کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

خدایا:الیاس امیرحسنی

خدایا اکبر مارا شفاده 

برای دردهای او دواده

خدایا رحم‌کن بر بچه هایش

خدایا حاجت ما رارواده

خدایا بنده ی خوبیست اکبر

خدایا خون او راهم صفاده

خدایا اکبر ما مهربان است

خدایا عمراو راهم وفا ده

خدایا شوخ وطناز است اکبر

خدایا دوری اش از هر بلا ده

خدایا قلب ما زنگار دارد

خدایا قلب هامان را جلا ده

نوشت الیاس ای داداش اکبر

خدایا اکبر مارا شفا ده




بارالها سن شفا وئراکبره

خسته دیراکبردواوئراکبره

قانینی صاف ایله هرویروسدان

بارالها سن صفا وئراکبره

رحم ائله آلله اونون اولادونا

عافیت دن نوقبا وئر اکبره

بارالها نا امید ائتمه بیزی

بیر جهان نور رجا وئر اکبره

عمرونی آرتور کم ائتمه ای خدا

لطف ائله آب بقا وئر اکبره

قویما اکبر بیزلره تاوان وئره

من گنه کارم رضا وئر اکبره

بارالها ایلمه الیاسی شرمنده اونا

بارالها سن شفا وئر اکبره





غم آمد پیدایم کرد : الیاس امیرحسنی

هر یئرده گئتدیم اوتدوم 

غم گلدی تاپدی یولداش

میخانه ده اوتوردوم

غم گلدی تاپدی یولداش 

مسجد ده ده اوتوردوم 

غم گلدی تاپدی یولداش 

ذی الحجه و محرم 

غم گلدی تاپدی یولداش 

قومدا مشد ده گوردوم 

غم گلدی تاپدی یولداش

گئتدیم خانقاهه

غم گلدی تاپدی یولداش 

اوتوم دلی لرینن

غم گلدی تاپدی یولداش 

اوتوم عقیلی لر له 

غم گلدی تاپدی یولداش 

اوتوم مسیحی لرله 

غم گلدی تاپدی یولداش 

بیر یئرده غم یوخیدی

اوندا که جمع دیک بیز 

قارداش باجی آناموز 

بابا گولردی قارداش

دونیا گولردی قارداش

ترجمه:

هرجا رفتم نشستم 

غم آمد پیدایم کرد

رفتم به میخانه 

غم آمد پیدایم کرد

رفتم به مسجد 

غم آمد پیدایم کرد

در ذی الحجه و محرم 

غم آمد پیدایم کرد

در قم ومشهد هم دیدم

غم آمد پیدایم کرد

به خانقاه رفتم 

غم آمد پیدایم کرد

با دیوانگان نشستم

غم آمد پیدایم کرد

با عاقلان‌ نشستم 

غم آمد پیدایم کرد

با مسیحی ها نشستم 

غم آمد پیدایم کرد

تنها در یک جا غم نبود 

آن گاه که همه جمع بودیم 

خواهر برادر مادر

پدر می خندید 

وبا خنده ی او 

دنیا می خندید .


سرباز: الیاس امیرحسنی

صبح مابا خنده ات آغاز شد 

بستگی های رگم هم بازشد

با دو دستان هنرمند توباز 

گلدان های پنجره پرناز شد

تا که چشمم بر نگاهت اوفتاد

برملا دربین مردم رازشد

هرکه دید آن روی زیبای تورا

گفت درهستی مگراعجازشد 

وقت خندیدن توغوغا می کنی

شاعرت هم بهراین طنازشد

تا تبسم های شیرین تو دید

عاشقت آماده ی پرواز شد

تاکه تو فرمانده لشکر شدی

حضرت الیاس تو سرباز شد




اصل تویی :الیاس امیرحسنی

بنده که دانی مثلم در خضوع

چشم تو را دیدم و کردم رکوع 

مسجد ومحراب دل ابروی توست

سجده به قد قامت تو شد شیوع

ماه تر از ماه ,رخ ماه توست

خوب شد ای جان که نمودی طلوع

اصل تو ثابت به دل  بنده است

اصل تویی ودگرانند فروع

خوانده ای آیا تو نگاه مرا 

پس بنما کارخودت راشروع

لطف وکرم کن نشو ازمن جدا

پاک نما چشم مرا از دموع

دلبر د لخواه تو الیاس  جان

ساخته یک شاعر سبک وقوع


تا تو بخوانی ام :الیاس امیرحسنی

می خواهم ستاره شوم
بدرخشم
می خواهم خورشید شوم
بتابم
می خواهم ماه شوم
عاشقان به من بنگرند
می خواهم گل شوم
رایحه بپراکنم
می خواهم لبخند شوم
برلب خوبان بنشینم
می خواهم سیب شوم
آدم رابفریبم
می خواهم کبوتر شوم
نامه ها رابرسانم
نه نه می خواهم
کتاب شوم
تا تو بخوانی ام

