یاد سردشت ونلاس و کدخدا
یاد واوان ،آغلان
یاد گورانگه ،بی جاسب
یاد آن دیوانه و آلانکش
یاد جنگل،یادجاده،یادمین
یاد سرچاوم ،زُرممنون بخیر
یاد کردستان بخیر
چه زیبا می شود پاییز باتو
لب چشمه سرجالیز باتو
چه کیفی داشت دستت را بگیرم
ومی رفتیم تا تبریز باتو
کنار ساحل دریا نشستم
وچشمم را بدان آفاق بستم
خدا می داند ای دریای آبی
که من تنها خدا را می پرستم
دختر پاییزی اما نوبهار من تویی
دوست دارم سیب را لیکن انارمن تویی
از زمانی که به من دادی پناه
ساز و آوازم تویی تار وسه تار من تویی
تمام عمر من بی تو به سر شد
به دنبالت دو چشمم دربه در شد
گلی دارم به رنگ ارغوانی
که الیاس از غمش خونین جگر شد
توهم چومن کنار پنجره نشسته ای
توهم چومن از این زمانه خسته ای
نخور غم زمانه را بخوان چومن ترانه را
چرا چومن شکسته ای زخویشتن گسسته ای
پدر می خواست تو خوشبخت باشی
مقاوم محکم و سرسخت باشی
نه این که دم به دم اشکت بریزد
نمونه دختر پای تخت باشی
مبارک برشما میلاد آرش
الهی که شود داماد آرش
به روز پیری ات گردد عصایت
دلش همّیشه باشدشادآرش
یار تو نقاش خوب وچیره ای است
در دبستان هنر اعجوبه ای است
عکس مارا در زمان کودکی هامان کشید
قصه ی عشق است و زیبا قصه ای است
حیرتم هر روز افزون می شود
با خطت الیاس مجنون می شود
چشم زیبا شعر زیبا خط طلا و دست طلا
هرکه بیند وای مفتون می شود
ز خوش خط های عالم گوی بردی
مرا هم با خطت از روی بردی
دراین کشتی مرا ناکوت کردی
چه لذت بخش و لذت جوی بردی