آمدی و خوش شدم از دیدنت
کاش می شد قسمتم بوسیدنت
این همه مدت کجا بودی عزیز
ما نی ایم ای گل از اهل چیدنت
دانی اصلا چیست راز زندگی
هست پنهان در همان خندیدنت
اشتباهی کن که خشمگینم کنی
لذتی دارد خطا بخشیدنت
دوست دارم مجلس آرایی کنی
در رگم خون جوشد از رقصیدنت
ای فدای تو که درکم می کنی
جان به قربان تو وفهمیدنت
کن دعا الیاس راشب های قدر
رب ادخلنی بدان بوییدنت
آمدرمضان و دلبری ها دارد
افطار واذان و سحری ها دارد
یارب بنما قبول خودطاعت خلق
مهمانی تو چه بربری ها دارد
آمدرمضان دوباره لب ها خشکید
گفتم که خدایا دل من وا ترکید
مانندپدر که سفره اش پرنان بود
یک لحظه نگاه من نمود و خندید
شاعرم موی درازم را ببین
عاشقم راز ونیازم را ببین
می نویسم ای حبیب قلبها
رحم کن سوز و گدازم را ببین
می زنم بر تاردل مضراب را
نغمه ی راه حجازم را ببین
دست خود را سایبان دیده کن
بوسه در وقت نمازم راببین
مرحمی بر دردهای ما فرست
ده شرابی بعد رازم را ببین
دوست دارم درهمه حالی تورا
زخمه ها بر سیم سازم را ببین
گفته ای الیاس دارد ادعا
سروبالنده طرازم راببین
خدا باتو جهانم را چه زیبا کرد
دلم را باخیال تو چه شیدا کرد
هزاران بار شکرش می کنم زیرا
مرا عشق تو این مدت سرپاکرد
"نمی دانم پس از مرگم چه خواهدشد"
خدا اما گواهی هایم امضا کرد
یقین دارم که دوزخ جایگاهم نیست
بهشت من توبودی قلبم افشا کرد
اگر حتی جهنم هم روم گویم
مرا عشق تو در دنیا، مصفا کرد
اگر غم داشت اگرشر داشت یاهرچیز
گلی زیبا به من با مهر اهدا کرد
خداوندا خودت الیاس را دریاب
که با تو با تمام عشق نجوا کرد
ای راز جهان درآن دوچشمت
اسرار نهان درآن دوچشمت
تاریخ تمام سرگذشتم
گردیده بیان درآن دوچشمت
ای آرزوی تمام عمرم
معلوم و عیان درآن دوچشمت
صد قصه ی عشق ومهربانی
آید به زبان درآن دوچشمت
از هرچه بلا نجاتمان داد
زنهار و امان در آن دوچشمت
پیریم و اجل پی شکار است
تصویر جوان درآن دوچشمت
الیاس تورا خدا نگهدار
اشک است روان درآن دوچشمت
منتظر هستم بیایی ای قطار
دیر کردی پس کجایی ای قطار
زودترآو سوارم کن ببر
دارم امید رهایی ای قطار
خسته ام از ماندن اینجا ره برو
دورتر ها تا هاوایی ای قطار
می دهد اینجا دگر بوی جنون
هان ببر تا ناکجایی ای قطار
ترس دارد زندگی با وحشیان
می رسد برجان بلایی ای قطار
می روم گر تو نیایی ایلیاس
تا به آفریقا هوایی ای قطار
نه سلام و نه علیکی
نه پیام و نه که پیکی
بگذشت عید و اما
نه شرابی و نه کیکی
به اینستا به پیجی
نه حقیقت و نه فیکی
به هتل ،متل ،کبابی
نه کباب واسِتیکی
نه صداقتی نه عشقی
نه زدن به هم تیکی
تو ولی همیشه گفتی
همه وقت ها لبیکی
دگر این چه شیوه باشد
الیاس من کمیکی
اگر پیداشود دلبر
برای آن پری پیکر
وآن لب های چون شکر
نویسم بر خط دفتر
به نام یا هو الاکبر
کنارش برگ نیلوفر
ببندم بال یک کفتر
بگویم ای وفا گستر
توای زیبا ملک منظر
توای گم گشته را رهبر
توای فالوده ای اکلر
بیا بامن نشین محضر
انارم را بزن گلپر
بخوری ده از آن عنبر
نمی گویم که شو همسر
ولی تاکن کمی بهتر
بیا تاجم بنه برسر
خطاب آخر ای سرور
بگیر آخر مرا دربر
نرو تنها نرو نگذر