از آسمان
پایین بیا
رویت ببوسم
بفشارمت بر قلب خود
بویت نمایم
دور تو بینم اختران
دررقص باشند
چشمک زنان
آسوده و خوشبخت باشند
من هم یکی از اختران
بودم چه می شد
دلبرده ی زیبا رخان
بودم چه می شد
ای ماه من
پایین بیا رویت ببوسم
برقلب خود بفشارمت
مویت ببویم
ای زاغ سپید خوش خبر باش
شاید بپزد مادرم آش
این رسم قشنگ دوره ی ماست
در پشت مسافران پزیم آش
وقتی پسری رود به خدمت
سالم برسد به خانه ای کاش
یازائر کربلا و مشهد
غارت نشود به دست اوباش
ای زاغ سپیدخیر است اخبار
البته نکردم هیچ کنکاش
هرروز بیا خبر بیاور
از مرگ ستمگران کول باش
الیاس بگو به زاغ خیر است
شاید برسد به دست پاداش
آمدی و خوش شدم از دیدنت
کاش می شد قسمتم بوسیدنت
این همه مدت کجا بودی عزیز
ما نی ایم ای گل از اهل چیدنت
دانی اصلا چیست راز زندگی
هست پنهان در همان خندیدنت
اشتباهی کن که خشمگینم کنی
لذتی دارد خطا بخشیدنت
دوست دارم مجلس آرایی کنی
در رگم خون جوشد از رقصیدنت
ای فدای تو که درکم می کنی
جان به قربان تو وفهمیدنت
کن دعا الیاس راشب های قدر
رب ادخلنی بدان بوییدنت
آمدرمضان و دلبری ها دارد
افطار واذان و سحری ها دارد
یارب بنما قبول خودطاعت خلق
مهمانی تو چه بربری ها دارد
آمدرمضان دوباره لب ها خشکید
گفتم که خدایا دل من وا ترکید
مانندپدر که سفره اش پرنان بود
یک لحظه نگاه من نمود و خندید
شاعرم موی درازم را ببین
عاشقم راز ونیازم را ببین
می نویسم ای حبیب قلبها
رحم کن سوز و گدازم را ببین
می زنم بر تاردل مضراب را
نغمه ی راه حجازم را ببین
دست خود را سایبان دیده کن
بوسه در وقت نمازم راببین
مرحمی بر دردهای ما فرست
ده شرابی بعد رازم را ببین
دوست دارم درهمه حالی تورا
زخمه ها بر سیم سازم را ببین
گفته ای الیاس دارد ادعا
سروبالنده طرازم راببین
خدا باتو جهانم را چه زیبا کرد
دلم را باخیال تو چه شیدا کرد
هزاران بار شکرش می کنم زیرا
مرا عشق تو این مدت سرپاکرد
"نمی دانم پس از مرگم چه خواهدشد"
خدا اما گواهی هایم امضا کرد
یقین دارم که دوزخ جایگاهم نیست
بهشت من توبودی قلبم افشا کرد
اگر حتی جهنم هم روم گویم
مرا عشق تو در دنیا، مصفا کرد
اگر غم داشت اگرشر داشت یاهرچیز
گلی زیبا به من با مهر اهدا کرد
خداوندا خودت الیاس را دریاب
که با تو با تمام عشق نجوا کرد
ای راز جهان درآن دوچشمت
اسرار نهان درآن دوچشمت
تاریخ تمام سرگذشتم
گردیده بیان درآن دوچشمت
ای آرزوی تمام عمرم
معلوم و عیان درآن دوچشمت
صد قصه ی عشق ومهربانی
آید به زبان درآن دوچشمت
از هرچه بلا نجاتمان داد
زنهار و امان در آن دوچشمت
پیریم و اجل پی شکار است
تصویر جوان درآن دوچشمت
الیاس تورا خدا نگهدار
اشک است روان درآن دوچشمت
منتظر هستم بیایی ای قطار
دیر کردی پس کجایی ای قطار
زودترآو سوارم کن ببر
دارم امید رهایی ای قطار
خسته ام از ماندن اینجا ره برو
دورتر ها تا هاوایی ای قطار
می دهد اینجا دگر بوی جنون
هان ببر تا ناکجایی ای قطار
ترس دارد زندگی با وحشیان
می رسد برجان بلایی ای قطار
می روم گر تو نیایی ایلیاس
تا به آفریقا هوایی ای قطار