-
عشق پایانی ندارد:الیاس امیرحسنی
شنبه 23 دی 1402 20:49
توی این دنیای پروسعت فقط یک نفر مارا به قدر ارزنی می داشت دوست او هم حالا خسته از دیوانگی هامان شده دیگر اوهم می کند از ما فرار عشق والفت رنج دارد اشک دارد غصه دارد من نمی خواهم که اوهم مثل من در رنج باشد ماندنش بسیار خوب است رفتنش هم هیچ اشکالی ندارد عشق اگر باشد حقیقی این حرف هارا ندارد گربسوزد گربسازد گر کشد یا...
-
خرقان :الیاس امیرحسنی
جمعه 22 دی 1402 14:32
دوشدوم یولا گئنه گئدم وطنه اریک لری گئنه یئره النه ای منیم گوزوم وطنیم خرقان آنا یوردوم سنه سلام خرقان اوّل گوردوم ورده نی داغ دوشنده لاله کان دا یاتوب اونون قارشونده ای منیم شیرین وطنیم خرقان آنا یوردوم سنه سلام خرقان خان آبادا گلدیم چاتدوم یئتیشدیم اوردا گئتدیم ایکی قورتوم سو ایچدیم ای منیم گولوم وطنیم خرقان آنا...
-
دیوانه :الیاس امیرحسنی
چهارشنبه 20 دی 1402 21:07
بگذار سرت را به سرشانه ام ای دوست بشنو صدای دل ویرانه ام ای دوست گفتم به شما قصه ی تقدیر خودم را دیوانه ی دیوانه ی دیوانه ام ای دوست منم آیینه ی روی چوماهت فدای چشم وآن طرز نگاهت مرا نشکن باقهرهایت به راهت من نشستم من به راهت کنار گل های شمعدانی تو بودی و نگاهی آسمانی چه باید من کنم ای مهربانم که عمق عشق من را توبدانی...
-
صدا : الیاس امیرحسنی
سهشنبه 19 دی 1402 13:25
کنون که باید از هم دور باشیم بیا لطفی در حقم کن مرا با آن صدایت زندگانی بخش صدایت را برایم ضبط کن بفرست بخوان هرچیز که خواهی زحافظ یا که سعدی یا فرو غ و قیصر وجامی بخوان تا با صدایت من دوباره زندگی یابم .
-
گل نیلوفر:الیاس امیرحسنی
دوشنبه 18 دی 1402 20:53
خیر مقدم ای گل نیلو فرم در هوایت من به بالا می پرم از همین امروز خلقم خوش شده این دلم مال توای تاج سرم تاکنون با من مدارا کرده ای شب به یاد من تو لالا کرده ای بعد ازاین هم نورده برظلمتم عیش ما را تو مهنا کرده ای عشق اطوارش حیران می کند آدمی را سخت ویران می کند عاشقان را می کُشد صدمرتبه لیک یک لبخند جبران می کند مدتی...
-
پروانگی ما:الیاس امیرحسنی
یکشنبه 17 دی 1402 13:18
ای عشقِ تو سرمایه ی دیوانگی ما تاریخ روایتگرِافسانه ی فرزانگی ما من معترف عشق رخ روی بتانم حبِّ تو فقط موجب دُردانگی ما در راه تو از هرچه که داریم گذشتیم ای شمع رخت شاهد پروانگی ما جانبازی عاشق سند محکم مردی است زخم دل وجان مرجع مردانگی ما از عقل جنون خیز چو کردیم کناره این عربده ها حاصل مستانگی ما هرچند خرابیم وبد...
-
همین کافی است : الیاس امیرحسنی
جمعه 15 دی 1402 13:48
نمی خواهم تورا باضرب شعر و مدح زیبایی نگه دارم نمی خواهم تورا با التماس و اشک هایم نگه دارم همین که توبدانی تاابد من دوستت دارم همین کافی است همین که نام تو درقلب من باشد همین کافی است همین که عکس تو در چشم من باشد همین کافی است کنون که در بدی ،دیوانگی ، مرزها را در نوردیدم نمی خواهم تو هم در آتشم سوزی دگر حتی درآن...
