کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

ای دوست ۱:الیاس امیرحسنی

دنیای منی ای دوست
عقبای منی ای دوست
در دایره ی هستی
صهبای منی ای دوست


دریاد منی ای دوست
فریاد منی ای دوست
تا باشم وتو باشی
شمشاد منی ای دوست

شیرین منی ای دوست
نسرین منی ای دوست
در فصل گل وبلبل
تشرین منی ای دوست

زیبای منی ای دوست
مولای منی ای دوست
من قطره ی بارانم
دریای منی ای دوست

 


ماه کامل: الیاس امیرحسنی


ماه من ای ماه کامل
آه از آن زلف و شمائل
در میان گل نشسته
لطف او ماراست شامل


ای امید های زندگی
درهمین ماه بندگی
خواهم از خدا که عمرتان
بگذرد به شادمانگی


گل های بهار تقدیم توباد
آواز هزار تقدیم توباد
افسوس که مفلسم ندارم چیزی
بوسه سه هزارتقدیم توباد


بهار است ودارد صفا آسمان
زهر دره آبی مصفا روان
شده باز این طبیعت جوان
تفرج نما راز هستی بخوان


سلام ای نگارم سلام
سلامی که باشد مالا کلام
جمالت بود عشق من
توماه منی والسلام


با دلی پاک وعاری از کینه
می نشینی کنار شومینه
کاش می شد  نشان بدهم
خوبی ات را درون آیینه


در مسیری که می روی تنها
برلب آور چنین دعا هارا
ای خدای بزرگ بی همتا
شاد کن تمام دل ها را


لب های تو خندان باد
همراه تو یزدان باد
شادم که تویی یارم
خورشید تو تابان باد


بنویس :الیاس امیرحسنی

ای  به دل داده جلا
ای  همه صلح وصفا
ای  همه مهر و وفا
ای  رخت شمس ضحا
می نویسی بنویس
می نویسی بنویس
از دل دریا بنویس
از دل عاشق  بنویس
از دل صادق بنویس
از دل عارف بنویس
 ازدل شیدا بنویس
از دل رسوا بنویس
ازشب لیلا بنویس
از من تنها بنویس
از گل و رویا بنویس
از رخ زیبا بنویس
می نویسی بنویس
می نویسی بنویس
از غم دنیا ننویس



ای گل :الیاس امیرحسنی

ای رخت گل گیسویت گل
ای لبت گل صورتت گل
نوبهار و فصل بلبل
من هم هستم عاشقت گل

رو مگردان : الیاس امیرحسنی


ای مایه ی آرامش من لطف نگاهت
نیرو و توان می دهد آن چهره ی ماهت
خواهم زخداوند که باشی تو سلامت
مار ا به کجا می برد آن چشم سیاهت

عقاب : الیاس امیرحسنی


من بودم و ای کاش دلی بی غم واندوه

دورم همه آهو وسط جنگلی انبوه

خواهم زخدا زود به پرواز درآیم

مانند عقابی بروم قله ی یک کوه


ای عشق خدا نگهدار توباد
در جاده ی زندگی هوادار توباد
چندی مرا به حال خویشم بگذار
این سینه ی من همیشه دلدار توباد

اندوهگین نباش :الیاس امیرحسنی

اندوهگین نباش
باران خواهد آمد
گل هاخواهند رویید
بلبلان خواهند خواند
نسیم خواهد وزید
آنان سلام مرا به تو خواهند رسانید
از آدم ها هیچ توقعی نداشته باش
آن ها نمی دانند که خبری نیست
من وتو فقط می دانیم
پس به راهت
به کارت
به عشقت
به شوقت
دل بسته باش و از هیچ کس پروا نکن
او تورا محافظت خواهد کرد.

گفتم وطنم : الیاس امیر حسنی

گفتم وطنم ؟گفت بیا آغوشم
گفتم چه کنم ؟گفت بیا نفروشم
گفتم تو که ای ؟گفت من از زیبایان
گفتم توصنم ؟گفت از او در جوشم
گفتم تو چه ای ؟گفت من آتش هستم
گفتم سخنم ؟گفت نکن خاموشم
گفتم که لبی ؟گفت بیا نزدیکم
گفتم بزنم ؟گفت به تو بخروشم
گفتم سخنی؟گفت فراموشش کن
گفتم نکنم؟گفت که من ننیوشم
گفتم که نرو ؟گفت خجالت دارد
گفتم که منم ؟گفت گنه می پوشم

ای گل :الیاس امیرحسنی

نبینم غصه و غم داری ای گل
به چهره خنده را کم داری ای گل
بخند وشادمان باش ای عزیزم
غنیمت دان چو این دم داری ای گل


الهی شادمان باشی همیشه
به باغ و بوستان باشی همیشه
بدان من دوستت دارم همیشه
به یاد دوستان باشی همیشه



گل سرخ وسفید وارغوانی
تو معنا می دهی بر زندگانی
بود عیدتو فرخنده عزیزم
الهی خیر بینی از جوانی



وای چه زیبا شده ای ماه من
دلبر ورعنا شده ای ماه من
چونکه طلوع کرده ای از آسمان
ناز و فریبا شده ای ماه من


درختان سبز وپراز سار دیدم
گل زردی به دست یار دیدم
بهار است وگل است و نغمه ی خوش
زمین و آسمان همکار دیدم