می خواهم ستاره شوم
بدرخشم
می خواهم خورشید شوم
بتابم
می خواهم ماه شوم
عاشقان به من بنگرند
می خواهم گل شوم
رایحه بپراکنم
می خواهم لبخند شوم
برلب خوبان بنشینم
می خواهم سیب شوم
آدم رابفریبم
می خواهم کبوتر شوم
نامه ها رابرسانم
نه نه می خواهم
کتاب شوم
تا تو بخوانی ام
سکوت راهبه ی تلخی زمانه ی ماست
نگاه را تلاوت کن
نجابت دریا را تلاطم موجی باش
دلت نسوزد اگر
برگ ها سراسیمه می نگرند
وآب ها به خون بدل شده اند
سپیده در راه است وصبح خواهدشد
دوباره کوچه پر از رقص خواهد شد
بگو چه خبر ؟
مرام درخت است شکستن
به دشواری ِخنده ها را نوشتن
به آسانی قلب ها را شکستن
شکستم شکستم
سوختم
دوباره همچو ققنوسی زاده خواهم شد
نشستم و خندیدم
نشستم و خشکیدم
نشستم و یخ کردم
هنوز هم گیج هستم
صبورخواهم بود
صبور خواهم ماند
وباد باد وزنده
بشارت پاکی هاست
اشارت شادی هاست
حکایت رویش هاست
بگیر دست خودت را و کاری کن
که انتظار از هیچ کس نباید داشت
و شیطان حیران انسان است
آنان که رفته اند آنان نمرده اند
ماییم مرده ایم
تومرا تمام کردی
دوباره بر می گردم به دوره ی پدرم
به دوره ی کار و به دوره ی شادی
به دوره ی خنده بدون آگاهی
من داستان هایم را برای تو نوشتم
تو داستان هایت را به که می گویی
به من که نگفتی
حتما به نوه هایت می گویی
پس بگو دوستم داشت
خیلی دوستم داشت
ای گلم دیدم تو را لبخند داری وقت لبخندت بخیر
هرشبی یا هرسحر هرگاه و کاری وقت لبخندت بخیر
در کنار قوم و بابا ومامان یا که برادر ،خواهری
هرکجایی درنکا یا رشت ،ساری وقت لبخندت بخیر
درس می خوانی ویا تدریس یا رانندگی ،فکر
خانه ای یادر خیابان درسواری وقت لبخندت بخیر
رفته ای گردش زدی کوه وکمر کوه دماوند
در کنار رود یا ساحل دریا، آبشاری وقت لبخندت بخیر
می خوری صبحانه یا ناهار یاشام و و یا نه
کافه ای یارستوران یا خام خواری وقت لبخندت بخیر
دراتوبوسی ویا مترو ویا هستی پیاده
بانک یابنگاه هستی کارتوباشد اداری وقت لبخندت بخیر
کارتو الیاس بینم هست کار باشعرو قوافی
روی مبل وروی میز ، پیش بخاری وقت لبخندت بخیر
امروز درمورد مادر فکر می کردم من تا سی سالگی مجرد بودم وتمام زحمت این سی سال به عهده ی مادرم بود .حالا فکرکن ما شش فرزند در یک خانواده بودیم .این را هم در نظر بگیریم که بعد از ازدواج هم فرزندان برای مادر زحمت ودردسر دارند حالا متوسط بگوییم ۴۰سال زحمت برای هرفرزند پس با این حال مادر ما برای ما ۶فرزند ۲۴۰ سال زحمت کشیده است .حالا فرزندانی که ازدنیا رفته اند را در نظر نمی گیریم .مقایسه کنیم با الان که ماشین لباس شویی و ظرفشویی و گاز وبرق و همه چیز هست و مادرها یک یا دوفرزند بیشتر نمی خواهند .
صدایت می کنم ای عشق ای عشق
دعایت می کنم ای عشق ای عشق
تو من را تابه فردا می کشانی
ندایت می کنم ای عشق ای عشق
حتی اگر امروز
روز آخرم باشد
نیستم مغبون
من عشق ورزیدم
هرچند دارم اشتباهاتی
گاهی گناهی مرتکب گشتم
اما ندارم هیچ ترس از مرگ
من باسیاهی
با دروغ و حقه ونیرنگ
جنگیدم
نه می توانستم که جور دیگری باشم
سر را کنم در آخور دین ریاکاران
یامی توانستم کنم دزدی
مدیر و
صاحب جاه و مقام و منزلت گردم
یا می شدم مسئول
اگرکه هم ردیفان ورفیقان خودم را
می فروشیدم
اما نبودم پست ودون
من با شرف بودم .
بگذار تا یک داستانی راکنم انشا
روزی گزینش خواست مارا
دراتاقی گفت
اینان کیان هستند
گفتم اینان هرچه باشند بهتر از مایند
چند بار شد تکرار
پاسخ همان دادم
گفتند رو اما ضرر کردی
آری ضرر کردم ولی هست افتخارم
که ضرر کردم .
صفا دارند باغات شمالی
پرازلیمو و زیتون پرتقالی
ولی ازباغ و از نارنج ولیمو
تویی که عشق من خیلی باحالی
دعایت می کنم باشی سلامت
نسازندت آماج ملامت
تورا من تاقیامت دوست دارم
فدای آن زبان وآن کلامت