 23 فروردین 1402 17:22
آیا اجازه هست یک نام دیگری بگذارم به روی تو یک نام هست که مرا خوشحال می کند یک نام هست که از آسمان می آید یک نام هست که تو مژده اش دادی یک نام هست که هرچه را تازه می کند مخصوصا نفس آدم را یک نام هست که بوی خوبی دارد صدای خوبی دارد مثل صدای تو یک نام هست که پاک می کند می رویاند سبز می کند یک نام هست که زندگی می بخشد به...
-
روزه :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 20 فروردین 1402 11:47
روزه ات ای نازنین مقبول باد حالت هنگام سحر شنگول باد درشب احیا مراهم یاد کن که حساب بانکی ات پرپول باد چونکه خرما می گذاری دردهان در همان حالت گلم ساکت نمان دست خود را سوی آن بالا بگیر یارب ایران را زاینان وارهان چون به هنگام سحر برخاستی سجده گاهی سوی حق آراستی دست هایت را ببر سوی خدا کن دعایم هرچه که می خواستی کاش...
-
ای عشق :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 17 فروردین 1402 18:00
بغل کردم خودم را محکم ای عشق نگردد مویی از مویت کم ای عشق خدایا ! یار من غمگین نگردد شود عیش شما مستحکم ای عشق چه زیبا می نویسی ازدل ای عشق چه زیبا می نگاری از گل ای عشق تو را از دست نخواهم داد تا مرگ چه خوشبو می کنی چای ازهل ای عشق مرا باخود ببرتا مهر ای عشق لبم را آشنا باذکر ای عشق تورا من بهتر از خود می شناسم ببر...
-
یاغوش :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 17 فروردین 1402 09:46
آتلی یاغوش یاغیری کیمدیر اینک ساغیری غم وارومدور اورکده بویوک داغون آغیری آلا چالپاو یاغیری کیمدی منه باخیری منده اونا باخاندا چترینی تئز آچیری تولی یاغوش یاغیری دره لردن آخیری چایدان سل یولانیری هرکیمدیر کی قاچیری قورد دوغوری بو یاغوش یاواچالی گول دانوش کندین یادی خیر اولسون چولده گئیردیک چاموش ترجمه : باران تندی می...
-
خدا تو را آفرید:الیاس امیرحسنی
شنبه 12 فروردین 1402 19:44
خدا مرا آفرید تاتورا دوست بدارم وتو را آفرید تا دلیل راهم باشی تا مرا بیانگیزانی تا غم های جهان را تاب بیاورم تا امیدم باشی تا به شوقم بیاوری تا از جهان سیر نشوم تا کم نیاورم از جایی به بعد دیگر غرض رسیدن نیست به دست آوردن نیست باهم بودن نیست باهم ماندن نیست دوست داشتن است تورا دوستم قرار داد چون دوستی اجبار ندارد...
-
درطبیعت:الیاس امیرحسنی
شنبه 12 فروردین 1402 15:48
الهی شاد باشی در طبیعت چوگل آزاد باشی درطبیعت تو هم سبزی همانند درختان مرادریادباشی در طبیعت همچو آهو می خرامی درچمن دوست دارم من تو راای عشق من "خنده ات آغوش دل را می درد" ای گل من ای گل من یاسمن هرچه نحسی از تو و ما دور باد آرزوهامان همه مقدورباد مثل دریا مهرمان گردد زیاد چشم دشمن هایمان هم کور باد
-
خودِزندگی:الیاس امیرحسنی
شنبه 12 فروردین 1402 12:23
می خواهی بگویم زندگی چیست؟ زندگی تویی چون اگر تو نبودی نه شاعری بود و نه شعری نه شوری بود ونه شوقی اگر تو نبودی نه خنده ای بود ونه غصه ای نه کاری بود و نه کوششی نه عشقی بود ونه عاشقی تو خالق زندگی هستی تو خود خود زندگی هستی
-
شب فراق:الیاس امیرحسنی
جمعه 11 فروردین 1402 10:57
خودت که خوب می دانی نشانه های حضورت برای آدم عاشق دلیل خوشحالی است چنان که آنلاینی خودت که خوب می بینی تمام همت آدم عاشق برای دیداراست اگرچه تصویری اگرچه پنهانی خودت که می فهمی خنک ترین آبی که می شود نوشاند به آدمی تشنه به وقت مهمانی زدست معشوق است توخود که می خوانی قشنگ ترین پیغام برای یک عاشق حدیث لبخند است تو معرفت...
