می روم در زیر باران تاکه خیس وتر شوم
شامل الطاف ورحمت گشته صاحب فرشوم
بهترین هنگام می باشد که هرچه شیخ گفت
مثل پیران نود ساله تماما کر شوم
ابله واحمق شو و از هرچه برخوردار شو
ترسم ازدزدی ولی خواهم به اقران سر شوم
من آنیموسم به آنیما فشار آورده است
بعد از این باید چو دیوان نر شوم
عاشق باران وابرم عاشق پروانه گل
سودی از اینها نیایدعاشق خنجر شوم
دوست دارم درره میهن وطن ایران خود
گرچه شعرم طنز هست پرپر شوم
نام من الیاس ودارم اشتیاق دیدنت
ای فدای حاج حسین واکبر و اصغرشوم
شعر نان نمی شود
گرچه همچو آب هم روان شود
شعر نان نمی شود
دست کم برای شاعرش
می کنی قبول ؟
_نه نمی کنم
مولوی برای خیل بی شماری از بشر
نان خوب پخته است
_برای خویشتن چطور؟
من شنیده ام شاعرزمان ما
مهدی برادران
خانه هم نداشته ،بوده مستاجر تاتمام عمر
تازه شعر گاه داده سر به باد
فرخی و عشقی هم نمونه اش
_هست درست ولی در زمانه ای
شاعران زرگرفته بار اشتران نموده اند
_آن زمان گذشته است
خوب ولی برای دیگران ،ناشران وناقدان و باز دیگران
بد نشد تمام
_برهمان عقیده ام
شاعران نان شعر خود نخورده اند
نان به دیگران سپرده اند
کوزه ام شکست و
هرچه آب داشت
ریخت بر زمین
آبش ،آب زندگی
رفت از کفم تمام
حال زندگانی ام
زندگی که نیست
زنده بودن است
گئدیرم بوسقی دره سینده بیر آز فیکر ائلیه م
گلم اوردان کوهوله آلاّهومی ذیکر ائلیه ام
گئچم اوردان بویانا یول گئدم ایری قاشا جن
چاتام اوردا اوتورام آلاّها چوخ شوکر ائلیه م
گئدم اوردان کهکه سنده گل اوردا کمکه
کالانادا سنیلن اوت درم ایش بکر ائلیه م
سوسوز اولدوم گئدرم چشمه ی زیور بولاغی
ایچرم بوز سودان اوردا نه کی بیر مکر ائلیه م
گئدرم باش یوخاری آدی سوگوتلی دره سی
اولسا بیر جرعه شرابوم ایچم و سکر ائلیه م
گزه گزه گلرم او قارادربند لری تا علی قورا
یی یئرم توتلاری اوردا ،گئنه ده فیکر ائلیه م
چاتارام سینجاوونا،او خشم و ینگی ایمام
شاعر الیاس دئگینن تاباشاروم ذیکر ائلیه م
لا حول ولا قوه الا به جمالت
مانده است دو چشم بشر حیران به کمالت
ای من به فدای نگه وآن رخ ماهت
کی می شود آیا که بیایم به شمالت
اقتباس از رباعی مهربانو سونیا صادقیان:
لاحول ولا قوه الا به نگاهت
خوشبخت ترین آینه چسبیده به آهت
درمد تمام است و پر از موج خروشان
چشمی که تماشا بکند صورت ماهت
من این راه را میروم؛
اگر تو هم میآمدی،
خوش میگذشت...
خوب، حالا که نیامدی،
موسیقی هست،
رادیو هست،
تنهایی هست،
اشک هست...
و آخرش هم
که رسیدن است
گاه گاهی بی دلیل
می شود اشکم روان
می شوم حیران خدا
من که غمگین نیستم
موج فکرم می رود
می رسد فورا به تو
باز یادم کرده ای
باز نامم برده ای
اشک من پیغام غمناکی توست
خنده ام معنای آبادی توست
ما جدا کی بوده ایم ؟
سنی رازقاندا گوروم
گولی گولدانداگوروم
او گولر غنچه لری
دونوب هریاندا گوروم
سویی بوستاندا گوروم
غمی تالاندا گوروم
دوستی دالاندا گوروم
سازی چالاندا گوروم
پولی ساتاندا گوروم
گونی باتاندا گوروم
ناری آتاندا گوروم
آیی یاتاندا گوروم
یونگی چاپاندا گوروم
قیزی آلاندا گوروم
طویی سالاندا گوروم
گویی یاغاندا گوروم
یاری قالاندا گوروم
خصمی قاواندا گوروم
گنجی تاپاندا گوروم
بالی داداندا گوروم
قاری یاقاندا گوروم
گولی دولاندا گوروم
چایی آخاندا گوروم
سنی رازقاندا گوروم
دلم تنگ است برای شهر سردشت
برای کوه و باغ و رود و گلگشت
واوان ،بی شاسب گورانگان زیبا
به یاد آغلان اشکم روان گشت
نلاس و کوچه ها و کدخدایش
برای مسجد و سرسبزی دشت
لباس کردی و شال قشنگش
به سرچاوم به زور ممنون سرِ گشت
به یاران قادری ،صالح ،عزیزی
رفیقی هم که بود اوبومی رشت
دلم خواهد که روزی باربندم
رسم بر شهر زیبا ساعت هشت
بیا الیاس بعد از قرب چل سال
تورابینم به شهرستان سردشت