-
خانم : الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 14 دی 1402 15:42
چه قدر ناز می رود خانم به کجا باز می رود خانم چه لباسی دوباره پوشیده به صد اعجاز می رود خانم قَمَری بادوصد نور و سرور به دلش راز می رود خانم بروم تا نمایم عرض ادب به دف و ساز می رود خانم چو بگویم به او سلام علیک فشرد گاز می رود خانم ببرم سوی او نماز ونیاز کَتِف انداز می رود خانم بکنم التماس ولابه نرو بر شهناز می رود...
-
خانم : الیاس امیرحسنی
سهشنبه 12 دی 1402 09:09
چه قدر ناز راه می رود خانم به مثل ،مثل ماه می رود خانم پی او اشک چشم ما نکن دریا به کجا باز ،آه می رود خانم صدر اعظم ویا رییس جمهوراست مثل یک پادشاه می رود خانم چه جلالی چه شوکتی چه خورشیدی باغروراست وجاه می رودخانم شاد هرکس که مادراست وخانم است شاد وبا قاه قاه می رود خانم باشد ایام زن مبارکت بانو نکند اشتباه می رود...
-
رفوگر :الیاس امیرحسنی
جمعه 8 دی 1402 12:59
عاشق منم و به درد خوگر شده ام در مدرسه ی عشق رفو گرشده ام خونین جگرم زدست آن سنگین دل با این همه باز جست وجوگر شده ام
-
فرار۱:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 7 دی 1402 06:20
اگر آدم ها ذره ای از آن چه در دل یکدیگر می گذرد با خبر می شدند همه از هم فرار می کردند. تنها عاشقان حقیقی می ماندند که دست در دست هم نگاه در چشم هم می گفتند و می خندیدند واز مصاحبت باهم لذت می بردند.
-
غم لبخند :الیاس امیرحسنی
دوشنبه 4 دی 1402 18:22
متبرک است زبانم به ذکر نام بلندت تو پادشاه حسنی و بنده غلام موی کمندت نشسته ای به کنارم نشسته ام به کنارت نوشته ام به خطی خوش کلام قافیه بندت زتو بزرگی و رفعت زمن تکبر و نخوت ببخش عربده ها را بدان هوای سهندت کنون که غرق گناهم زخویشتن گله دارم بسوز جمله گناهم به آتشت چو سپندت اگرکه می رود از دست زمام نفس پلیدم نما تو...
-
آخر پاییز آمد :الیاس امیرحسنی
جمعه 1 دی 1402 19:26
آخر پاییز آمد جوجه هایم را شمردم سیصد و هفتاد تا برخی از این جوجه هارا می شود بریان نمود بعضی از آن ها شود جوجه کباب اندکی را می شود تو پر نمود چندتایی هم علیل اند و مریض سوپ جو هم می شود پخت وبدین ها داد خورد جوجه هایم خوشگل اند زرد و آبی وسفید سرخ و سبز ند و مفید جوجه ها را دوست دارم نیستم من نا امید
-
شب یلدا : الیاس امیرحسنی
جمعه 1 دی 1402 09:24
سفره ای امشب مهیا می کنم عکس ها را باز پیدا می کنم با شب زلف تو با یلدای خود شعر چشمت را نجوا می کنم رانده ام غم را زشهر قلب خود شادی ام را باتو امضامی کنم تاکه باشم عاشق مختص تو خویش را درجمع رسوا می کنم مطمئن باش ای عزیز مهربان غم بمیرد جشن برپا می کنم امشب انگاری توهستی پیش من درکنارت شور و غوغا می کنم گفته ام...
-
یلدا3:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 30 آذر 1402 17:26
یلدا شب آغاز زمستان آمد نوبت به تمام می پرستان آمد ای قوم به جان آمده از جور فلک شبهای سماع جمله مستان آمد نقل شب عاشقان بده ای ساقی پرکن قدحم نور شبستان آمد فرزند به دیدار پدر نایل شد دیوان به کف حافظ به دبستان آمد مادر به تفال صفحه ای را بگشود غم رفت و گل وسبزه به بستان آمد دانه شد انار ولب یارم قرمز به به چه صدایی...
