کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی
کانون ادبی امیر

کانون ادبی امیر

اشعار و مطالب الیاس امیرحسنی

مردم:الیاس امیرحسنی



اگر برای این مردم کارکنی
خسته ات می کنند از زندگی
از بس که حرف در می آورند
ازبس که شایعه می سازند
ازبس که تهمت می زنند
ازبس که غیبت می کنند
از بس که بهتان می بندند
از مسجد کفشت را می دزدند
پول می دهند تا عده ای فحشت بدهند
پول می دهند تا عده ای سنگت بزنند
برای مردم کارنکن
کاری کن که مردم برایت کارکنند
مثل ارباب ها

یاد کردستان بخیر:الیاس امیرحسنی


یاد سردشت ونلاس و کدخدا
یاد واوان ،آغلان
یاد گورانگه ،بی جاسب
یاد آن دیوانه و آلانکش
یاد جنگل،یادجاده،یادمین
یاد سرچاوم ،زُرممنون بخیر
یاد کردستان بخیر

ستاره۱:الیاس امیرحسنی




ای ستاره ای که بامن همدمی

روز در محاق و شب چه روشنی

بار اولی که با تو آشنا شدم

بی صدا مرا صدا زدی

آن شبی که آسمان چشم من گرفته بود

خوب شد که چشمکی زدی

غیر از آن خدای مهربان

که هرچه کرده ام

دیده است ودرگذشته است

دیده ام که تو

ناظر گریه های بی بهانه ی منی

ای ستاره

ای ستاره جان

شب سحر شد وتو می روی

ای تو آرزوی دورمن

خوب شد که لااقل

توبامن حرف می زنی

باتو:الیاس امیرحسنی


چه زیبا می شود پاییز باتو
لب چشمه سرجالیز باتو
چه کیفی داشت دستت را بگیرم
ومی رفتیم تا تبریز باتو


برای من فداکاری نمودی
مرا درهرکجا یاری نمودی
برای این که من زنده(عاشق )بمانم
به نحو احسن همکاری نمودی

الهی حال یارم خوب باشد
به نزد بچه ها محبوب باشد
اگر دشمن ویا بد خواه دارد
مدام از لطف حق منکوب باشد

دل من خانه ی تو دلبر من
سر من شانه ی تو دلبرمن
اگر اشکم بغلطد قطره قطره
بریزد چانه ی تو دلبر من

دانش آموز:الیاس امیرحسنی

دانش آموزی مرا امروز گریانده

قلب من را سخت لرزانده

سالیانی پیش از این ،او در کلاسم بود

هرچه می گفتم پسرجان گوش کن اما

او دراین عالم نبود اصلا

من هم او را می زدم با دست

اشک های او روان می شد

در دلش نفرین به من می کرد

سال ها بگذشت

او بزرگتر شد

تا امروز

من سوار تاکسی گشتم

اتفاقادرکنارم آمد او بنشست

حال واحوالی

یادایامی

دست در جیبم نمودم تا

اجرت ماشین بپردازم

دست من را او گرفت ای وای

من عرق کردم

گفت آقا من حسابت می کنم آقا

بفرمایید

اشک در چشمان من جمع شد

دانش آموزی مرا..

کنار ساحل:الیاس امیرحسنی

کنار ساحل دریا نشستم
وچشمم را بدان آفاق بستم
خدا می داند ای دریای آبی
که من تنها خدا را می پرستم


برگرد:الیاس امیرحسنی



دختر پاییزی اما نوبهار من تویی

دوست دارم سیب را لیکن انارمن تویی

از زمانی که به من دادی پناه

ساز و آوازم تویی تار وسه تار من تویی


تمام عمر من بی تو به سر شد

به دنبالت دو چشمم دربه در شد

گلی دارم به رنگ ارغوانی

که الیاس از غمش خونین جگر شد

توهم چومن : الیاس امیرحسنی

توهم چومن کنار پنجره نشسته ای
توهم چومن از این زمانه خسته ای
نخور غم زمانه را بخوان چومن ترانه را
چرا چومن شکسته ای زخویشتن گسسته ای

نمونه دختر:الیاس امیرحسنی

پدر می خواست تو خوشبخت باشی
مقاوم محکم و سرسخت باشی
نه این که دم به دم اشکت بریزد
نمونه دختر پای تخت باشی

تولد:الیاس امیرحسنی

مبارک برشما میلاد آرش

الهی که شود داماد آرش

به روز پیری ات گردد عصایت

دلش  همّیشه باشدشادآرش


یار تو نقاش خوب وچیره ای است
در دبستان هنر اعجوبه ای است
عکس مارا در زمان کودکی هامان کشید
قصه ی عشق است و زیبا قصه ای است


حیرتم هر روز افزون می شود
با خطت الیاس مجنون می شود
چشم زیبا شعر زیبا خط طلا و دست طلا

هرکه بیند وای مفتون می شود


ز خوش خط های عالم گوی بردی
مرا هم با خطت از روی بردی
دراین کشتی مرا ناکوت کردی
چه لذت بخش و لذت جوی بردی