کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

نه سلام و نه علیکی:الیاس امیرحسنی

نه سلام و نه علیکی

نه پیام و نه که پیکی

بگذشت عید و اما

نه شرابی و نه کیکی

به اینستا به پیجی

نه حقیقت و نه  فیکی

به هتل ،متل ،کبابی

نه کباب واسِتیکی

نه صداقتی نه عشقی

نه زدن به هم تیکی

تو ولی همیشه گفتی 

همه وقت ها لبیکی

دگر این چه شیوه باشد

الیاس من کمیکی

ای اکلر:الیاس امیرحسنی

اگر پیداشود دلبر

برای آن پری پیکر

وآن لب های چون شکر

نویسم بر خط دفتر 

به نام یا هو الاکبر

کنارش برگ نیلوفر

ببندم بال یک کفتر

بگویم ای وفا گستر

توای زیبا ملک منظر

توای گم گشته را رهبر 

توای فالوده ای اکلر

بیا بامن نشین محضر

انارم را بزن گلپر

بخوری ده از آن عنبر

نمی گویم که شو همسر

ولی تاکن کمی بهتر 

بیا تاجم بنه برسر

خطاب آخر ای سرور

بگیر آخر مرا دربر

نرو تنها نرو نگذر




به به :الیاس امیرحسنی

آسمان صاف است به به

کارمان آف است به به

جمله مسئولان کشور

حرفشان لاف است به به

دوستی دارم که گوید 

شهرمان خواف است به به

بحثهای مجلس ما

اکثرا گاف است به به 

شیخ مفسد لا ابالی

صاحب داف است به به 

این ترامپ لامروت

مردکی هاف است به به

الیاس  این رازقانی

شعر ومر باف است به به 


هیجا :الیاس امیرحسنی

خنده ات جان را مصفا می کند 

راهی آغوش دریا می کند

غنچه ی لب همچوگل وا می شود

لاله ی دل را شکوفا می کند

خنده ات صبح شبی ظلمانی است

مرگ را این گونه حاشا می کند

در مخم انگیزه پیدا می شود

پاو دستم را توانا می کند

می زنم باشوق دستم را به کار

رقص و شادی حالم افشا می کند

خنده ات صلحی پس از خشم آوری است

ارتشت باخنده هیجا می کند

بعد هرسختی بود آسا نی یی

دیده ای الیاس غوغا می کند 

فشک: الیاس امیرحسنی

در انتظارت رود و دریا خشک گردید

خون در دل آهوی تنها مشک گردید 

دیگر بیا تا ما نمردیم ونرفتیم 

اشکم دم مشکم فراهان فشک گردید

چشم عسلی :الیاس امیرحسنی

چشمی عسلی داشت

 روی چوگلی داشت 

مارا به صفا خواند

دریاچه دلی داشت

موهای بلندش 

خوشرنگ تلی داشت

سر تا نوک پایش

خوش آب وگلی داشت

بینی ودهانش 

زیبا اشلی داشت

القصه که دیدم 

یاری فکلی داشت 

الیاس بمیرم 

چشمی عسلی داشت



درس:الیاس امیرحسنی

دیشب که شعری رامن انشا می نمودم
از آن دو لبها واژه املا می نمودم
دوچشم ودو ابرو دو نارنگی زیبا
با جدول ضربم دو دوتا می نمودم
چون اهل پاییز و گل وباغ و اناری
جغرافیا را در ری  القامی نمودم
دینت محبت مذهبت عشق عادتت مهر
در  درس بینش وضحاها می نمودم
گیسوی تو شب بودو صورت ماه آن شب
آزمون آیینه من اجرا می نمودم
ترکیب زیبای دو چشم واشک وخنده
دردرس شیمی هاشدو آر آ می نمودم
الیاس تعطیلش نما این درس هارا
مثل جوانان  خون اهدا می نمودم
  

ای برف۷ :الیاس امیرحسنی

ای برف بیا و حال مارا خوش کن

نغمه بسرا و روبه ره چاوش کن

برگو به مهندسان نیرو گاهی

یکبار دگر در آسمان کاوش کن

ای برف ۶:الیاس امیرحسنی

ای برف بیا عروس کن ایران را

پاکیزه نما هوای این تهران را

یکریز بریز و استراحت منما

خوشبخت نما مردم این سامان را

ای برف۵:الیاس امیرحسنی

ای برف بیا به سینه ی کوه نشین 

بر روی وطن که دارد اندوه نشین

کن شاد تمام مردم ایران را 

ای برف بیا زیاد و انبوه نشین