-
میل دارم :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 26 آذر 1402 12:53
مرا خوشحال کردی با نگاهت به قربان جمال و روی ماهت کنون دیگر نمودم اشک خود پاک پریشانم نکن با تیر آهت تو را دیدم دلم یاد خداکرد خدا را با تمام جان صداکرد خداوندا نبینم من غمش را درحقت بهترین ها را دعا کرد به مانند گلی زیباترینی به قد وقامتت رعناترینی شبیه ماه می ماند رخ تو خیالی خوابی و رویا ترینی
-
ای بی وفا گل من :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 26 آذر 1402 12:45
رفتی کجا تو ماندی ای بی وفا گل من با من چرا نماندی ای بی وفا گل من من شاعر تو بودم آواره ی تو بودم دیگر چرا نخواندی ای بی وفا گل من شد غصه ها فراوان ماییم زار ونالان مارا چرا پراندی ای بی وفا گل من دادی شرابم اول مستم نمودی اول ساغر چرا شکاندی ای بی وفا گل من بازآ دوباره باز آ شادم نما نگارا گیرم مرا تو راندی ای بی...
-
ای مهربان :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 26 آذر 1402 12:36
ای مهربان وه که به یادم تویی ای مهربان مشق مدادم تویی ای مهربان درس وکتاب و قلم ودفترم فکرنهادم تویی ای مهربان "دلخوش گرمای کسی نیستم " پشت وعمادم تویی ای مهربان از همه من دست کشیدم فقط قوم و قبادم تویی ای مهربان سیل غم ار حمله کند بنده را سد وسدادم تویی ای مهربان شاعر بی علم و شهودی نی ام علم و سوادم تویی...
-
عاشقان :الیاس امیرحسنی
یکشنبه 26 آذر 1402 12:26
من غمت را می خورم غمگین نباشی باچنین عاشق تو سرسنگین نباشی غیر از آن شیرینی عشق تو جانا هرچه خوردم زهر شد از جام مینا عاشقان بر روی آتش رقص کردند عشق خود را مختص یک شخص کردند عاشقان از هرچه جز عشقش گذشتند جز خدا و عشق از آتش گذشتند عشق آنان را بکشت وزنده شان کرد دل پراز امیدو لب پرخنده شان کرد
-
قلبت را می بوسم:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 23 آذر 1402 15:58
زمان گذشت وموی سرم به سپیدی گرایید اما هنوز نتوانستم رویت راببوسم چشمت را ببوسم دستت را ببوسم و این سان که معلوم است تحقق این آرزوها به محال می ماند پس بگذار قلبت را ببوسم روحت را ببوسم جانت را ببوسم این ها را بی رسیدن هم می توان بوسید قلبت را می بوسم که مرا در خویش پذیرفت باغم هایم غمگین شد و با شادی هایم شادی کرد....
-
عشق:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 23 آذر 1402 15:52
امروز می نویسم شعری که جاودانی است دروصف آن گلی که خورشید آسمانی است مجذوب خود نموده قلب فسرده ام را آنکه تشعشعاتش در رنگین کمانی است درقلب من نموده روشن چرا غ خود را موسای کوه طورم آواش لن ترانی است هرشب به یادرویش چشمم به آسمان هاست یاد حبیب بودن موجش کهکشانی است هرچند پیر وزارم وقتی سخن از عشق است قلبم چو کوه تفتان...
-
آخر پاییز:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 23 آذر 1402 15:48
رسیدیم آخر پاییز وآن برگم که افتادم به زیر پای عابرها خودت دیدی که جان دادم طبیعت هرچه را می پرورد نابود می سازد مرا این نازکی و عاشقی دادست بربادم بهار ای آرزوی سبزی ام بشنو تو فریادم.
-
مرثیه ای در سوگ معلم عزیزم:الیاس امیرحسنی
پنجشنبه 23 آذر 1402 12:42
بسم الله الرحمن الرحیم تقدیم به روح پر فتوح معلم عزیزم مرحوم حاجیه خانم دکتر فاطمه یاوری رضوان الله تعالی علیها شنیده ام که رفته ای به دورها و دورها معلم عزیز من ببین تو شوق و شورها دوباره مهرماه شد ولی تو نیستی چرا سفر به خیر رفته ای به نزد حضرت خدا من و تمام بچه ها که درس خوانده ی توایم همه همه همه همه همه بچه ی...