-
وای خدایا گل من چه زیباس:الیاس امیرحسنی
شنبه 5 فروردین 1402 15:39
وای خدایا گل من چه زیباس روسری اش عکس دل خود ماس سبزه به دست دارد وخنده به لب پیرهنش به رنگ گل های یاس وای خدایا گل من چه زیباس کرده چه کیفی این امیری الیاس برای من دیدن روی ماهت بود قشنگ ترینِ شعر و احساس وای خدایا گل من چه زیباس شبیه یک خوابه شبیه رویاس قافیه ام همش صدای سینه قافیه را باخته آقا الیاس وای خدایا گل من...
-
شکوفه های زیبا :الیاس امیرحسنی
جمعه 4 فروردین 1402 12:31
شکوفه ها شکوفه های زیبا مراببر به شهر آرزوها مرا ببر به پیش اون نهالی که واکنیم کنار اون یه قالی شکوفه ها شکوفه های زیبا مرا ببر به شهر خواب و رویا مرا ببر کنار آن گل سرخ به دست خود گرفته یارفرخ شکوفه ها شکوفه های زیبا مرا ببر به شهر خوب فردا مرا ببر کنار ساز وسنتور که باشه تنبک ونی و آداپتور شکوفه ها شکوفه های زیبا...
-
گل سرخ :الیاس امیرحسنی
جمعه 4 فروردین 1402 11:26
قسم به رنگ گل سرخ قسم به بوی گل سرخ قسم به نام گل سرخ قسم به خار گل سرخ قسم به یاد گل سرخ قسم به عشق گل سرخ تو بهترین منی
-
با آن لباس رنگی:الیاس امیرحسنی
جمعه 4 فروردین 1402 10:46
با آن لباس رنگی دل می بری قشنگی دنیا به خود ندیده چون تو گل قشنگی با آن لباس رنگی چه زیبا و قشنگی ای کاش در کنارم با دشمنان بجنگی با آن لباس رنگی هستی چنان تفنگی برقلب دشمنان زن تیر و زخم و فشنگی با آن لباس رنگی هستی مثل پلنگی بردشمنان بتازیم حتی با قلوه سنگی با آن لباس رنگی دادی به ما شرنگی رفتی وفا ندیدیم رفتی کجا...
-
عید است : الیاس امیرحسنی
جمعه 4 فروردین 1402 10:45
عید است بیا که شادی بکنیم با همدگراز رنود یادی بکنیم با سعدی و حافظ ونظامی توسی چرخی بزنیم ،آزادی بکنیم عید است و دلم هوای دلبر دارد باز آ که دلم عشق تو در سر دارد امسال اگر دور بمانم از تو عمرم مگر فایده در بر دارد
-
کاش درختی بودم :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 3 فروردین 1402 17:39
کاش درختی بودم وبا نسیم روحبخش تو شکوفه می دادم. درهرم آفتاب مهربان میوه ام را می چیدی ودر رنگین کمان برگ هایم با خش خش صدا ها می رقصیدی در سوز وسرما و برف و بوران دی هرسم میکردی وبا شاخه های خشکم آتش درست می کردی و گرمت می شد خوشا آن روزها که تکیه بر من می دادی ودر سایه ام می نشستی و من بی هیچ ترس و واهمه و اضطرابی...
-
مسافری شده ام :الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 3 فروردین 1402 16:27
گرچه یک فرد ماهری شده ام درقساوت چه ساحری شده ام قید احساس عشق را زده ام خسته از شعر و شاعری شده ام قسمتم شد مگر وصال شما؟ بی نصیب ازتو زائری شده ام بس که در خانه مانده ام الکی کم زبانی اکابری شده ام چون که دورم زعاملین غمم کاملا مرد طاهری شده ام هرکسی شد کسی برای خودش من که اینجا مسافری شده ام ایلیاسا چرا تو آمده ای...
-
باران ۵:الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 2 فروردین 1402 07:55
خوش آمده ای باران بر دشت ودمن باران خوش باد دل دهقان در باغ وچمن باران خوش باتو شود باران حال دل ما باران با آمدنت خوش شد آب و گل ما باران با آمدنت باران خندید گلی باران بلبل زده بشکن ها رقصید ملی باران بسیار بیا باران هر روز بیا باران ایران چو گلستان کن یکریز بیا باران