کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

باران که آمد : الیاس امیرحسنی

باران که آمد حال من بهتر شد از قبل
باران که آمد درد من کمتر شد از قبل
باران که آمد شست کوچه موچه هارا
باران که آمد عشق من گل تر شد از قبل
باران که آمد زد جوانه این درختان
باران که آمد یار من مهتر شد از قبل
باران که آمد شاد شد دل های مردم
باران که آمد مهر من برتر شد از قبل
باران که آمد گل دمید از دشت و صحرا
باران که آمد کار من زر تر شد از قبل
باران که آمد نغمه خوان گردید بلبل
باران که آمد چشم من تر تر شد از قبل

شاعر شدم : الیاس امیرحسنی

شاعر شدم از چشم قشنگ تو بگویم
شاعر شدم از تیر خدنگ تو بگویم

شاعر شدم از عشق و شراب و غم و شادی
از چلچله رگبار فشنگ تو بگویم

شاعر شدم از میل رسیدن به رهایی
گنجشک صفت از دل سنگ تو بگویم

شاعر شدم از میل رسیدن به شهادت
با داغترین تیر تفنگ تو بگویم

شاعر شدم از قهر نگاه و خم ابرو
از شیوه ی نه صلح و نه جنگ تو بگویم

شاعر شدم الیاس برو وای به حالت
خواهم که از احوال پلنگ تو بگویم

عاشقان: الیاس امیرحسنی

عاشقان پادشاهان بی تاجند

کشوردل قلمرو آنهاست

گاه دیده می شود دلشان،

مملو از خنده، شادی ورقص است.

گاه حمله می کند دشمن ،

دلشان پرغم است و بشکسته است.

عاشقان گاه می خندند.

عاشقان گاه می گریند.

عاشقان پادشاه بی تاجند

چونکه مستغنی از همه اند .

چونکه معشوق را دارند .

عاشقان پادشاهان بی تاجند

کشوردل قلمرو آنهاست

عاشقم عاشقم پادشاه دل هستم .


2-وقتی که فهمیدم:الیاس امیرحسنی

وقتی که فهمیدم مرا او دوست دارد

شب تا سحر خوابم نمی برد

وقتی که فهمیدم مرا او دوست دارد

شب تا سحر اشکم روان بود

وقتی که فهمیدم مرا اودوست دارد

در پوست خود نمی گنجیدم از شوق

وقتی که فهمیدم مرا او دوست دارد

پانصد کیلومتری همه باعشق راندم

یاسم همه امید واری شد ،میلم کشید و

اشتهایم  باز گردید ،یعنی دوباره

زندگی آغاز گردید.

گوزل ۲:الیاس امیرحسنی

دوشموشم گوزلردن آما سن گوزوم سن ای گوزل
بیله فیکریم وار کی اصلا سن اوزوم سن ای گوزل
غرق دریا اولموشام گل توت الیمدن وئر نجات
گلمه سن من اوزمنم سن سن اوزوم سن ای گوزل
دوز موشم نیسگیل لره غربت لره سنسیز لیقه حسرتلره
طاقتیم قورتاردی آلله سن دوزوم سن ای گوزل
گویلوم ایستر مست اولام جام شرابیندن ایچم
مست ائدر سن سن منی سن سن اوزوم سن ای گوزل
بو لغت لر کلمه لر یا هریازی کی یازموشام
هاموسی سن دن دی یر لر سن سوزوم سن ای گوزل
الیاسی راضی ائله قویما که هروقت آغلاسون
شهرتیم شانیم وقاریم سن پوزوم سن ای گوزل

یاد تو :الیاس امیرحسنی

هرزمان یاد تو افتادم کشیدم آه من
چون تویی هرگزبه عمر خود ندیدم ماه من
در مسیر عشق تو ثابت قدم بودم ولی
از هرآن راهی که رفتم گم نمودم راه من
عمق احساس مرا باور نکردی خوب من
تا زمانی که دگر افتاده بودم چاه من
برتو آوردم پناه آیا پناهم می دهی
چونکه دیدم مهربانی خود شدم گمراه من
تو مرا راندی زدر گاهت کجا حالا روم
داد از رنجی که بردم تا رسیدم شاه من
دیگر از این جا برو الیاس کم افغان نما
تو بریدی آن چنانم تا شدم کوتاه من