-
غم نخورم هیچ:الیاس امیرحسنی
شنبه 18 آذر 1402 16:22
بگذار رهاباشم و آزاد نه فکر تو باشم نه فکر فلان چیز نه فکر گذشته نه فکر پسین روز هرچیز که خواهد بشود گوبشود غم نخورم هیچ بگذار که بیهوده بخندیم بگذارکه بیهوده بخوانیم بگذار که بیهوده برقصیم با آن همه غم با آن همه غصه با آن همه گریه مارا چه شد حصه نه فکر زمان باش نه فکر جهان باش نه فکر فلان ابن فلان باش آزاد ورها باش...
-
چند شعر طنز: الیاس امیرحسنی
سهشنبه 30 آبان 1402 08:51
دلتنگ توام پیامکی رابفرست از عشق بگو سلامکی رابفرست حالا که ز لبهات عسل می ریزد محتاج توام سهامکی را بفرست پیر مردی ترک چشمش درد داشت از غم ودرد گونه هایی زرد داشت گفت خانومش برو دکتر دگر ما که غمخواری نداریم اطرافت نگر با عصا رفت و به درما نگه رسید پیش دکتر رفت و این هار اشنید چشمت آستیگمات دارد پیرمرد می نویسم عینکی...
-
ایلیا:الیاس امیرحسنی
شنبه 27 آبان 1402 18:22
در مسیر این جاده می روی و می آیی یاد من فراوان کن می رسی به هر جایی یک زمان توقف کن شهر رازقان یک صبح میل کن به آرامی قهوه ای و یا چایی گرچه نیستم دیگر نام من درخشان است دردرخت و آب و گل بینی ام چو بامایی یک نظر به این سو کن تاببینی ام چون کوه رفته ام ولی ماندم صخره ها تماشایی راز مانمی دانست آن که ریشه ی ما زد دست بر...
-
کمک:الیاس امیرحسنی
شنبه 13 آبان 1402 19:12
گدایی چلاق وبه لکنت دچار سری زد به دکان حاجی دلار بگفتا که کُوکُو کُکُوکُو کُکو دکاندار گفتا که کُت خواهی عمو دوباره بگفتا کُکُوکُو کُکُو دکاندار گفتا کلاه خواهی بگو گدا گفت: کُکُوکُوکُکُوکُو کُمک بیاورد سیبی: ندارد نمک گدا منتظر بود پولش دهد نه سیب آورد روی دستش نهد گدا گفت دَدَه دَه دَده دَه دَده دکاندار گفتا که...
-
آرامشگاه آغوش: الیاس امیرحسنی
جمعه 5 آبان 1402 12:52
نکردم لحظه ای یادت فراموش ولیکن بلبلت گردیده خاموش الا ای گلرخ پاییزی من پناهم ده در آرامشگاه آغوش شنیدم قصه ها می دانی از عشق بگو آهسته در زیر بنا گوش بگو از قصه های عشق ومستی مرا کن از صدایت مست و مدهوش چه می شد می زدیم هردو شرابی به بانگ السلامه نوش جان نوش دگر دیدار تو خواب و خیال است نخوابیدم من از هجران شب دوش...
-
هیچ هیچ: الیاس امیرحسنی
جمعه 5 آبان 1402 10:37
دنیا همه کارش هیچ هیچ است در هرنفسی هزار پیچ است دانی که در زبان ترکی شمشیر به معنی قلیچ است آن خوردنیی که دوست داری در بوفه به نام ساندویچ است آن ساعت معروف جهانی در روستای گرینویچ است پسوند مذکران روسی اوف یاکه چف آن یکی کوویچ است آن موقع نشد به تو بگویم روشنگر ماشین هم سوویچ است یک چیز دگر اضافه سازم یک کلمه ی ترکی...
-
غزه : الیاس امیرحسنی
یکشنبه 30 مهر 1402 20:46
شیلاق آتاری گور نئجه آدمکش صهیون مست ایله ییب او اشگی بیماری و افیون آلله هره نی بیر ایشه خاطیر یاراتیپدیر به بکلری اولدورمگه یاراندی بو شمعون اولدودوردی اوشاقلاری آخور هانسی گناهه ای لعنت اوناتانیاهویا ؛ قاتل ملعون ییخدی غزه نی تو پراقا قاتدی بو ابوالهول تیترتدی بوتون قلبیلری ایلد ی مجنون دنیادا سیاست کش اکن آیری...