لا حول ولا قوه الا به جمالت
مانده است دو چشم بشر حیران به کمالت
ای من به فدای نگه وآن رخ ماهت
کی می شود آیا که بیایم به شمالت
اقتباس از رباعی مهربانو سونیا صادقیان:
لاحول ولا قوه الا به نگاهت
خوشبخت ترین آینه چسبیده به آهت
درمد تمام است و پر از موج خروشان
چشمی که تماشا بکند صورت ماهت
من این راه را میروم؛
اگر تو هم میآمدی،
خوش میگذشت...
خوب، حالا که نیامدی،
موسیقی هست،
رادیو هست،
تنهایی هست،
اشک هست...
و آخرش هم
که رسیدن است
گاه گاهی بی دلیل
می شود اشکم روان
می شوم حیران خدا
من که غمگین نیستم
موج فکرم می رود
می رسد فورا به تو
باز یادم کرده ای
باز نامم برده ای
اشک من پیغام غمناکی توست
خنده ام معنای آبادی توست
ما جدا کی بوده ایم ؟
سنی رازقاندا گوروم
گولی گولدانداگوروم
او گولر غنچه لری
دونوب هریاندا گوروم
سویی بوستاندا گوروم
غمی تالاندا گوروم
دوستی دالاندا گوروم
سازی چالاندا گوروم
پولی ساتاندا گوروم
گونی باتاندا گوروم
ناری آتاندا گوروم
آیی یاتاندا گوروم
یونگی چاپاندا گوروم
قیزی آلاندا گوروم
طویی سالاندا گوروم
گویی یاغاندا گوروم
یاری قالاندا گوروم
خصمی قاواندا گوروم
گنجی تاپاندا گوروم
بالی داداندا گوروم
قاری یاقاندا گوروم
گولی دولاندا گوروم
چایی آخاندا گوروم
سنی رازقاندا گوروم
دلم تنگ است برای شهر سردشت
برای کوه و باغ و رود و گلگشت
واوان ،بی شاسب گورانگان زیبا
به یاد آغلان اشکم روان گشت
نلاس و کوچه ها و کدخدایش
برای مسجد و سرسبزی دشت
لباس کردی و شال قشنگش
به سرچاوم به زور ممنون سرِ گشت
به یاران قادری ،صالح ،عزیزی
رفیقی هم که بود اوبومی رشت
دلم خواهد که روزی باربندم
رسم بر شهر زیبا ساعت هشت
بیا الیاس بعد از قرب چل سال
تورابینم به شهرستان سردشت
ای کوه کمرسیاه زیبا
آورده ای ام دوباره اینجاتصویر پاییز
برگ درختان ارغوانی ،قهوه ای زرد
خش خش خِرش خش
جاروبگر باد
جاروبگر دستان پینه بسته ی مردان رفتگر
غوغای فرزندان دانش
صبحگاه ونرمش
بوی کتاب و دفتر وکیف
تعطیلی ظهر
گرمای خورشید بعدازظهر
پاییز رنگارنگ زیبا
پاییز رنگارنگ زیبا
می وزد بادی ملایم
میکنم من فکر دائم
چیست لازم چیست لازم
کاش بود آن ماه پیشم
می زدم از بیخ ریشم
داشت چند ملیارد فیشم
کاش می شد با هر انگشت
یانشد با هر یکی مشت
پشه ی خونخوار را کشت
امشب اورا بازدیدم
آهی از این دل کشیدم
باز از خوابم پریدم
کار دنیا هست دیگر
خان والا گفت جیگر
بود باید یک بازیگر
بس کنم این ژاژخایی
ای گل زیبا کجایی
منتظر هستم بیایی
شب شغالان زوزه دارند
روزها دنبال کارند
با کسی کاری ندارند
این هم از احوالم اینجا
گریه کردم بیر دویونجا
جانسور هم رفت بونجا
گویلوم ایستر سنیلن عالم بالایه گلم
توتام او اللرینی عرش معلایه گلم
هوسیم وار دولاناک روضه ی رضوانی بیله
دیزین اوستونده باشوم جنت رویایه گلم
قوجاقا آل منی تلواسه دن آرامشه سال
بوعبادتدی اوزی یوخ کی مصلایه گلم
کوسموشم آما داهاسندن وباروشمویانام
اوندا نابوسه وئرن بلکه مگر رایه گلم
کیم دییب دیر گله بیلمم قوجایام
ایگید اولام چاقوران طور تجلایه گلم
من سنین قاشلارینی گوردوم وخطاط اولدوم
هنر استادی سنن اذن آلام امضایه گلم
بو گزللیک لر آقا، الیاسی شاعرائله دی
اوخویا شعرینی منده اونا ماوایه گلم
ترجمه:
دل من میخواهد با تو به عالم بالا بیایم. دستهای تو را بگیرم و به عرش معلی برسم. آرزو دارم که حتی در باغهای رضوان (بهشت) نیز با تو بگردم. با سرم روی زانوی تو، به بهشت رؤیاها بیایم. مرا در آغوش بگیر و از اضطراب به آرامش برسان. این عمل خود عین عبادت است، نیازی نیست که به مصلا بیایم. قهر کردهام، اما دیگر با تو آشتی نمیکنم / مگر اینکه ده تابوسهام بدهی، شاید آن وقت به رضایت (آشتی) برسم. چه کسی گفته است که نمیتوانم بیایم، چون پیر هستم؟ / جوانمرد و دلاورم، اگر دعوت کنی به طور تجلی میآیم. این زیباییها، آقا ، الیاس را شاعر کرد / وقتی شعرش را بخواند، من هم به (مأوا/پناهگاه/خانه) او میآیم.
ترجمه با :هوش مصنوعی