خواهم زخدا :الیاس امیرحسنی

خواهم زخدا تاکه تو بیمار نگردی
یار تو خودم باشم وبی یار نگردی
خنده زلبت هیچ زمان محو نگردد
مثل من بیچاره تو بی کار نگردی
با سختی اگر می گذرد زندگی ما
باعشق بسازی تو وبیزار نگردی
ای سرخ انار ی که پرآب هستی وشیرین
یک شب بمکم آبت و بیدار نگردی
ای مونس من درهمه جا یاد وخیالت
ای کاش که تو راهی بیجار نگردی
نسبت به هر آن کس که کند دشمنی ما
خاری شوی همچون گل بی خار نگردی
الیاس توباید بکنی از من حمایت
در هیچ زمان بی من وبیعار نگردی

حوصله ی رود :الیاس امیرحسنی


افسوس که دیوانگی ام سود ندارد
زخم دل ما هم سر بهبود ندارد
آخر چه کنم بادل دیوانه ی عاشق
جزتو به خدا هیچ که  کمبود ندارد
یک روز چنان شاد و سرحال و بسیط است 
یک روز چنان سوخته که دود ندارد
سازی توکه با سوز دل ما شده ای کوک
این صوت صدای تو که داود ندارد
با مهر تو من زنده شدم روح مسیحا
این مهر تو را حضرت محمود ندارد
الیاس کنون وقت وداع است برادر
باید برود ،حوصله این رود ندارد

