مانده ام حیران درآن روی شما
همچو محراب است ابروی شما
می شناسی یا نه آیا بنده را
هستم آن آواره ی کوی شما
از هزاران دل که بر زلف شماست
بسته ام یک دل بر موی شما
هر شب آیی در خیالم ساعتی
مانده در ذهنم کنون بوی شما
مرکز عالم به چشم من کجاست؟
مرکز آن خال هندوی شما
قبله ات آیا کدامین سو بود
قبله ام باشد همه سوی شما
آفرین الیاس شیرین کام تو
وه چه شیرین است لیموی شما
دوست دارم بار دیگر
راهی دوزج شوم
درمیان برف جاده
سُر خورم یا کج شوم
می روم تا در کلاس
جبر خود حاضر شوم
درسهایم را بخوانم
مفلق و ماهر شوم
می روم تا باز بینم
کاوه را با افتخاری
یا سهیلی و شکر ریز
منصوری با فخاری
آبیارو ذاکر آرام
احمدی فیاض حداد
قاسمعلی بازمانی وکریمی
نرجسی چون درس می داد
یادم آمد سید والا قریشی
صفویه پرپوچی باغلامی
،سجادی سلطانی میرابی
آمینون و نادری هاقاسمی
منوچهری و موید با سروش
امیرحسینی رضا میری مطهر
اسدی مهدیلی بیگدلی امینی
غلامرضایی و شهبازی وغفار
در کلاس هر کدام
آموختم درس
تا که خو د گردیدم
آخر یک مدرس
دوست دارم باز بینم
برف های آن زمان را
سال های سعی و کوشش
رازقان و هم آجان را
آن پیاده آمدن ها
پشت نیسان کمپرس ها
دیر کردن ها امتحان ها
اضطراب و استرس ها
کاش می شد باردیگر
می شدم یک دانش آموز
می شدم راهی دوزج
با رفیقانم من امروز
"کچلا جمع بشوید
برویم پیش خدا
یا به ما موبدهد
یا بزند گردن ما"
آخر این که نشود
عده ای سر فکلی
برخی از این رفقا
موی سرشان کاکلی
ولی اما سرما
مثل لامپ ال ای دی
آخه انصافت کجاست
به کیا چیا میدی ؟
"کچلا جمع بشوید
برویم پیش خدا
یا به ما موبدهد
یا بزند گردن ما"
من دلم می خواهد
رو سرم موباشد
نه که مثل آینه
یا چو کدو باشد
من دلم می خواهد
کنم افشان مورا
هر زمان شانه زنم
باد دهم گیسورا
من دلم می خواهد
کنم آغاز سماع
مو بریزم به جلو
مثل یک مرد شجاع
ولی اما کچلم
به سرم رفته کلا
"کچلا جمع بشوید
برویم پیش خدا"
می خواهم ستاره شوم
بدرخشم
می خواهم خورشید شوم
بتابم
می خواهم ماه شوم
عاشقان به من بنگرند
می خواهم گل شوم
رایحه بپراکنم
می خواهم لبخند شوم
برلب خوبان بنشینم
می خواهم سیب شوم
آدم رابفریبم
می خواهم کبوتر شوم
نامه ها رابرسانم
نه نه می خواهم
کتاب شوم
تا تو بخوانی ام
به نام خدایی که آب آفرید
برای رفاقت کتاب آفرید
برای رسیدن به یک حال خوب
کباب بزرگ بناب آفرید
برای دیابت وخوابی عمیق
شبیه به سنجد عناب آفرید
برای گرفتن وبستن وتاب
زپنبه ،کتان، مو،طناب آفرید
برای ریا کار ودزد دغل
به چهره محاسن ،نقاب آفرید
برای من مست یک لا قبا
زتاک معزز شراب آفرید
خدایا تورا شکر الیاس گفت
خدایی که تریاک ناب آفرید
شرشر باران می باره
در دلم امید می کاره
من اگه که مرده باشم
زنده میشم
وقتی که بارون بباره
آب دره جاری میشه
کوه و صحرا ودر ودشت
همگی آبیاری میشه
دوباره مثل قدیما
چه قشنگ
روزگاری میشه
وقتی که بارون می باره
من میرم بیرون دوباره
سیل که از رودخونه اومد
ببینم که چی میاره
وقتی که بارون می باره
چتر مهربونی واکن
بعد بیا منو صدا کن
بزنیم قدم بخندیم
زیربارون یه دعا کن
بگیم ای خدا ی بارون
نکن هیچ کسی رو حیرون
نذا دیگه جنگی باشه
ای خدای رود کارون
باشد اصلا باتوقهرم بعد ازینم لال تو
این همه ماندیم اما ناشناس وکال تو
آمدی روزی نشستی بر سریر قلب من
وه زدی قلبم شکستی این چنین است حال تو
کل هرچیزی که داریم جان ومال و قیل وقال
گو بیا بردار واصلا همه اش شد مال تو
عمر خود را کردم و پیر مرام تو شدم
بسته ام اینک کمر را سفت سفت با شال تو
دوستت داریم از جان باورت آخرنشد
برهمان هندو قسم یعنی قسم برخال تو
از خدا خواهم همیشه تا بود خوش قسمتت
سال وحال و قیل وقال و چال ونال وفا ل تو
این غزل هم از غزل های قشنگت ایلیاس
ای شوم من خودفدای شعر ناب و آل تو
از آسمان
پایین بیا
رویت ببوسم
بفشارمت بر قلب خود
بویت نمایم
دور تو بینم اختران
دررقص باشند
چشمک زنان
آسوده و خوشبخت باشند
من هم یکی از اختران
بودم چه می شد
دلبرده ی زیبا رخان
بودم چه می شد
ای ماه من
پایین بیا رویت ببوسم
برقلب خود بفشارمت
مویت ببویم
ای زاغ سپید خوش خبر باش
شاید بپزد مادرم آش
این رسم قشنگ دوره ی ماست
در پشت مسافران پزیم آش
وقتی پسری رود به خدمت
سالم برسد به خانه ای کاش
یازائر کربلا و مشهد
غارت نشود به دست اوباش
ای زاغ سپیدخیر است اخبار
البته نکردم هیچ کنکاش
هرروز بیا خبر بیاور
از مرگ ستمگران کول باش
الیاس بگو به زاغ خیر است
شاید برسد به دست پاداش