ققنوس: الیاس امیرحسنی

سکوت راهبه ی تلخی زمانه ی ماست

نگاه را تلاوت کن

 نجابت دریا را تلاطم موجی باش

دلت نسوزد اگر 

برگ ها سراسیمه می نگرند 

وآب ها به خون بدل شده اند

 سپیده در راه است وصبح خواهدشد 

دوباره کوچه پر از رقص خواهد شد

 بگو چه خبر ؟ 

مرام درخت است شکستن

به دشواری ِخنده ها را نوشتن

به آسانی قلب ها را شکستن

شکستم شکستم

سوختم

 دوباره همچو ققنوسی زاده خواهم شد

نشستم و خندیدم

نشستم و خشکیدم 

نشستم و یخ کردم

 هنوز هم گیج هستم

 صبورخواهم بود 

صبور خواهم ماند

وباد باد وزنده

 بشارت پاکی هاست

 اشارت شادی هاست

حکایت رویش هاست

بگیر دست خودت را و کاری کن 

که انتظار از هیچ کس نباید داشت

و شیطان حیران انسان است

آنان که رفته اند آنان نمرده اند

 ماییم مرده ایم  

تومرا تمام کردی 

دوباره بر می گردم به دوره ی پدرم

به دوره ی کار و به دوره ی شادی

به دوره ی خنده بدون آگاهی

داستان ها: الیاس امیرحسنی

من داستان هایم را برای تو نوشتم

تو داستان هایت را به که می گویی 

به من که نگفتی 

حتما به نوه هایت می گویی 

پس بگو دوستم داشت 

خیلی دوستم داشت

وقت لبخندت بخیر :الیاس امیرحسنی

ای گلم دیدم تو را لبخند داری وقت لبخندت بخیر
هرشبی یا هرسحر هرگاه و کاری وقت لبخندت بخیر
در کنار قوم و بابا ومامان یا که برادر ،خواهری
هرکجایی درنکا یا رشت ،ساری وقت لبخندت بخیر
درس می خوانی ویا تدریس یا رانندگی  ،فکر
خانه ای یادر خیابان درسواری وقت لبخندت بخیر
رفته ای گردش زدی کوه وکمر کوه دماوند
در کنار رود یا ساحل دریا، آبشاری وقت لبخندت بخیر
می خوری صبحانه یا ناهار یاشام و و یا نه
کافه ای یارستوران یا خام خواری وقت لبخندت بخیر
دراتوبوسی ویا مترو ویا هستی پیاده
بانک یابنگاه هستی کارتوباشد اداری وقت لبخندت بخیر
کارتو الیاس بینم هست کار باشعرو قوافی
روی مبل وروی میز ، پیش بخاری وقت لبخندت بخیر

آدرس:الیاس امیرحسنی

https://elyas80.loxblog.com/

دراین آدرس هم مارا دنبال کنید 

زحمات مادر:الیاس امیرحسنی

امروز درمورد مادر فکر می کردم من تا سی سالگی مجرد بودم وتمام زحمت این سی سال به عهده ی مادرم بود .حالا فکرکن ما شش فرزند در یک خانواده بودیم .این را هم در نظر بگیریم که بعد از ازدواج هم فرزندان برای مادر زحمت ودردسر دارند حالا متوسط بگوییم ۴۰سال زحمت برای هرفرزند پس با این حال مادر ما برای ما ۶فرزند ۲۴۰ سال زحمت کشیده است .حالا فرزندانی که ازدنیا رفته اند را در نظر نمی گیریم .مقایسه کنیم با الان که ماشین لباس شویی و ظرفشویی و گاز وبرق و همه چیز هست و مادرها یک یا دوفرزند بیشتر نمی خواهند .