گفتگو با دل:الیاس امیرحسنی

ای دل من دل عجیب وغریب

ای دل ساده ای که خورده فریب

مُردی هر بار وباز زنده شدی

ای دل پاک وصاف وجای حبیب

ای دلی که دوستدار گلی

ای دلی که طرف دار ملی

ای دل مانده در دوراهی ها

ای دلی که همیشه روی پلی

ای دلی که هوای توپاک است

چشم دارنده ی تو نمناک است

ای دلی که پری زشور وشعف

عاقبت منزل تو درخاک است

ای دلی که همیشه تنهایی

نگران تمام گل هایی

ای دلی که مدام می سوزی

مثل شمعی اسیر تب هایی

ای دلی که هنوز گرمی وپرنور

ای دلی که هنوز می تپی پرشور

ای دلی که هنوز می دانی

یوسفی می کند زلیخا کور

ای دلی که وظیفه ات سخت است

بس که پاکی خیال تو تخت است

ای دلی که اگر تو خوش باشی

صاحبت هرکه بوده خوشبخت است

ای دلی که هنوز پرجوشی

دائما می زنی وباهوشی

می رسد روزهای خوب از راه

می توانی توهم بخروشی

ای دلی که عزیز و محترمی

قبله ای کعبه ای و چون حرمی

در تو باشد خدای تو ساکن

چه خدای بزرگ و با کرمی

ای دل من دل حبیب خدا

ای دل من دل مجیب خدا

ای دل من دل پراز شفقت

ای دل من دل نجیب خدا

ای دل ای مرکز تجمع درد

ای دل ای پاسگاه شجاع نبرد

ای دل ای قاصد پیامک عشق

ای دل ای باشگاه ورزش مرد

ای دل ای خوابگاه پلنگ امید

ای دل ای جایگاه خرس سفید

ای دل ای مامن خروس سحر

ای دل ای پناهگاه گرگ پلید

ای دل ای آشیانه ی عشق

ای دل ای موتورخانه ی عشق

ای دل  ای هارد بوسه ی عشق

ای دل ای کارخانه ی عشق

ای دل ای مرکز اداره ی عشق

ای دل ای زادگاه وخانه ی عشق

ای دل ای دادگاه میل و هوس

ای دل ای مولد ترانه ی عشق

ای دل ای پرزننده به سوی آزادی

ای دل ای خا طرات آبادی

ای دل ای باغ نغمه ی شادی

ای دل ای ریشه دار وبنیادی

ای دل ای طالب خود آگاهی

ای دل ای منشا خدا خواهی

ای دلی که گاه روباهی

ای که دریایی و پراز ماهی

ای دل ای مخزن شگفتی ها

ای دل ای زم طاق وجفتی ها

ای دل ای درنبردبا خفتی ها

ای دل ای رد حرف مفتی ها

ای دل ای جایگاه پروانه

ای دل ای لاله زار ومیخانه

ای دل ای شعله های آگاهی

ای دل ای خانقاه دیوانه

ای دل ای سبز وسرخ ونارنجی

ای دل صورتی و تورنجی

ای دل آبی ای دل روشن

ای دل پاره پاره اسفنجی

ای دل ای سرزمین تاریخی

ای که  باشی جهان مریخی

توبزرگی شبیه سیاره

ای دل ای دل گل سرخی

ای دل سوخته ای دل نالان

ای دل زخم خورده ازیاران

ای دل ناب ای دل ویژه

ای دل تازه گشته با باران

ای دل پرزعشق و وفا

ای دل پاک و پر زصفا

دیدی آخی چه نامرادی ها

خون شدی خون زجور وجفا

ای دل راهی طریقت عشق

ای دل ای همنشین صحبت عشق

ای دل سوز و آه و دعا

ای دل مانده در حقیقت عشق

ای دلی که شکسته ای بدجور

کی به زخم تو می زند کافور

ای دل منتظر به راه طبیب

می رسد کی پس این حبیب غیور

ای دل پاره پاره ی من

چیست آیا که راه چاره ی من

چه کسانی تورا چنین کردند

همه بودند جگر پاره ی من

ای دلی که خدا خدا کردی

سروجانت براو فدا کردی

چه شد آخر چه شد جواب او

این همه عاشقی چرا کردی

ای دلی که امیدها داری

ای دلی که همیشه بیداری

ای دل بینوای بی حاجت

تو نداری هنوز غمخواری

ای دل من دل ریاضت کش

ای دل غافل عنایت کُش

کی تو آخر به خویش می آیی

ای دل  ای درسکوت ودر رنجش

من تو را شاد می خواهم

از غم آزاد می خواهم

دیگر اصلا نگو زغم هایت

دلی آباد و راد می خواهم

شادباش:الیاس امیرحسنی

دوستم داری اگر پس شادباش
گریه را بس کن دگرپس شادباش
فرصت دنیا همیشه اندک است
چرخ ده برآن کمر پس شادباش
شب همیشه صبح دارد در پی اش
رحم کن براین پسر پس شادباش
قلب من باقلب تو تنظیم شد
زود از غم ها بپر پس شاد باش
عاقبت هرکس که آمد می رود
ماکه رستیم از خطر پس شادباش
حال ما را گر نمی پرسی نپرس
می روی هرجا سفر پس شاد باش
خنده کن برریش وپشم روزگار
از من وما کن گذر پس شادباش
باگل و با عشق و با الیاس باش
دورشو ازهرچه شر پس شادباش

راحت شدی آخر:الیاس امیرحسنی

از یاد مرا بردی و راحت شدی آخر
با سیب کلک خوردی و راحت شدی آخر
آورد خداوند تورا بهر دل ما
قلبی  نسپردی وراحت شدی آخر
گویا که تو را خسته نمودم به کلامم
توخوب عمل کردی و راحت شد ی آخر
"هرطایفه ای کرده زما مساله ای باز
کردی تو به ما تندی وراحت شدی آخر
من تا به قیامت وفادارتوهستم
از ریشه مرا کندی وراحت شدی آخر
 اصرار مکن الیاس تورا دوست ندارد
خوردی ازآن دردی وراحت شدی آخر