کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

باران ۸:الیاس امیرحسنی

می روم در زیر باران تاکه خیس وتر شوم

شامل الطاف ورحمت گشته صاحب فرشوم

بهترین هنگام می باشد که هرچه شیخ گفت

مثل پیران نود ساله تماما کر شوم 

ابله واحمق شو و از هرچه برخوردار شو

ترسم ازدزدی ولی خواهم به اقران سر شوم

من آنیموسم به آنیما فشار آورده است

بعد از این باید چو دیوان نر شوم 

عاشق باران وابرم عاشق پروانه گل

سودی از اینها نیایدعاشق خنجر شوم

دوست دارم درره میهن وطن ایران خود

گرچه شعرم طنز هست پرپر شوم

نام من الیاس ودارم اشتیاق دیدنت 

ای فدای حاج حسین واکبر و اصغرشوم


نان شعر :الیاس امیرحسنی

شعر نان نمی شود 

گرچه همچو آب هم روان شود 

شعر نان نمی شود 

دست کم برای شاعرش 

می کنی قبول ؟

_نه نمی کنم 

مولوی برای خیل بی شماری از بشر 

نان خوب پخته است

_برای خویشتن چطور؟

من شنیده ام شاعرزمان ما 

مهدی برادران

خانه هم نداشته ،بوده مستاجر تاتمام عمر

تازه شعر گاه داده سر به باد 

فرخی و عشقی هم نمونه اش

_هست درست ولی در زمانه ای 

شاعران زرگرفته بار اشتران نموده اند 

_آن زمان گذشته است 

خوب ولی برای دیگران ،ناشران وناقدان و باز دیگران 

بد نشد تمام 

_برهمان عقیده ام

شاعران نان شعر خود نخورده اند

نان به دیگران سپرده اند


زندگی:الیاس امیرحسنی

کوزه ام شکست و
هرچه آب داشت
ریخت بر زمین
آبش ،آب زندگی
رفت از کفم تمام
حال زندگانی ام
زندگی که نیست
زنده بودن است

سینجاوون:الیاس امیرحسنی

گئدیرم بوسقی دره سینده بیر آز فیکر ائلیه م

گلم اوردان کوهوله آلاّهومی ذیکر ائلیه ام

گئچم اوردان بویانا یول گئدم ایری قاشا جن 

چاتام اوردا اوتورام آلاّها چوخ شوکر ائلیه م

گئدم اوردان کهکه سنده گل اوردا کمکه

کالانادا سنیلن اوت درم ایش بکر ائلیه م

سوسوز اولدوم گئدرم چشمه ی زیور بولاغی

ایچرم بوز سودان اوردا نه کی بیر مکر ائلیه م

گئدرم باش یوخاری آدی سوگوتلی دره سی 

اولسا بیر جرعه شرابوم ایچم و سکر ائلیه م

گزه گزه گلرم او قارادربند لری تا علی قورا

یی یئرم توتلاری اوردا ،گئنه ده فیکر ائلیه م

چاتارام سینجاوونا،او خشم و ینگی ایمام

شاعر الیاس دئگینن تاباشاروم ذیکر ائلیه م

جمالت :الیاس امیرحسنی

لا حول ولا قوه الا به جمالت
مانده است دو چشم بشر حیران به کمالت
ای من به فدای نگه وآن رخ ماهت
کی می شود آیا که بیایم به شمالت

اقتباس از رباعی مهربانو سونیا صادقیان:
لاحول ولا قوه الا به نگاهت
خوشبخت ترین آینه چسبیده به آهت
درمد تمام است و پر از موج خروشان
چشمی که تماشا بکند صورت ماهت

 

حرف مردم :الیاس امیرحسنی


هرچه می گویند در پشت سرم
کاین چنین است و چنان
از بدی ها و کجی ها و فلان
عاقل وبالغ نه اید
گرشما
حرفشان باورکنید
بعد مرگم هم اگر گفتند
عارف بود و زاهد
خوب بود و مهربان
عاقل وبالغ نه اید
حرفشان باورکنید

رسیدن :الیاس امیرحسنی

رسیدن

من این راه را می‌روم؛
اگر تو هم می‌آمدی،
خوش می‌گذشت...
خوب، حالا که نیامدی،
موسیقی هست،
رادیو هست،
تنهایی هست،
اشک هست...
و آخرش هم
که رسیدن است

اشک وحدت :الیاس امیرحسنی


گاه گاهی بی دلیل

می شود اشکم روان

می شوم حیران خدا

من که غمگین نیستم 

موج فکرم می رود

می رسد فورا به تو 

باز یادم کرده ای 

باز نامم برده ای 

اشک من پیغام غمناکی توست

خنده ام معنای آبادی توست 

ما جدا کی بوده ایم ؟



سنی رازقاندا گوروم:الیاس امیرحسنی

 

 سنی رازقاندا گوروم

گولی گولدانداگوروم

او گولر غنچه لری 

دونوب هریاندا گوروم


سویی بوستاندا گوروم

غمی تالاندا گوروم 

دوستی دالاندا گوروم

سازی چالاندا گوروم


پولی ساتاندا گوروم 

گونی باتاندا گوروم

ناری آتاندا گوروم 

آیی یاتاندا گوروم


یونگی چاپاندا گوروم 

قیزی آلاندا گوروم 

طویی سالاندا گوروم 

گویی یاغاندا گوروم


یاری قالاندا گوروم 

خصمی قاواندا گوروم

گنجی تاپاندا گوروم

بالی داداندا گوروم


قاری یاقاندا گوروم 

گولی دولاندا گوروم

چایی آخاندا گوروم 

سنی رازقاندا گوروم







سردشت :الیاس امیرحسنی

دلم تنگ است برای شهر سردشت 

برای کوه و باغ و رود و گلگشت

واوان ،بی شاسب گورانگان زیبا

به یاد آغلان اشکم روان گشت

نلاس و کوچه ها و کدخدایش

برای مسجد و سرسبزی دشت

لباس کردی و شال قشنگش

به سرچاوم به زور ممنون سرِ گشت

به یاران قادری ،صالح ،عزیزی

رفیقی هم که بود اوبومی رشت

دلم خواهد که روزی باربندم 

رسم بر شهر زیبا ساعت هشت

بیا الیاس بعد از قرب چل سال 

تورابینم به شهرستان سردشت