کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

سرباز: الیاس امیرحسنی

صبح مابا خنده ات آغاز شد 

بستگی های رگم هم بازشد

با دو دستان هنرمند توباز 

گلدان های پنجره پرناز شد

تا که چشمم بر نگاهت اوفتاد

برملا دربین مردم رازشد

هرکه دید آن روی زیبای تورا

گفت درهستی مگراعجازشد 

وقت خندیدن توغوغا می کنی

شاعرت هم بهراین طنازشد

تا تبسم های شیرین تو دید

عاشقت آماده ی پرواز شد

تاکه تو فرمانده لشکر شدی

حضرت الیاس تو سرباز شد




اصل تویی :الیاس امیرحسنی

بنده که دانی مثلم در خضوع

چشم تو را دیدم و کردم رکوع 

مسجد ومحراب دل ابروی توست

سجده به قد قامت تو شد شیوع

ماه تر از ماه ,رخ ماه توست

خوب شد ای جان که نمودی طلوع

اصل تو ثابت به دل  بنده است

اصل تویی ودگرانند فروع

خوانده ای آیا تو نگاه مرا 

پس بنما کارخودت راشروع

لطف وکرم کن نشو ازمن جدا

پاک نما چشم مرا از دموع

دلبر د لخواه تو الیاس  جان

ساخته یک شاعر سبک وقوع


تا تو بخوانی ام :الیاس امیرحسنی

می خواهم ستاره شوم
بدرخشم
می خواهم خورشید شوم
بتابم
می خواهم ماه شوم
عاشقان به من بنگرند
می خواهم گل شوم
رایحه بپراکنم
می خواهم لبخند شوم
برلب خوبان بنشینم
می خواهم سیب شوم
آدم رابفریبم
می خواهم کبوتر شوم
نامه ها رابرسانم
نه نه می خواهم
کتاب شوم
تا تو بخوانی ام

ققنوس: الیاس امیرحسنی

سکوت راهبه ی تلخی زمانه ی ماست

نگاه را تلاوت کن

 نجابت دریا را تلاطم موجی باش

دلت نسوزد اگر 

برگ ها سراسیمه می نگرند 

وآب ها به خون بدل شده اند

 سپیده در راه است وصبح خواهدشد 

دوباره کوچه پر از رقص خواهد شد

 بگو چه خبر ؟ 

مرام درخت است شکستن

به دشواری ِخنده ها را نوشتن

به آسانی قلب ها را شکستن

شکستم شکستم

سوختم

 دوباره همچو ققنوسی زاده خواهم شد

نشستم و خندیدم

نشستم و خشکیدم 

نشستم و یخ کردم

 هنوز هم گیج هستم

 صبورخواهم بود 

صبور خواهم ماند

وباد باد وزنده

 بشارت پاکی هاست

 اشارت شادی هاست

حکایت رویش هاست

بگیر دست خودت را و کاری کن 

که انتظار از هیچ کس نباید داشت

و شیطان حیران انسان است

آنان که رفته اند آنان نمرده اند

 ماییم مرده ایم  

تومرا تمام کردی 

دوباره بر می گردم به دوره ی پدرم

به دوره ی کار و به دوره ی شادی

به دوره ی خنده بدون آگاهی

داستان ها: الیاس امیرحسنی

من داستان هایم را برای تو نوشتم

تو داستان هایت را به که می گویی 

به من که نگفتی 

حتما به نوه هایت می گویی 

پس بگو دوستم داشت 

خیلی دوستم داشت

وقت لبخندت بخیر :الیاس امیرحسنی

ای گلم دیدم تو را لبخند داری وقت لبخندت بخیر
هرشبی یا هرسحر هرگاه و کاری وقت لبخندت بخیر
در کنار قوم و بابا ومامان یا که برادر ،خواهری
هرکجایی درنکا یا رشت ،ساری وقت لبخندت بخیر
درس می خوانی ویا تدریس یا رانندگی  ،فکر
خانه ای یادر خیابان درسواری وقت لبخندت بخیر
رفته ای گردش زدی کوه وکمر کوه دماوند
در کنار رود یا ساحل دریا، آبشاری وقت لبخندت بخیر
می خوری صبحانه یا ناهار یاشام و و یا نه
کافه ای یارستوران یا خام خواری وقت لبخندت بخیر
دراتوبوسی ویا مترو ویا هستی پیاده
بانک یابنگاه هستی کارتوباشد اداری وقت لبخندت بخیر
کارتو الیاس بینم هست کار باشعرو قوافی
روی مبل وروی میز ، پیش بخاری وقت لبخندت بخیر

آدرس:الیاس امیرحسنی

https://elyas80.loxblog.com/

دراین آدرس هم مارا دنبال کنید 

زحمات مادر:الیاس امیرحسنی

امروز درمورد مادر فکر می کردم من تا سی سالگی مجرد بودم وتمام زحمت این سی سال به عهده ی مادرم بود .حالا فکرکن ما شش فرزند در یک خانواده بودیم .این را هم در نظر بگیریم که بعد از ازدواج هم فرزندان برای مادر زحمت ودردسر دارند حالا متوسط بگوییم ۴۰سال زحمت برای هرفرزند پس با این حال مادر ما برای ما ۶فرزند ۲۴۰ سال زحمت کشیده است .حالا فرزندانی که ازدنیا رفته اند را در نظر نمی گیریم .مقایسه کنیم با الان که ماشین لباس شویی و ظرفشویی و گاز وبرق و همه چیز هست و مادرها یک یا دوفرزند بیشتر نمی خواهند .

روستا :الیاس امیرحسنی


صدایت می کنم ای عشق ای عشق
دعایت می کنم ای عشق ای عشق
تو من را تابه فردا می کشانی
ندایت می کنم ای عشق ای عشق


فال حافظ:الیاس امیرحسنی

فال حافظ
فال حافظ
 فال حافظ می فروشم مردمان
ای آقایی که کت وشلوار پوشیدی و خوش تیپی پدر
فالی از حافظ بخر
آی خانومِی که اصیل وباپرستیژو قشنگی مادرم
فالی ازحافظ بخر
ای جنابی که بود مویت بلند ،  ریش داریّ ؛موی خودرا
دم اسبی بسته ای 
فالی ازحافظ  بخر
ای جوانی که تتو کردی تمام گردن و بازو وصورت را پسر
فالی ازحافظ بخر
آی  دختر جان که رنگ گیسوی توصورتی است
فالی  از حافظ  بخر
ای پسرجان  که  به گوشت  کرده ای حلقه طلا
فالی ازحافظ بخر
ای جنابی که بود زانوی شلوارت سوراخ
فالی  از حافظ بخر
بعله می دانم
آی می دانم
معتقد برفال را  پولی که نیست
پولداران
را مگر دل سوزد ورحمی کنند
فالی از  حافظ خرند
فال حافظ
فال حافظ
می فروشم مردمان
فالی ازحافظ بخر